دوست بدبینی میگفت ما در بدترین کشور دنیا در بدترین دوره تاریخی و در بدترین وضعیت متولد شدهایم و به شوخی یا به جِد شرایط بهتری را مثلا در زمان حملهی مغول به ایران و یا حملهی اتمی به هیروشیما برای مردمان آن دوره متصور بود. از نظرات نه چندان قابل دفاع این دوست بدبین که بگذریم، ناچاریم بپذیریم که در یک کشور توسعه نیافته، عقب مانده، یا در خوشبینانهترین حالت، درحالتوسعه زندگی میکنیم یا حداکثر متولد شده ایم.
عقب مانده، جهان سومی... و القابی نظیر اینرا بارها در مورد کشورمان شنیدهایم و پس از این هم خواهیم شنید. معمولا این القاب نه چندان شایسته، به کشورهایی اطلاق میشوند که بر اساس معیارهای جهانی، به لحاظ اقتصادی و فرهنگی در سطح قابل قبولی، به سر نمیبرند. حال این معیارها توسط چه کس یا کسانی و در چه دورهای شکل گرفتند و اصولا تا چه حد واقعی و قابل پذیرشند بحث ما نیست ولی آن چه مسلم است کشور ما سالهاست که مفتخر به دریافت القابی نظیر این از طرف کشورهای بهواقع یا بهظاهر پیشرفته شده است.
اما یکی از مهمترینِ این سنجهها برای سنجاق کردن القابی نظیر این به ما و کشورهایی نظیر ما میزان ساعات مطالعه برای هر فرد در یک دورهی زمانی معین است. شاید این شاخص به خصوص، که سرانهی مطالعه نام گرفته، به ظاهر از اهمیت چندانی بر خوردار نباشد ولی در بررسیهای به عمل آمده مشخص شده که این شاخص به عنوان مهمترین شاخص توسعه نیروی انسانی و به طبع آن مهمترین شاخص توسعه کل به حساب میآید.
سرانه مطالعهی 8 دقیقه (۱) تازهترین و بهترین آمار ارایه شده در کشور ماست که ما را پهلو بهپهلو با کشورهایی نظیر بنگلادش و افغانستان وچند کشور افریقایی... (با میزان بیسوادی بسیار بالاتر ) نگه داشته است. و این در حالیست که همین رقم برای کشورهای توسعهیافته بین 8 تا 10 ساعت و در کشورهایی که به بالا بودن میانگین مطالعه عمومی معروفند (بریتانیا و به ویژه استرالیا) چیزی بین 16 تا 18 ساعت است. حال با فاصلهی بعید میان ماه من تا ماه گردون، قضاوت درستی یا نادرستیِ القابی نظیر القاب بالا، تنها بر اساس همین یک شاخص با شما!
و اما نمایشگاه کتاب: نمایشگاه کتاب تهران که هر ساله در مدت بهنسبت کوتاه 10 روزه برگزار میشود دراین میان یک استثناست. چرا که با متوسط دو و نیم میلیون بازدیدکننده در مجموع یکی از بزرگترین یا حداقل پر بازدیدکنندهترین نمایشگاههای کتاب خاورمیانه یا آسیاست. ولی متاسفانه با نگاهی به تعداد و تنوع عناوین کتب ومیزان نسخ به فروش رفته این میدانداری مختصر (تعداد بازدید کنندگان) به کلی از میان میرود.
متاسفانه نتایج واصله از مفروضات وآمار و ارقام مطرح شده در بالا، نتایج غمانگیزی خواهد بود. بدین مضمون که مردم ما (به استثناء تعداد معدودی از نخبگان و اهل فر هنگ) بیشتر کتاببازند تا کتابخوان! این که تعداد کثیری در یک فرصت کوتاه در محل دایمی نمایشگاههای تهران دور هم جمع میشوند تا به جای وظیفه اصلی یعنی بازدید و خرید کتب مورد علاقه، تفریح کنند، به راحتی از آمارهای ارایه شده در بالا قابل استنتاج است. و حتی اگر خوشبینانه تصور کنیم که تمامی بازدیدکنندگانِ نمایشگاه کتاب نه به قصد تفریح و با دیدگاهی کاملا حرفهای و تخصصی پا به نمایشگاه کتاب میگذارند با نگاهی به نرخ سرانه 8 دقیقه اطمینان پیدا خواهیم کرد که درصد قابل توجهی از این کتب اصلا خوانده نمیشوند.
اما من به عنوان یک ایرانی، اولا؛ امیدوار به افزایش این نرخ هستم و خواهم بود. ثانیا؛ به خود میبالم که بزرگترین و پر بازدیدکنندهترین تفرجگاه مردم کشورم (یا حداقل مردم تهران) نمایشگاه کتاب است و نه مثلا باغ وحش یا شهر بازی(۲). پس زنده باد نمایشگاه کتاب و با امید به بهبود روند کتاب و کتاب خوانی در کشور.
۱- آمار استخراج شده از سایت خبر گذاری جمهوری اسلامی به نقل از رییس کل کتابخانههای عمومی کشور، اردیبهشت 84
۲- مطالب مربوطه حدسیات نگارنده است چرا که موفق به پیدا کردن آمار درست و قابل اتکایی از میزان بازدید کنندگان مکانهای تفریحی مثل باغ وحش یا شهر بازی نشدم.