English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  کتاب


با گارد باز؛ چند داستانِ ساده‌ی پیچیده!

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: نینا جمشیدنژاد

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: nina.j.nejad-at-gmail.com

 
 
با گاردِ باز، مجموعه‌ای است از داستان‌‌های کوتاه حسین سناپور. همه‌ی داستان‌های این کتاب، به این قلمبه سلمبگی‌ها هم که نوشته‌ی پشت جلد نشان می‌دهد نیست! می‌توان داستان‌های زیبای این کتاب را خواند و به سادگی از آنها لذت برد. درست است که داستان‌های سناپور گاهی کمی پیچیده به نظر می‌رسند
 

با گارد باز
حسین سناپور
نشر چشمه
144 صفحه
فعلا! 1300 تومان

با گاردِ باز، مجموعه‌ای است از داستان‌‌های کوتاه حسین سناپور.

در پشت جلد این کتاب آمده‌است: «بیست داستان مجموعه‌ی «با گارد باز» حاوی تعدادی داستان کوتاه و تعدادی داستان خیلی کوتاه است. سر کشیدن به گوشه و کنار زندگی امروز و همین‌طور وقایع دهه‌های اخیر و حتی گاهی به زوایای دور تاریخی، تنوع موضوعی داستان‌ها را سبب شده‌است؛ از خلوت تنهایی درون یک شاعر تا شلوغ کاری سایه‌ها در خانه‌ی یک زن و خانواده‌اش، یا از فضای یک رینگ بوکس تا مهمانی خانوادگی برای یک سیاسی از زندان برگشته، و باز همین‌طور خداحافظی دوستانه‌ی زنی که برای اعدام شدن می‌رود، تا بلاتکلیفی قومی که با راهبرشان به جایی عبور ناکردنی رسیده‌اند و همین‌طور ماجراهای کابوسی و غیره و غیره. با این حال چه در داستان‌هایی که موضوع‌شان با وقایع سیاسی ـ اجتماعی دهه‌های اخیر پیوند خورده، و چه در داستان‌هایی که این تاریخ در آنها کم‌رنگ است، از طریق نوع نگاه دغدغه‌های زندگی امروزی از ورای این تنوع پیداست.»

همه‌ی داستان‌های این کتاب، به این قلمبه سلمبگی‌ها هم که نوشته‌ی پشت جلد نشان می‌دهد نیست! می‌توان داستان‌های زیبای این کتاب را خواند و به سادگی از آنها لذت برد. درست است که داستان‌های سناپور گاهی کمی پیچیده به نظر می‌رسند. ولی با توجه به نثر روان و شکل بدیع داستان‌هایش، می‌توان بدون زور زدن هم از آنها بسیار لذت برد. و این، به نظر من حسن بزرگی است. آن هم در این روزها که مد شده نویسنده‌ها همه چیز را آنقدر بپیچانند که کسی نفهمد چی به چی است. (همان تئوری معروفِ «یه جوری حرف بزن که کسی نفهمه چی میگی، اون‌وقت همه فکر می‌کنن خیلی حالیته!»)

مثلا در داستان خیلی کوتاه روح‌اش با ماست این کتاب، با شخصیت داستان که در حال تماشای سریالی از تلویزیون است، همراه می‌شویم. همراه با او از سر و صدای بچه‌مان که نمی‌گذارد ببینیم مراسم خاکسپاری اریک، پلیس دهکده، توی سریال چطور برگزار می‌شود حرص می‌خوریم. و با وجود اینکه می‌دانیم کشته شدن اریک کلک فیلمنامه بوده برای بیرون گذاشتن شخصیتی از سریال، و با وجود اینکه مراسم سوگواری توی سریال اصلا شبیه سوگواری نیست، کم‌کم دلمان برای اریک تنگ می‌شود و گریه‌مان می‌گیرد و احساس می‌کنیم که جای او بین ما، توی سریال ما، خالی است. «حتی اگر صد آدم جذاب و کارکشته را به جای اریک به آن پاسگاه تک‌افتاده در برهوت جنگل‌های کانادا و توی سریال ما بفرستند، آن جا باز خالی می‌ماند.» به همین سادگی! به همین قشنگی!
و یا در صف، اولین داستان این مجموعه در عین اینکه همراه آدم‌های دیگر، توی صف صندوق فروشگاه ایستاده‌ایم و از دست صندوق‌دار ـ که به جای رسیدن به حساب مشتری‌ها مدام تلفن می‌زند و بی‌خودی وقت تلف می‌کند‌ ـ حرص می‌خوریم، همراه با صندوق‌دار ِ اعصاب‌خوردکن هم پای تلفن جر و بحث می‌کنیم و التماس می‌کنیم و گوشی را می‌کوبیم و دق‌دلی‌مان را با معطل کردن مردم سر صف خالی می‌کنیم. در آخر داستان، همراه آدم های توی صف به سر صندوق‌دار می‌ریزیم و کتک‌اش می‌زنیم. و هم انگار همراه صندوق‌دار کتک می‌خوریم و دلمان به حال خودمان می‌سوزد!

شاید شما هم از کسانی شنیده باشید که بعد از مقایسه‌ی با گارد باز با اولین کتاب سناپور (نیمه‌ی غایب ـ که به عنوان بهترین کتاب سال 79 هم انتخاب شد) به این نتیجه رسیده‌اند که با گارد باز کتاب خوبی نیست. این حرف عین بی‌رحمی است! راستش را بخواهید، من نه منتقدم، نه کتاب‌شناس حرفه‌ای و نه به‌طور حرفه‌ای از نوشتن و کتاب و ادبیات سر در می‌آورم! فقط تجربه‌ی کتاب‌خوانی‌ام بهم فهمانده‌است که رمان و داستان کوتاه با هم زمین تا آسمان فرق دارند و هیچ چیز غیرمنصفانه‌تر از این نیست که رمان را با داستان کوتاه (ولو اینکه نویسنده‌ی هر دو یکی باشد) مقایسه کنیم و به نتیجه برسیم که کدام بهتر است!

با گارد باز یک مجموعه از داستان‌های کوتاه است که در مقایسه با مجموعه داستان‌های کوتاه دیگر نه تنها چیزی کم ندارد، که از بسیاری جهات، از خیلی از آنها بهتر هم هست.
اگر دنبال یک مجموعه داستان روان و خوب، دور از روشنفکربازی‌های مرسوم این روزها می‌گردید، با گارد باز را حتما بخوانید.


(رمان‌های نیمه‌ی غایب و ویران می‌آیی ـ از همین نویسنده ـ را هم از دست ندهید!)

 

 تاریخ انتشار:   June 3, 2005 3:44 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir