داستانهای زیر همراه با نقاشیها همگی از تیم برتون است که در سال 1997 توسط انتشارات ویلیام مورو تحت عنوان «مرگ وحشتناک ِ پسر صدفی و داستانهای دیگر» به شکل کتابی در قطع پالتویی در آمریکا چاپ و انتشار یافته است. این داستانها که در قالب شعر روایت میشوند با آنکه سر و شکلی کودکانه دارند اما در واقع حامل ِ مجموعهی اعجاب آوری از احساسات و عواطف بی سن و سال انسانی هستند ... ادامه
+ نوزاد لنگري
+ پسر كلّه پنيري
+ دخترک آت و آشغالی
+ پسرک موميايی
دختری كه زُل میزد
زمانی دختری رو میشناختم
كه كارش این بود كه سر جاش بایسته
و به یك جایی زُل بزنه.
اصلاً هم براش مهم نبود كه كی یا چی رو نگاه میكنه.
ممكن بود به زمین زل بزنه،

یا به آسمون.
ممكن بود بایسته و ساعتها به شما زُل بزنه
بدون اینكه دلیلی داشته باشه.
ولی بعد از اینكه در مسابقات محلی زُل زدن برنده شد،
بالاخره به عنوان جایزه به چشمهاش استراحت جانانهای داد.
دختری كه تبدیل به تختخواب شد
این ماجرا به روزی بر میگرده
كه دخترك شاخهی عجیب و غریبی رو از یک درخت بید چید.
یكهو صورتش شروع كرد به باد كردن؛
به رنگ سفید در اومد و مثل یك بالش، نرم شد.
پوست تنش
كه قبلا كك و مكی و لكهدار بود
جای خودش رو به كتان 100% خالص داد.
روی تنهش چیزهایی مثل بال سبز شد.
كه روشون، طرح های قشنگی از گل و گیاههای بهاری بود.
انقدر این ماجرا عجیب و غریب بود
كه من بی اختیار زدم زیر گریه.
ولی از این حرفها كه بگذریم،
عوضش جای خوبی برای خوابیدن گیرم اومد.
دختری با یه عالمه چشم
روزی توی یك پارك
به چیز عجیب و غریبی برخوردم.
دختری رو دیدم
كه یه عالمه چشم داشت.
اون خیلی خیلی زیبا بود
(و دیدنش راست راستی تكونم داد!)
و از اونجایی كه اون یك دَهَن هم داشت،
ما شروع كردیم با هم حرف زدن.
راجع به گلها حرف زدیم،
و راجع به كلاسهای شعری كه اون میرفت،
و اینكه اگه یه وقت لازم میشد كه اون عینك بزنه
چه مشكلاتی براش پیش میاومد.
این خیلی عالیه كه دختری رو بشناسی
كه یه عالمه چشم داره.
ولی خیس خالی میشوی اگه ناگهان
طاقتش تاق شه و بزنه زیر گریه.