«سرانجام، داستانی عاشقانه برای بزرگسالان»
- Time

Closer (نزدیک تر)
ژانر: کمدی دراما
مدت: ۱ساعت و۴۴ دقیقه
درجه بندی سنی: R
بازیگران: Julia Roberts,Jude Law,Natalie Portman,Clive Owen
کارگردان: Mike Nichols
نویسنده: Patrick Marber
موزیک: Damien Rice*
زمان اکران: ۳ دسامبر ۲۰۰۴ (محدود)
نامزد دو جایزه اسکار:
برای بازیگر زن نقش مکمل: Natalie Portman
برای بازیگر مرد نقش مکمل:Clive Owen
برنده ۲ جایزه Golden Globe برای Natalie Portman , Clive Owen
نقدي بر فيلم
درجه:A
Roger Ebert
December 2004
Chicago Sun Times
Closer ساختهی مايک نيکولز (Mike Nichols) فيلميست درباره ۴ نفري که کاملا لايق يکديگرند. مجذوب بازي عشق، صادقانه روابط حقيقياي را بازي ميکنند که تقريبا از هرنظر دروغينند، به جز تمايل آنها براي ايجاد رابطه با يکديگر. هرچهارنفر افرادي باهوش و سخنوراني قوي هستند قادر به رکگويي حتي درباره بيشرمانهترين فريبکاريهايشان هستند.
يکي از آنها ميگويد بدون «حقيقت» ما حيواني بيش نيستيم و در واقع، حقيقت بيشتر از آنکه از دردسرها کم کند به آنها اضافه ميکند؛ زيرا آنها ناگزير به نظر ميرسند که دربارهي جاهايي که روراست نبودهاند روراستترين باشند. فرق است ميان اينکه کسي بخاطر احساس گناه و به اميد بخشش اعتراف کند و کسي که فقط براي آنکه طرف مقابل را زجر دهد اعتراف ميکند.
هنرپيشههاي اين فيلم به ترتيب حضورشان در فيلم عبارتند از: جود لا، ناتالي پورتمن، جوليا رابرتس و کليو اوون (Jude Law, Natalie Portman, Julia Roberts, Clive Owen) . لا نقش دن، نويسندهي بخش آگهيهاي ترحيم در روزنامهي لندن؛ پورتمن نقش آليس، دختر آمريکايي که ميگويد استریپری بوده و براي پايان بخشيدن به يک رابطه از نيويورک فراري شده است؛ رابرتس نقش آنا عکاس آمريکايي واوون نقش لاري يک متخصص پوست را بازي مي کند. شخصيتها در زنجيرهاي به هم متصل ميشوند که شايد فقط در زندگي واقعي اينطور باشد. در آغاز فيلم، نگاههاي دن و آليس در حالي که در يکي از خيابانهاي لندن به هم ميرسند باهم تلاقي ميکند. نگاه ها کم کم به حرکتي عمدي بدل ميشود وآليس که حواسش نيست جلوي راه تاکسياي درميآيد.در حالي که از پشت به زمين افتاده چشمانش را رو به دن باز ميکند و ميگويد: «سلام غريبه». زمان ميگذرد. دن رماني مينويسد بر اساس آشناييش با آليس و عکس روي جلد کتابش را در عکاسي آنا مياندازد کسي که خيلي زود شيفتهاش ميشود. زمان بيشتري سپري ميشود. دن که با آنا بوده است با نام آنا در يک مکالمهي اينترنتي بالاري فردي غريبه قرار ديدار ميگذارد. هنگامي که لاري در محل قرار - آکواريوم - حاضر ميشود، آنا هم آنجاست. اما وقتي که درباره مضمون چتشان به او ميگويد نا اميد ميشود. آنا ميگويد: «فکر ميکنم با دنييل ولف صحبت کردهايد.» در نهايت هر دو مرد با هر دو زن ارتباط برقرار ميکنند و گاهي باز به سمت آن زني که اول با او بودهاند کشيده ميشوند؛ هيچ ثباتي در اين افراد نيست: هنگاهي که با کسي که عاشقش هستند نيستند عاشق همتني ميشوند که با او هستند. در واقع سوال خوبيست که آيا اصلا هيچ يک از آنها عاشق بوده است؟ هرچند آنها به خوبي از عهده نقششان که بگويند عاشق بودهاند برميآيند.
