English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  سینما


Closer (نزدیک تر)

 

   

نظرات خوانندگان  (1)

 

  نويسنده: منصوره مدرس

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
فیلم درباره چهار نفری که کاملا لایق یکدیگرند. مجذوب بازی عشق، صادقانه روابط حقیقی‌ای را بازی می‌کنند که تقریبا از هرنظر دروغینند به جز تمایل آنها برای ایجاد رابطه با یکدیگر
 

«سرانجام، داستانی عاشقانه برای بزرگسالان»
- Time


Closer (نزدیک تر)
ژانر: کمدی دراما
مدت: ۱ساعت و۴۴ دقیقه
درجه بندی سنی: R

بازیگران: Julia Roberts,Jude Law,Natalie Portman,Clive Owen
کارگردان: Mike Nichols
نویسنده: Patrick Marber
موزیک: Damien Rice*
زمان اکران: ۳ دسامبر ۲۰۰۴ (محدود)

نامزد دو جایزه اسکار:
برای بازیگر زن نقش مکمل: Natalie Portman
برای بازیگر مرد نقش مکمل:Clive Owen
برنده ۲ جایزه Golden Globe برای Natalie Portman , Clive Owen


نقدی بر فیلم

درجه:A
Roger Ebert
December 2004
Chicago Sun Times

Closer ساخته‌ی مایک نیکولز (Mike Nichols) فیلمی‌ست درباره ۴ نفری که کاملا لایق یکدیگرند. مجذوب بازی عشق، صادقانه روابط حقیقی‌ای را بازی می‌کنند که تقریبا از هرنظر دروغینند، به جز تمایل آنها برای ایجاد رابطه با یکدیگر. هرچهارنفر افرادی باهوش و سخنورانی قوی هستند قادر به رک‌گویی حتی درباره بیشرمانه‌ترین فریبکاریهایشان هستند.

یکی از آنها می‌گوید بدون «حقیقت» ما حیوانی بیش نیستیم و در واقع، حقیقت بیشتر از آنکه از دردسرها کم کند به آنها اضافه می‌کند؛ زیرا آنها ناگزیر به نظر می‌رسند که درباره‌ی جاهایی که روراست نبوده‌اند روراست‌ترین باشند. فرق است میان اینکه کسی بخاطر احساس گناه و به امید بخشش اعتراف کند و کسی که فقط برای آنکه طرف مقابل را زجر دهد اعتراف می‌کند.

هنرپیشه‌های این فیلم به ترتیب حضورشان در فیلم عبارتند از: جود لا، ناتالی پورتمن، جولیا رابرتس و کلیو اوون (Jude Law, Natalie Portman, Julia Roberts, Clive Owen). لا نقش دن، نویسنده‌ی بخش آگهی‌های ترحیم در روزنامه‌ی لندن؛ پورتمن نقش آلیس، دختر آمریکایی که می‌گوید استریپری بوده و برای پایان بخشیدن به یک رابطه از نیویورک فراری شده است؛ رابرتس نقش آنا عکاس آمریکایی واوون نقش لاری یک متخصص پوست را بازی می کند. شخصیت‌ها در زنجیره‌ای به هم متصل می‌شوند که شاید فقط در زندگی واقعی اینطور باشد. در آغاز فیلم، نگاه‌های دن و آلیس در حالی که در یکی از خیابان‌های لندن به هم می‌رسند باهم تلاقی می‌کند. نگاه ها کم کم به حرکتی عمدی بدل می‌شود وآلیس که حواسش نیست جلوی راه تاکسی‌ای در‌می‌آید.در حالی که از پشت به زمین افتاده چشمانش را رو به دن باز می‌کند و می‌گوید: «سلام غریبه». زمان می‌گذرد. دن رمانی می‌نویسد بر اساس آشناییش با آلیس و عکس روی جلد کتابش را در عکاسی آنا می‌اندازد کسی که خیلی زود شیفته‌اش می‌شود. زمان بیشتری سپری می‌شود. دن که با آنا بوده است با نام آنا در یک مکالمه‌ی اینترنتی بالاری فردی غریبه قرار دیدار می‌گذارد. هنگامی که لاری در محل قرار - آکواریوم - حاضر می‌شود، آنا هم آنجاست. اما وقتی که درباره مضمون چتشان به او می‌گوید نا امید می‌شود. آنا می‌گوید: «فکر می‌کنم با دنییل ولف صحبت کرده‌اید.» در نهایت هر دو مرد با هر دو زن ارتباط برقرار می‌کنند و گاهی باز به سمت آن زنی که اول با او بوده‌اند کشیده می‌شوند؛ هیچ ثباتی در این افراد نیست: هنگاهی که با کسی که عاشقش هستند نیستند عاشق همتنی می‌شوند که با او هستند. در واقع سوال خوبی‌ست که آیا اصلا هیچ یک از آنها عاشق بوده است؟ هرچند آنها به خوبی از عهده نقششان که بگویند عاشق بوده‌اند برمی‌آیند.

