آنچه در نگاهی کلی به طنزهای رویا صدر میتوان یافت، پیش از توجه به ساخت زبانی پرفراز و نشیب متنها و بیش از طنزآوری، "زنانگی" سیالیست که لابهلای تمامی نوشتههای او هست؛ حتی آنجا که میخواهد از زبان یک نسل سومی، دغدغههای این نسل را بگوید، باز به دنیای ذهنی و زبانی یک "دختر" نوجوان پناه میبرد.
رویا صدر، هرجا که از زبان واقعی و بیتکلف یک "زن" ـ خواه مادری گرفتار باشد، یا همسری سخت دلباخته، و یا حتی دختری دبیرستانی ـ در نوشتهها استفاده کرده، هم در زبان موفق بوده و هم در بیان آمیخته به طنز حرفها، دلتنگیها و عناصر اصلی دنیای قهرمان داستان.
یکی از این قصهوارهها، مجموعهای خواندنیست از یادداشتهای زن و شوهری که هم عاشق یکدیگرند و هم خشمگین؛ دعوای آنها اوج و فرودی مضحک دارد، چون اساسا دعوایی وجود ندارد. جنبههای مضحک خشم، عشق و اندوهی که لابهلای این یادداشتهای مضحک آمده، به این دلیل خواندنیست که نمونههای واقعی زیادی را در زندگی روزمرهی ما یادآوری میکند:
(از زبان زن)
آه! عزیزم! تو را مثل عطر گلهای بهاری در دامنهی کوه و دشت و صحرا و دریا دوست میدارم. میدانم که وقتی جورابت را روی پشتی پرت میکنی، قصد و غرضی نداری، بلکه فقط از تنبلیات است. مادرت تو را بدعادت کرده و تربیت یادت نداده. تو خیلی کار میکنی و خیال میکنی من اصلا کار ندارم و روزها مینشینم و خودم را باد میزنم ... من تو را برای آنچه فراموش کردی و نکردی، میبخشم. (ص 17)
(از زبان مرد)
تو و خانه و زندگی و همه و همه را دوست دارم. میخواهم از تو حمایت کنم، ولی تو همیشه به من گفتهای که برو از عمهات حمایت کن. دلم میخواهد قهرمان تو باشم، ولی تو به من کممحلی میکنی. دلم میخواهد تو مرا وقتی به خانه میآیم و کتم را به جالباسی آویزان میکنم، مورد تحسین و تشویق قرار دهی، ولی تو راجع به جورابم به من سرکوفت میزنی. (ص20)
در "ناگهان، زمستانِ گذشته"، واگویههای هذیانوار مادری نقل شده که هم به قبض خشکشویی فکر میکند، هم به سبزی قورمه، هم دلتنگ است و هم سعی میکند کودک کنجکاوش را با آن سوالهای زنجیرهای غریب، قانع و ساکت نگه دارد؛ این طنز ساده و صمیمی، به همان دلیل که یادآوری کردهام، هم در کلام و هم در معنا به اوجِ طنزآوریِ تلخ و شیرینِ همزمان رسیده؛ یعنی استفاده از دو عنصر "زندگی" و مهمتر از آن، "زنانگی":
دیماه است. هواشناسی اعلام میکند که در ساعات آینده مجلس نیز باید پاسخگو باشد و قوه قضائیه فردا جلسهی علنی دارد و هرکس به دادگستری بیاید حالش را که نمیپرسیم و توده هوای کمفشار بر فراز مدیترانه است. (ص 37)
در پایان هم مادر دلتنگ، وعدهی خرید برف از مغازه را به کودک متعجبش میدهد؛ تا او را روانه کند و خود، "برای لحظهای هم که شده، از پنجره به آسمان" چشم میدوزد.
اما صدر، هرگاه خواسته ساختار زبانی متن را با تزریق کلماتی بسازد که از ادبیات دیگران، یا از سندهای تاریخی و یا از نقدهای عبوس فضلنامهها و ارادتنامههای پرشمار امروزی برگرفته، نهتنها موفق نبوده، بلکه خود نیز به آفتی دچار شده که میخواسته هجوش کند! یعنی آفرینش مجموعهای از لغات ناهمگون و پرباد (!) که خوانندهی بینوا را در همان سطرهای نخست، فراری میدهند!
این شعر در جستوجوی سیالیت زبانی اندیشهگون و ساختارشکن و شالودهگریز، زور میزند تا خلاقیت خیال شاعر در بیزمانی شفاف پسامدرن را پاسخ گوید. از این رو با لایههای هزارتویی از جملههای ابتر و بریده بریده، فعلهای بامعنی و ... (ص103)
این در حالیست که نویسنده برای نقیضهسازی چنین شاهکارهایی که بهحق دمای فضلشان همین اندازه بالاست، میتوانست راههای بهتری انتخاب کند. همچنان که در نقیضهای بر سبک مشهور مصاحبههای "بوق اشغال" در روزنامهی "جام جم"، طنزی خواندنی آفریده:
ـ آخرین شیئی که آتش زدید؟
ـ آتش زدن کبریت برای مبارزه با حکومت نظامی رژیم ستمشاهی. (ص 91)
اما در عوض، تلاش او برای سخن گفتن از زبان یک نسل سومی، تقریبا به نوشتن مجموعهای ناهمگن از لغات مشهور ادبیات تازهی این نسل منجر شده؛ حس میکنم نویسنده نتوانسته زبانی روان و واقعی را از این ادبیات نقل کند.
*
رویا صدر، دو شخصیت "طنز پرداز" و "طنز پژوه" دارد؛ و با هر دوی این شخصیتها نیز موفق بوده.** من نیز برای هردوشان، رازها و روزهای موفقتری آرزو میکنم.
پینوشت
* هـ، مثل تفاهم / رویا صدر / نشر ثالث / تهران / 1384
** رویا صدر، برگزیدهی جشنوارهی مطبوعات در رشتهی طنز است؛ همچنین کتاب ارزشمندی با نام "بیست سال با طنز" دارد، که در آن بیشتر به طنز و طنزآوران پس از انقلاب پرداخته.