نیاز به قسم و آیه نیست که در مملکت ما همانگونه به تربیت پزشک نگاه میشود که به تولید محصول کارخانه پیکان! آموزش پزشکی در طی پنجاه سال گذشته همانقدر مورد بازنگری و اصلاح قرار گرفته که پیکان در طی چهل سال گذشته. در اثبات ماهیت ولایت فقیه استناد میکنیم به این آیه که «و ردو الامانات الی اهلها» و بعد اینکه میگوییم فقها امناء الرسل و باقی قضایا. چطور از این آيه استفهام به آن بزرگی کردهایم که مبنای يک حکومت باشد و نفهميدهایم که پس هر امانتی باید به اهلش سپرده شود. اگر فقها امانتدار حکومتند آیا جز این است که تربیت کسی که محرم جان و جسم آدم است نیز باید به اهلش سپرده شود. مادام که تربیت پزشکان بر عهده آنهایی است که تا بحال تجربه طبابت نداشتهاند ما داریم از نص صریح کتاب خدا سر باز می زنیم و مدیران مجموعه آموزش پزشکی ما نه تنها تخصص نداشتهاند پس تعهد هم نداشتهاند.
تمام دنيا سالهاست که به این نتیجه بدیهی رسیده است و ما هم سالها است که داریم به مخالفت خود با اینگونه بدیهیات پافشاری میکنیم. وقتی رییس دانشگاه ما را فلان جریان سیاسی تعیین میکند وقتی مسوولین دانشگاهی ما را ذینفوذان مذهبی و سیاسی باید تایید کنند، آیا امانت را به اهلش سپردهایم؟ وقتی پزشکان آیندهی ما زیر دست دامپزشکان و داروسازان و متخصصین آزمایشگاه و زیستشناسان تربیت میشوند، به اینجایی میرسیم که رسیدهایم. ما داریم علنا هفت سال از عمر آدمها را به معنای واقعی کلمه تباه میکنیم و هفت سال حرف کمی نیست. مگر نه اینکه اولین نعمتی که خدا از آن بازخواستمان میکند، نعمت عمر است؟ چه جوابی داریم از این کرور کرور سال عمر جوانی که از ملت به باد فنا میدهیم؟ رییس دانشگاه گناهکار است. معاونین دانشگاه گناهکارند. استادهای ما گناهکارند و دانشجویان هم. وزارتخانه محترم هم که تکلیفش روشن است.
شیوه آموزش پزشکی در دانشگاههای ما در مقابل آنچه امروز در دنیا وجود دارد يک چیز بدوی بیشتر نیست. عرصه نقد شیوههای آموزشی اینجا نیست و الا هم من میدانم هم سایر گناهکاران که این چیزی که ما از آن به آموزش پزشکی یاد میکنیم، چیزی بیشتر از یک بازی مضحک نیست. کلاس بازی .. استاد بازی .. امتحان بازی ... و ....
کارشناسان آزمایشگاه یا فوقدکتراهای رشتههای مولکولی کسانی نیستند که برای طبابت آدمها را آماده کنند. این چه مساله پیچیده ایست که نه منطقش را حضرات قبول میکنند نه شواهد علمی آن را. خوب یادم هست در جلسهای همین حرفها را میزدیم که علما فرمودند اینها امروزه علمی شده و نمیشود با حرف گفت این کار بشود. وقتی شواهد علمی آن را به محضر دوستان تقدیم کردیم فرمودند: حالا مگر هر کاری دنیای علم کرد، ما هم باید بکنیم؟! و جالب اینجاست که یکی از مسوولین محترم فرمودند: آقاجان ما خودمان دقیقا به همین شیوه تربیت شدهایم .. خوب قضیه خیلی خطرناک میشد و گرنه به ایشان تذکر میدادم که جنابعالی دقیقا بیست سال پیش (!) اینطور تربیت شدید و در عین حال نتیجهی آن تربیت پزشکی بیست سال گذشته ماست که به نظر چندان درخشان نمیآید. حال آن آنکه آن شيوهی بیست سال پیش خودش چند دهه از دنیا عقب بوده است.
آنچه امروز آموزش پزشکی ما را به امری بالقوه مضحک تبدیل کرده است، تاکید قابل توجه اکثر ارکان این نظام در دور نگاه داشتن دانشجويان از برخورد با بیمار و نمونههای واقعی حکمهای تئوری کتابهای مرجع است.