آنها همگی سخنرانان قوی‌ای هستند و این تنوعی‌ست در زمانی که بحث‌های لفظی و برانگیزاننده در فیلم‌ها از رونق افتاده است. دیالوگ‌ها از پاتریک ماربر (Patrick Marber) است. مثلا دن را در زمانی که راجع به شغلش برای آلیس توضیح می‌دهد در نظر بگیرید. به او می‌گوید: اگر بگوییم کسی «خوش مشرب و اجتماعی» بوده یعنی اینکه معتاد به الکل بوده. یا اگر بگوییم که فردی «منزوی» بوده یعنی انحراف جنسی داشته.

اگر مجبور باشم که این شخصیت‌ها را از نظر زنندگی درجه‌بندی کنم، دکتر لاری را در اول لیست قرار می‌دهم. اینطور به نظر می‌رسد که او از آزار لفظی که به کار می‌برد لذت خاصی می‌برد، از بیرون کشیدن دورویی‌ها و بهانه‌های دیگران.

دن در مقایسه، فردی معصوم به نظر می‌رسد. او می‌خواهد که بد باشد ولی در این کار خوب نیست. آلیس به درستی احتمال آن را داده است که آنا عاشق دن باشد. به آلیس می‌گوید که «من دزد نیستم» در حالی که هست. آلیس معصوم‌ترین و بی‌گناه‌ترین این جمع به نظر می‌رسد تازمانی که به نظر می‌رسد باید پرسید که آیا هرچه او انجام داده است نوعی پرده برداشتن بوده است، از بیشتر چیزها در حالی که قسمتی هنوز پنهان است. او به دکتر لاری می‌گوید:« دروغ گفتن بهترین تفریح یک دختر است...»

جذابیت ترسناکی در این ۴ شخصیت وجود دارد در حالی که روش زندگی بی‌نقصی دارند. همگی بسیار خوش‌تیپ هستند به طوری که در اولین نمایشگاه عکس آنا راه پیدا می‌کنند. (یکی از عکاسان عکس آلیس را نشان می‌دهد در حالی اشک برصورتش جاریست هنگامی که در می‌یابد دن با آنا رابطه داشته است: چیزی که هنر از آن ساخته می‌شود،مگرنه؟) آنها در جاهایی از لندن می‌گردند که معمولا توریست‌ها نمی‌بینند. لندن با رستوران‌های آلامد در خیابان‌های مارپیچ و آپارتمان‌هایی که میان مرفه تا با قیمت‌های سربه فلک کشیده‌ی مسکن هستند.

حسی که به فرد دست می‌دهد این است که اعتمادها و خیانت‌هایشان از اساس برایشان اهمیتی ندارد. «تو زندگی مرا خراب کردی» و جواب می‌شنود که «فراموشش می‌کنی.»

بله، تا زمانی که بالاخره عشق حقیقی در جایی جرقه می‌زند که دروغ‌ها آن را ناممکن کرده‌اند. آیا چیزی بدتر از این هست که وقتی فردی می‌فهمد که واقعا عاشق است پس از آن همه اعتمادی که از بین رفته، همه پل‌ها ویران شده و دیگر راهی برای آشتی باقی نمانده است؟


مایک نیکولز پیش‌تر هم در جنگ جنسیت‌ها حضور داشته است. در فیلم‌هایی مانند «عشق مادی» (Carnal Love) و «چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد؟» (Who's Afraid of Virginia Woolf?). آن فیلم ها درباره افرادی بود که یکدیگر را با صمیمیتی ترسناک می‌شناختند و می‌فهمیدند و همه نقطه ضعف‌ها را می‌دانستند.
چیزی که درباره Closer منحصربه فرد است و آن را فیلمی درست برای این روزگار نادرست می‌سازد این است که این شخصیت‌ها یکدیگر را یا حتی خودشان را درک نمی کنند. آنها می‌دانند چگونه باید به سمت نقطه ضعف‌ها بروند و چگونه وانمود کنند که نقطه ضعفهایشان نشانه گرفته شده، اما آیا واقعا چیزی جز لذت بردن خودشان تجربه می‌کنند؟

ترجمه: منصوره مدرس

* www.damienrice.com (پیشنهاد می كنم حتما این آهنگ را بشنوید، از طریق سایت فیلم هم می توانید آهنگ را دانلود كنید و بشنوید.)

+ برای اطلاعات بیشتر راجع به این فیلم به این‌جا مراجعه کنید.

 

 تاریخ انتشار:   May 20, 2005 2:37 AM


1 Comment

A good Moselm should not see such movies. It is agaist the teachings of our Ayatollahs. Any one who has seen this movie will end-up going to hell. If you do not belive me aske the Leader, Amir Almomeniin Grand Ayatollah, Representative of God on Earth, Seid Ali Komenie the graet.


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir