کافهی زیر دریا
نوشتهی استفانو بننی
ترجمهی رضا قیصریه
انتشارات کتاب خورشید
فعلا! 2500 تومان

«کافهی زیر دریا» اولین کتابی است که از استفانو بننی ـ نویسندهی ایتالیایی ـ به فارسی ترجمه شدهاست. در آغاز ِ این مجموعه داستان، مردی در حال قدم زدن در کنارهی دریا است که پیرمردی ـ گل به یقه ـ را میبیند و ناخودآگاه به دنبال او راه میافتد و در پی پیرمرد به درون دریا کشیده میشود. او ناگهان خود را در کافهای زیر دریا مییابد که پر است از موجودات عجیب و غریب.
پس از آن، داستانهای کوتاه و شگفتانگیزی را خواهیم خواند که هر یک از این موجودات (ملوان، پری دریایی، مرد نامرئی، شپش ِ سگ سیاه و...) تعریف میکنند.
در آخر کتاب، مردی که در ابتدا به دنبال پیرمرد گل به یقه به کافه کشیدهشده، متوجه میشود که راهی برای خروج از کافه وجود ندارد. «برای خارج شدن از اینجا فقط یک راه وجود دارد. از دری که وارد شدید برای خارج شدن استفاده نمیشود.» کافه در دیگری هم ندارد. تنها راه خارج شدن این است که «فکر کنیم هرگز وارد نشدهایم... و یا خیلی سادهتر از این حرفها، و آن اینکه شما قبلا خارج شدهاید.»
بدینترتیب، این مرد هم در جمع اعضای کافهی زیر دریا ماندگار میشود و شروع به تعریف داستانش میکند.
ولی جادوی اصلی در داستانهای کوتاه این کتاب است؛ داستانهایی که هر یک از اعضای کافه تعریف میکنند؛ داستانهایی آنقدر عجیب و باورنکردنی که باید مختان تکان خورده باشد که باورشان کنید و یا وقت صرف خواندنشان، ولی میکنید!
رضا قیصریه، مترجم این کتاب در مقدمهی آن نوشتهاست: «(این کتاب) شامل داستانهایی است آمیخته به طنز و خیالپردازیهای خاص و نادر و با تنوعی باورنکردنی در سبک و مضمون؛ تا جایی که باورش دشوار است که همهی آنها اثر یک نویسندهباشند.»
راست میگوید! امکان ندارد دو داستان از داستانهای این کتاب را بخوانید و تعجبزده کتاب را برای پیداکردن اسم نویسندهای دیگر زیر و رو نکنید؛ داستانی مثل «دیکتاتور و مهمان سفیدپوش» را میخوانید و احساس میکنید چه معانی سیاسی، اجتماعی روشنفکرانهای در آن نهفتهست! و بعد از آن «شیمیتزه» را میخوانید که همه چیزش مثل اسمش بیسر و ته (و البته خواندنی) است!
ویژگی تمام داستانهای این کتاب، همانطور که در مقدمهی آن آمدهاست، خیالپردازی زیبا و منحصر به فردی است که بعید میدانم نظیرش را در کتاب دیگری بتوان یافت.
مثلا داستان «ماتو ـ مالوآ» (چیزی توی مایههای موبیدیک!) داستانی عجیب و باورنکردنی است از عشق ِ یک نهنگ به ناخدا چارلمونت ـ که یک نجیبزادهی اصیل (یا به قول خودش «نیکمرد») است. تا آن حد که سعی دارد ملوانهایش را هم تبدیل به «نیکمردان» ی کند که شایستگی ملوانی کشتی زیبایش را داشتهباشند:
«- جناب نیکمرد شان، لطف میفرمایید پای گندهی گوریلوارتان را از روی ریسمان بردارید تا بتوانم بادبان را محکم ببندم؟
- خواهش میکنم، نیکمرد گینئی. امیدوارم شیطان به خاطر این لحن مودبانهای که دارید خفهتان کند.
- لطف میفرمایید، جناب نیکمرد مادربهخطای مکائولی، آن آبدهان تنباکویی بوگندویتان را طرف باد تف کنید تا یکتاپوش من را کثیف نکند؟ اما چنانچه این کار را نکنید، احتمالش میرود مشت محترم من دندانهایتان را خرد و آروارههایتان را صاف کند.
- در آن صورت، ای نجیبزاده، هیچ چیز مانع نخواهد شد تا سنگینی این سطل باشکوه را با کوبیدن بر فرق ِ بیهمتای سر ِ حرامزادهی جنابعالی آزمایش کنم.»
حالا فرض کنید یک چنین نیکمردی چه حالی میشود وقتی بفهمد که هیولای دریاها، ماتو ـ مالوآ عاشقش شده. بدتر اینکه ناخدا حتی مطمئن نیست که نهنگ، ماده باشد!
عاقبت ماجرای غمانگیز ناخدا چارلمونت و نهنگ دلشکسته را هم تعریف نمیکنم که اگر خواستید بخوانید، مزهاش نرفتهباشد!
یا داستان شگفتانگیز «ماجرای امداد فوری و کیف آرایش»؛ کیف آرایش دختری است که همهی محله ـ به خاطر بستنی خوردنش ـ عاشقش هستند! و امداد فوری هم دوستپسرش است:
«شب بعد امداد و آرایش دو مرتبه با هم رفتند بیرون. سی ثانیه بعدش امداد پرسید میتواند ببوسدش یا نه. آرایش بستنیش را قورت داد. سر ساعتِ نه و ربع شروع کردند به بوسیدن هم، و بنا به گفتهی شاهدان عینی، اول امداد بود که در ساعت دو نصف شب نفسی تازه کرد. میخواست بگوید بوسیدنت حرف ندارد، کجا یاد گرفتی، که آرایش دو مرتبه آویزان شد به گردنش و تا شش صبح طولش داد. وقتی برگشت خانه، مادرش پرسید: با آن پسرک موتورسوار چه کار کردی؟ آرایش گفت: هیچی مامان، فقط دو تا بوسه. دخترک دروغ نمیگفت.»
داستان «پریشیلا مارپله و جنایت کلاس دوم» را میخوانیم و انگار که «ماجراهای شرلوک هولمز» باشد، سر جایمان میخکوب میشویم. و یا «اولهرون» (چیزی توی مایههای دراکولا!) را میخوانیم و فضای پرابهت و وحشتانگیزش چنان در خود فرومان میبرد که از ترس به خود میلرزیم!
در هر حال، خواندن داستانهای عجیب و غریب «کافهی زیر دریا» ـ به قول رضا قیصریه ـ بیشک برای خوانندهی ایرانی تجربهای نو و تکرارنشدنی خواند بود.