
دکتر شفيعی کدکنی در کتاب شاعران عرب آورده است (نقل به مضمون): چه بخواهيم و چه نخواهيم، چه از شعرش خوشمان بيايد يا نه، قبانی پر نفوذترين شاعر عرب است.
پر نفوذترين! اين به گمان من دلچسبترين تعريفیست که میتوان از يک شاعر کرد. خود نزار در مصاحبهای میگويد: من میتوانم از نظر شعری ميان اعراب اتحاد ايجاد کنم، کاری که اتحاديه کشورهای عرب هنوز از نظر سياسی نتوانسته انجام دهد!
نزار قبانی شاعری بالفطره است. حتی وقتی آثار نثر او - مصاحبهها يا اتوبيوگرافی درخشانش (داستان من و شعر) - را میخوانيم، اوج تصويرسازی لطيف و گويا و سهبعدیاش را میبينيم. تصاوير او واقعا سهبعدیست: در ذهنت به ناگاه عمق میيابند و موج به موج دريايی را خلق میکنند:
شعرهای عاشقانهام
بافته انگشتان توست
و مليله دوزی
زيبايیات.
پس هرگاه
مردم شعری تازه از من بخوانند
تو را سپاس میگويند!
نزار متولد دمشق است و سالها در بيروت زيست و در همانجا در سال 1377 شمسی درگذشت. در جلسات شعرخوانی او دهها هزار نفر گرد میآمدند و چنانکه خودش میگويد، میتوانست انواع آدمها را دور خودش جمع کند چون با آنها عاشقانه و دمکراتيک رفتار میکرد!
موضوع آثار نزار قبانی عشق و زن است و انتخاب اين دو موضوع در شرق، آن هم در یک کشور عربی، يعنی خودکشی!!
خودش میگويد: در سرزمين ما شاعر عشق، روی زمينی ناهموار و در محيطی خصومتآميز میجنگد و در جنگلی که اشباح و ديوها در آن سکنی دارند، سرود میخواند. اگر من توانستم مدت سی سال در برابر ديوها و خفاشهای اين جنگل تاب بياورم به سبب آن بوده است که مانند گربه هفت جان دارم!
نزار کتاب اول خود را در سيصد نسخه و با هزينه خودش در 21 سالگی منتشر کرد. (زن سبزه رو به من گفت) چه در سبک و چه در معنی دهن کجیای به سنتهای روز بود. در نتيجه شاعر و کتابش (با جملاتی که بوی خون میداد) تکفير شدند!
اما نزار دلگرم به اقبال عمومی آثارش راه خود را ادامه داد تا مردمیترين شاعر عرب و نیز يکی از شناخته شده ترين شاعران عرب در جهان باشد. همين حالا اگر نام نزار را در اينترنت جستجو کنيد در هزاران سايت آثار او را به انگليسی و عربی خواهيد يافت.
اما چرا شاعری چون او، آن هم در زبانی نه چندان جهانی، اقبالی اينگونه میيابد؟
به گمان من ،او شاعریست که علاوه بر قدرت شاعرانگی فوقالعاده ، احاطهای عجيب بر موضوعات شعریاش دارد. حکايت او حکايت فيلشناسی مولانا نيست! او عشق را با تمام پستی و بلندیهايش درک کرده است.
رنج زن را در جامعه عرب ديده و کاملا صادقانه از آن متاثر شده است. در يک کلام او شعار نمیدهد. و به همين خاطر جامعه فرهيختگان شعار زده او را نفی میکنند. تا آنجا که وقتی بعد از جنگ ششروزه اعراب و اسرائيل و شکست خفتبار اعراب نزار در شعری تلخ به نام (حزيرانيه) يا يادداشتهايی بر شکستنامه، مرثيهای بر غرور عرب، آن هم مرثيهای خشماگين، میسرايد همان گروههايی که بر ادبيات تغزلیاش خرده میگرفتند ، سر بر میآورند که نزار حق ندارد شعر وطنی بگويد چه او روحش را به شيطان و غزل و زن فروخته است!!
و نزار چه زيبا پاسخ میگويد: آنها نمیفهمند کسی که سر بر سينه معشوقش میگذارد و میگريد میتواند سر برخاک سرزمينش نيز بگذارد و بگريد!
***
از نزار- تا آنجا که نگارنده میداند -تا کنون به زبان فارسی سه کتاب به شکل مستقل منتشر شده است:
- داستان من و شعر: ترجمه دکتر غلامحسين يوسفی و دکتر يوسف حسينتبار، انتشارات توس 1356
- در بندر آبی چشمانت: ترجمه احمد پوری، نشر چشمه چاپ دوم 1380
- بلقيس و عاشقانههای ديگر: ترجمه موسی بيدج ، نشر ثالث 1378
«داستان من وشعر» اتوبيوگرافی شاعرانه و درخشانی ست که ما را با شاعر آشنا میکند. نزار صادقانه لحظات زندگیاش را به تصوير میکشد و ما را از کودکیاش به تجربه اولين شعرش میکشاند از آنجا به عشق نقب میزند، سپس در اندوه فلسطين سخن میگويد و باز به شعر باز میگردد و ...
(میتوانم چشمانم را ببندم و بعد از سیسال، نشستن پدرم را در صحن خانه به ياد بياورم که جلوش فنجانی قهوه و منقل و جعبهای توتون و روزنامهاش بود و هر پنج دقيقه بر صفحات روزنامه گل سفيد ياسمينی فرو میافتاد ، گويی که نامه عشق بود که از آسمان نازل میشد.)
اين کتاب نشان دهنده ذهنيت تصويرگرای نزار است. علیرغم نثر بودن و حتی گاه گزارشی بودن ناگزیرانه، متن سرشار از تصويرهای شاعرانه است .
نمیدانم چرا اين کتاب ديگر تجديد چاپ نشد! آن هم حالا که نام نزار ديگر بار به واسطه ترجمه اشعارش مطرح شده است.
«در بندر آبی چشمانت» منتخبی از آثار نزار است که توسط احمد پوری ترجمه شده است. پوری زيبا ترجمه میکند و ساده.
ترجمه او سادگی و صميميت شعر نزار را کاملا بيان میکند. در واقع نزار با این کتاب در ایران شناخته شد و محبوبیت یافت:
يک مرد برای عاشق شدن
به يک لحظه نياز دارد
برای فراموش کردن
به يک عمر!
در اين کتاب قطعه درخشانی به نام دوازده گل بر قبر بلقيس وجود دارد که شاعر در سوگ همسر عراقیاش - که در يک بمبگذاری گويا توسط خود اعراب کشته شده است - سروده است:
وقتی تو نيستی
تمام خانه ما درد میکند!
این شعر عاشقانهای اجتماعی، سرشاراز درد و فریاد و سوگواریست. نوازشهای مغموم عاشقانه به فریادهای سیاسی از سر درد چنان آمیخته که معجونی مردافکن را پدید آورده است.
« بلقيس و عاشقانههای ديگر» منتخبی ديگر است با ترجمه موسی بيدج که به دنبال استقبال از کتاب اول به بازار آمد.
اشعار اين کتاب نسبت به کتاب اول بلندترند. اشعار زيبايی چون: (هر وقت شعری ...)، (پيوند زن وشعر) ، (فال قهوه) و .... انصافا ترجمه بيدج هم زيباست و در حين سادگی، شاعرانگی در کلام را نيز حفظ کرده است:
يکشنبه طولانی
يکشنبه سنگين
لندن
سرگرم طلاق دياناست
و از جنون گاوی هراسان!
اتوبوس بايد بيايد و
نمیآيد
شعر هم!
وگوشواره بلند طلايیات
به گردشم نمیخواند.
