سال پیش که نمایشگاه کتاب رفته بودم مثل همیشه علاوه بر این که به عناوین کتابها و موضوعات و فهرست آن دقت میکردم در پی آدمها بودم. مثلا پارسال دو نفر مرا به خود جلب کردند یکی کافکا و دیگری گورجیف بود. با کافکا از طریق سیاوش جمادی آشنا شدم چیزی که فکرش را نمیکردم. کافکا همیشه در ذهنم یک نویسنده پوچ گرا و یأس آور بنظر میرسید. اما با شاهکار سیاوش جمادی -که نمونه اش در بازشناسی شخصیتها در مملکت ما خیلی کم پیدا میشود - توانستم با کافکا ارتباط برقرار کنم. کلماتی چنان الهام انگیز از کافکا یافتم که تأمل درباره آنها نه تنها پوچ و یأس آور نیست بلکه راهگشای سلوک زندگی واقعی و گذر از سرابهای دروغین است. مانند جملهای که در برابر سوال دوست معنویاش، کی یر کگورد و در اعتراض به مراتب سه گانه وجودی وی میگوید:
«سوالی که برای کی یر کگور مطرح است این است: آیا باید از راه زیبایی شناسی از زندگی لذت برد یا باید از راه اخلاق زندگی را تجربه کرد؟ ولی این سوال به این صورت، به نظر من غلط است. این دو شق فقط در ذهن کی یر کگورد وجود دارد. واقعیت جز این است. تنها از طریق تجربه خاضعانه اخلاقی است که میتوان به لذت زیبایی شناختی دست یافت » (سیری درجهان کافکا، سیاوش جمادی)
اوف! من که هر موقع این جمله را میخوانم به شگفت میآیم. بنظر میرسد که کافکا یک واقع گرای تمام عیار است.
گورجیف هم یک مرد هیکلی با سبیلهای از بناگوش در رفته که الان در دنیا بعنوان صاحب یک مکتب عرفانی شناخته میشود. وی سیر و سلوک آفاقی و انفسی بسیار جذابی داشته که در این سیرها در مناطق مختلف دنیا به آدمهای عجیبی از جمله آنها به عارفی ایرانی در منطفه آذربایجان بر میخورد که رازهایی را بر او میگشاید. تقریباً جایی نبوده که برای کسب حقیقت و معنویت نرفته باشد و کاری نبوده که برای کسب درآمد نکرده باشد. مثل رنگ کردن گنجشک و فروختن آن بجای بلبل!
اما امسال در نمایشگاه با چند تا آدم دیگه آشنا شدم که با بعضی از آنها قبلاً آشنا بودم و برخی را اصلاً نمیشناختم.
ویتگنشتاین که درباره زندگی و افکارش در کتب تاریخ فلسفه و در درسهای دوره کارشناسی ارشد فلسفه علم آشنا شده بودم. اما این بار با کتابی درباره او برخوردم که در نوع خودش جالب بود. در این کتاب با کمک تصاویر و طرحهایی سیاه و سفید آراء و افکار فلسفی و منطقی پیچیده ویتگنشتاین بیان شده بود. در این کتاب نکات جالبی از زندگی او برخوردم. او در سال 1939 بعنوان استاد فلسفه در کمبریج برگزیده شد اما در پاسخ گفت: نه! نه! تدریس فلسفه در حالی که جنگ در جریان است غیر قابل تحمل است. از اینرو در سال 1941 در طول بمباران لندن بوسیله آلمانها بعنوان دربان بیمارستان گای مشغول بکار شد. سپس بعنوان یک تکنیسین مرهمسازی به نیوکاسل رفت و کمکهای ارزشمندی هم ارائه کرد. نمیدانم چرا ولی احساس میکنم که با این کتاب ارتباط قویتری با او برقرار میکنم و جملات و طرحها مرا به تفکر وامیدارد.
دیگری داستایفسکی بود. ازاو خوانده و شنیده بودم و همیشه بعنوان یک جرّاح شخصیت و روانکاو، چنانکه نیچه از او یاد میکند - کنجکاویام را درباره خودش بعنوان منبع الهام برمیانگیخت.
یادداشتهای زیر زمین داستان کشمکش عقل و ارادهای است که پایان نمیپذیرد و همان اثری است که نیچه وقتی اول بار آن را خواند از آن به شگفتی یاد کرد و شادی خیلی زیادی به او دست داد. این اثر بمنزله مدخل فلسفی سلسله رمانهای بزرگ داستایفسکی است. قبل از اینکه برادران کارامازوف را بخوانید، آن را بخوانید.
دو نفر دیگر که در نمایشگاه امسال با آنها آشنا شدم ایرانیاند. یکی ریاضیدان و دیگری رند و لوتی یا بعبارتی مرد که زمانه ما از پروردن آنها بسیار ناتوان شده است.
میرزا عبدالغفار خان نجم الدوله، ریاضیدان برجسته دوره ناصری است. او فرزند ریاضیدان بزرگ ایرانی ملا محمد علی اصفهانی است که به دعوت اعتضادالسلطنه به تهران آمد و از ناظرین و ممتحنین دارالفنون بود. او از کسانی بوده که بدون اطلاع از لگاریتم غربی خودش به لگاریتم رسیده و از شیوههای آن بهره میبرده است. وی مسلط به ریاضیات قدیم و جدید بوده، پس از موسیو کرشیش فرانسوی به معلمی کلٍ علوم ریاضی دارالفنون برگزیده میشود. سرشماری دار الخلافه تهران (با جمعیت 155736 در سال 1284ه.ق)، تهیه نقشه تهران، استخراج تقویم، بررسی زاینده رود و ایجاد سد کوهرنگ و پرورش شاگردان بسیاری در علوم ریاضی ازجمله میرزا عبدالرزاق بغایری و میرزا محمود خان نجم الملک و میرزا رضاخان نجمی ملقب به مهندس الممالک، ازخدمات برجسته او بوده است.
کربلایی احمد تهرانی در کتابی با عنوان رند عالم سوز با قلم شیوای آقای مجید هوشنگی(کاظمی) معرف جمعی از مردان بزرگ و لوتیهای تهران است که کار را برای خدا میکرده اند و در این راه از هیچ تلاشی نمیگذشتند. این عدّه نه عالم و اندشمند و نه حکیم و عارف بودهاند. اینها به یک معنا امّی هستند. یکی خیاط، دیگری قناد، آن یکی بقول امروزیها کارتن خواب، دیگری چلوکبابی و این یکی کفاش است. ولی در باطن صاحب مقامات معنوی و حیات ملکوتیاند که حسرت و حسادت همه علما و حکما را برمیانگیزند. داش احمد از مردان مردی است که همه چیز را برای دوست میدهد. و شیخ خیاط دربارهاش میگوید: داش احمد! به خود ببال. که خداوند خودش را روزی تو کرد.
uuu