آنها همگي سخنرانان قوياي هستند و اين تنوعيست در زماني که بحثهاي لفظي و برانگيزاننده در فيلمها از رونق افتاده است. ديالوگها از پاتريک ماربر (Patrick Marber) است. مثلا دن را در زماني که راجع به شغلش براي آليس توضيح ميدهد در نظر بگيريد. به او ميگويد: اگر بگوييم کسي «خوش مشرب و اجتماعي» بوده يعني اينکه معتاد به الکل بوده. يا اگر بگوييم که فردي «منزوي» بوده يعني انحراف جنسي داشته.
اگر مجبور باشم که اين شخصيتها را از نظر زنندگي درجهبندي کنم، دکتر لاري را در اول ليست قرار ميدهم. اينطور به نظر ميرسد که او از آزار لفظي که به کار ميبرد لذت خاصي ميبرد، از بيرون کشيدن دوروييها و بهانههاي ديگران.
دن در مقايسه، فردي معصوم به نظر ميرسد. او ميخواهد که بد باشد ولي در اين کار خوب نيست. آليس به درستي احتمال آن را داده است که آنا عاشق دن باشد. به آليس ميگويد که «من دزد نيستم» در حالي که هست. آليس معصومترين و بيگناهترين اين جمع به نظر ميرسد تازماني که به نظر ميرسد باید پرسید که آيا هرچه او انجام داده است نوعي پرده برداشتن بوده است، از بيشتر چيزها در حالي که قسمتي هنوز پنهان است. او به دکتر لاري ميگويد:« دروغ گفتن بهترين تفريح يک دختر است...»
جذابيت ترسناکي در اين ۴ شخصيت وجود دارد در حالي که روش زندگي بينقصي دارند. همگي بسيار خوشتيپ هستند به طوري که در اولين نمايشگاه عکس آنا راه پيدا ميکنند. (يکي از عکاسان عکس آليس را نشان ميدهد در حالي اشک برصورتش جاريست هنگامي که در مييابد دن با آنا رابطه داشته است: چيزي که هنر از آن ساخته ميشود،مگرنه؟) آنها در جاهايي از لندن ميگردند که معمولا توريستها نميبينند. لندن با رستورانهاي آلامد در خيابانهاي مارپيچ و آپارتمانهايي که ميان مرفه تا با قيمتهاي سربه فلک کشيدهي مسکن هستند.
حسي که به فرد دست ميدهد اين است که اعتمادها و خيانتهايشان از اساس برايشان اهميتي ندارد. «تو زندگي مرا خراب کردي» و جواب ميشنود که «فراموشش ميکني.»
بله، تا زماني که بالاخره عشق حقيقي در جايي جرقه ميزند که دروغها آن را ناممکن کردهاند. آيا چيزي بدتر از اين هست که وقتي فردي ميفهمد که واقعا عاشق است پس از آن همه اعتمادي که از بين رفته، همه پلها ويران شده و ديگر راهي براي آشتي باقي نمانده است؟
مايک نيکولز پيشتر هم در جنگ جنسيتها حضور داشته است. در فيلمهايي مانند «عشق مادي» (Carnal Love) و «چه کسي از ويرجينيا وولف ميترسد؟» (Who’s Afraid of Virginia Woolf?). آن فيلم ها درباره افرادي بود که يکديگر را با صميميتي ترسناک ميشناختند و ميفهميدند و همه نقطه ضعفها را ميدانستند.
چيزي که درباره Closer منحصربه فرد است و آن را فيلمي درست براي اين روزگار نادرست ميسازد اين است که اين شخصيتها يکديگر را يا حتي خودشان را درک نمي کنند. آنها ميدانند چگونه بايد به سمت نقطه ضعفها بروند و چگونه وانمود کنند که نقطه ضعفهايشان نشانه گرفته شده، اما آيا واقعا چيزي جز لذت بردن خودشان تجربه ميکنند؟
ترجمه: منصوره مدرس
* www.damienrice.com (پيشنهاد مي كنم حتما اين آهنگ را بشنويد، از طريق سايت فيلم هم مي توانيد آهنگ را دانلود كنيد و بشنويد.)
+ برای اطلاعات بیشتر راجع به این فیلم به اینجا مراجعه کنید.