در اين کتاب نيز مرثيهای ديگر برای بلقيس میبينيم که علی رغم طولانی بودن بسيار تاثير گذار و زيباست و شاعر بارها عشق و سياست را به هم میآميزد:
بلقيس!
اين سخن مرثيه نيست!
عرب را دست مريزاد!
نزار شاعریست که به خرق عادت در شعر معتقد است. او میگويد: شعر انتظار چيزیست که انتظار نمیرود!
در اشعار او اين رويه آشکار است چه در قلمرو واژگانی: استفاده از کلماتی مثل آسپرين، ماهواره، سانسور، ميکل آنژ و ...
چه در قلمرو معنا و درون مايه و تصوير.
از سوی دیگر شعرهای کوتاه نزار پايانبندیهای شگرفی دارند و شعرهای بلندش نيز با تقسيم شدن به چند قطعه کوتاه دقيقا همين پايانبندیها را حفظ میکنند و به اين ترتيب شاعر با ضربههای پياپی حضور مستمر خواننده را طلب میکند و به آن دست میيابد.
طنز لطيف و گاه گزنده در آثار نزار نکته دلنشين ديگریست که همراهی خواننده را بر میانگيزد. مثلا در حين خواندن شعر بلند بلقيس با وجود سوگواره بودن در بعضی از قسمتها، بیشک، لبخندی تلخ بر لبانتان خواهد نشست:
اگر از کرانه فلسطين غمگين
برای ما
ستارهای يا پرتقالی میآوردند
اگر از کرانه غزه
سنگريزه ای يا صدفی
اگر در بيست و پنج سال
زيتونبنی را آزاد کرده بودند
يا ليمويی را باز گردانده بودند
و رسوايی تاريخ را میزدودند
من قاتلان تورا سپاس میگفتم!
اما آنان
فلسطين را رها کردند
و آهويی را از پا در آوردند!
نزار از شعر به عنوان رقص با کلمات ياد میکند :
«شاعران رقصی وحشی را اجرا میکنند که در آن رقصنده از پيکر خويش و نيز از آهنگ تجاوز می کند تا اين که خود به صورت آهنگ درآيد. من شعر میگويم ولی نمیدانم چگونه؟! همچنان که ماهی نمیداند چگونه شنا میکند!»
از سوی ديگر نزار در پاسخ به اينکه شعر از کجا میآيد چنين میگويد: «اما شعر در کجا سکونت دارد؟... بعد از سی سال تعقيب شعر در همه خانههای سريی که وی به آنها پناه میبرد و در همه نشانیهای دروغی که به مردم میداد کشف کردم که شعر حيوانی ست افسانهای که مردم خود او را نديدهاند ولی رد پايش را بر زمين و اثر انگشتهايش را بر دفترها ديدهاند.»
نزار توضيح درباره ماهيت سرايش شعر را غير ممکن میداند: «شاعرانی که درباره تجربههای شعری خود سخن گفته اند هميشه فقط پيرامون شعر گشتهاند و آن را مانند شهر تروا در محاصره گرفته اند و در برابر آثار بازمانده از قصيده عمر به سر آمده، يعنی بعد از خاکستر شدنش، درنگ کردهاند. هر بحثی درباره شعر بحث از خاکستر است نه آتش!»
از سوی ديگر او معتقد است که: «ادب فرزند آسانی و تصادف نيست ... ادبيات از رحم شکيبايی و زحمت و رنج و غم زاده میشود.»
چنانکه گفته آمد در زمينه ماهيت شعر اين جمله تمام ذهنيت نزار را بازتاب میدهد:
«شعر انتظار چيزیست که انتظار نمیرود!»
نزار شاعری نوجو در شعر است. او از انقلاب همنسلانش بر عليه سنتهای رايج شعری به عنوان «حمله به قطار» نام میبرد.
اما از سوی ديگر او نوجويی را تنها با شناخت صحيح دستاوردهای گذشته ادبی قوم خود و آشنايی با ادبيات ممکن میداند و به همين دليل به جريانهای مدعی نيز حمله میبرد.
از سوی ديگر او برای مخاطب ارزش بسياری قائل است. او معتقد است: «آنکه میگويد من برای فردا شعر میگويم در حقيقت نشانی مردم را گم کرده است!»
به عبارت ديگر معتقد است کسی که درميان مردم همعصر خودش مورد توجه قرار نگيرد عصری درخشانتر در انتظارش نخواهد بود.
و اگر بخواهيم منصف باشيم بايد اعتراف کرد که نزار خود به تمام و کمال از اين اصول پيروی میکند.
هر بند شعر او مانند يک بمب در دستانت آماده انفجار است ... و منفجر هم میشود!!
کتاب اول او به خاطر همه نوجويیاش غوغايی به پا کرد که به قول خودش از آن بوی خون بر میخاست!
و جالب اینجاست که او همان مردی ست که با دکلمه اشعارش به ميان مردم رفت وبارها و بارها در چندين کشور عرب زبان هزاران نفر در جلسه شعرخوانیاش حضور يافتند و آنچنان محبوب مردم عرب شد که آنگاه که درگذشت عزای عمومی اعلام شد!
...
نزار در عشق نیز نظريات بسيار خيره کنندهای دارد. او ماهيت سنتی جامعه عرب را چنين به نقد میکشد: «وقتی انسان دزدکی عاشق شود و زن به يک پاره گوشت بدل میشود که با ناخن تداولش کنيم، جنبه معنوی عشق و نيز صورت انسانی راز و نياز عاشقانه از ميان میرود و غزل به صورت رقصی وحشيانه به دور کشتهای بیجان در میآيد!»
او معتقد است: « بزرگترين گناهی که انسان مرتکب میشود اين است که عاشق نشود!...»
***
در یک کلام می توان گفت که نزار قبانی شاعریست به معنای واقعی کلمه شاعر! نوجوییهای او سبب نشده است که به بیگانگی با مخاطب برسد و در نتیجه توجهاش به اندیشگی و احساس به شکل توامان ونیز خلق موقعیتهای شاعرانه در عرصه مفهوم و تصویر توانسته است خصلتهای شعریاش را در ترجمههای متواتر به زبانهای گوناگون حفظ کند. متاسفانه علیرغم اقبال اخیر جامعه مخاطبین شعری ایران به آثار نزار، هنوز شاید تنها دهدرصد از آثار این شاعر پرکار به فارسی ترجمه شده باشد. به نظر میرسد اهتمام بیشتر در این امر، تاثیر مناسبی بر درک هنری جامعه شعری از مفهوم شعر جهانی و نیز سیراب ساختن ذائقه هنردوست مخاطب ایرانی داشته باشد.
دست مریزاد. معرفی شایستهئی بود و بسیار شیئا هم نوشته شدهاست.
وب بود. منتظر مطالب جدیذ هستیم
سلام نازنین
فرمودید: موضوع آثار نزار قبانی عشق و زن است و انتخاب اين دو موضوع در شرق، آن هم در یک کشور عربی، يعنی خودکشی!
فکر میکنم اینگونه نباشد.
البته به شما حق میدهم چون فکر نمیکنم که شعر نزار را از متن اصلی مطالعه کرده باشید و نه شعر هیچ شاعر عرب دیگری را!
. فقط خواستم بگویم که اینگونه نیست لااقل خودتان میفرمایید که در مجالس شعر خوانی نزار هزار ها نفر گرد می آمدند
اما چرا با شعر نزار مخالفت هایی شد؟ چون زبان شعری نزار بسیار متفاوت از آن شاعر عرب بود که مثلا زلف معشوقه اش را به ریسمان سیاه تشبیه میکرد.
این زبان بسیار متفاوت و بسیار جدید بود که نزار را با مخالفتهایی مواجه کرد.
به هر حال نزار سزار شعر عرب هست و خواهد بود.