در شرایطی که ما در دو سال دوره علوم پایه رسما و به عنوان یک قانون دانشجویان را از محیط بالینی دور میکنیم، در عین حال آموزش آنها را نیز بر عهده کسانی گذاشتهایم که حتی یک روز را هم به عنوان پزشک یا هر چیز دیگری در بخشهای بیمارستانی نگذراندهاند حال آنکه بارها دیدهایم چه سخنان قاطعی در مورد اهمیت و کاربرد مطالبی که به انتخاب خود تدریس میکنند، ایراد میکنند. این رویه دور نگهداشتن دانشجو از بیمار و نمونههای واقعی حتی به بخشهای بیمارستانی ما نیز سرایت کرده و بارها شاهد این مصیبت هستیم که اساتید بالینی نیز راندهای آموزشی را به جلسات تدریس و سخنرانی تبدیل کرده و بیمار را به طور کل از فرایند آموزش دانشجویان حذف کردهاند و به خیال خود به آموزش دانشجویان همت گماشتهاند. آموزشی که اگر در همان کلاسهای درس دانشکده ارائه میشد شاید برازندهتر بود تا در اتاقهای شلوغ بیمارستان.
جایی که رییس دانشگاه که نه تنها وظیفهی آموزش پزشکان آینده بر عهدهی مجموعه تحت مدیریت اوست بلکه عهدهدار مدیریت بهداشتی درمانی استان نیز هست کسی است که نه تنها پزشک نیست حتی استاد با سابقهای هم در دانشکدهی پزشکی نبوده است، باید تعجب کنیم اگر وضعیت بهداشتی ما یا فارغالتحصیلان ما جز این باشد.
کیفیت اتفاقی نیست.
یک نظام آموزشی فرسوده و نا کارآمد با مجموعهی مدیرانی که کارشان اصلا چیز دیگری بوده است در کنار اساتیدی که فقط احترامشان واجب است در کنار فرآیند غیر منطقی پذیرش دانشجو، ملغمهای است که برونده آن اگر پزشکان امروز ما نباشد جای تعجب است. چون کیفیت اتفاقی نیست.
از خصوصیات دانشگاه که جزئی از ماهیت آن نیز هست آزادی دانشگاه در انتخاب شیوههای علمی، تفکر و جذب دانشجو و استاد است. در تمام نظامهای علمی استقلال دانشگاه در زمینههای ذکر شده از شرایط سیاسی اجتماعی جامعه ذاتی چیزی به اسم دانشگاه فرض شده است. حال آنکه ما همواره پس از انتخاباتهای مختلف و تغییرات سیاسی جامعه منتظر تغییرات اساسی در اسامی مدیران از رییس دانشگاه و دانشکده تا معاونین آموزشی و حتی مدیر فلان گروه دانشکده و القاب و عناوینی که صرفا جنبه علمی و آکادمیک دارند هستیم.
عجیب نیست که دانشجویان پزشکی ما در امتحانات خود نکات دور از ذهن سندرمهای نادر نواحی پشت کوه آمریکای جنوبی را میدانند اما در درمان و اداره شایعترین بیماریهای جامعه به بهترین تعبیر چون گوزن در برف میمانند!!
اینها همه کلیات مشکلاتی است که میتوان ساعتها در مورد شواهد علمی و راهکارهای منطقی آن بحثهای هدفمندی کرد که به هر روی اینجا مجال آنها نیست.
در عین حال این موارد همه مربوط به یکی از بردارهای مختصات دانشگاه یعنی تربیت کارشناس و متخصص است. بردار مهم دیگر که توسعه مرزهای دانش و تولید دانش در فرایند علم است، وضعیتی بسیار اسفناکتر دارد و تقریبا هیچ نکتهی قابل توجهی در این زمینه وجود ندارد جز اینکه سهم دانشگاههای ما در تولید علم دنیا بی هیچ تعارف و تخمین صفر است.
آنچه در نظر اول برای اصلاح این وضعیت قابل ذکر است و شاید در گفتارهای آینده از آن نوشتم:
تربیت پزشکان باید به دست پزشکان و در محیطهای بیمارستانی انجام شود.
هدفنویسی دقیق بر اساس سنجش نیازهای جامعه و تعریف نقشهای پزشکان جامعه ایرانی گام اول در تربیت آنهاست.
با آدمهای کوچک نمیتوان کارهای بزرگ انجام داد. دانشگاههای ما باید جایگاه نخبگان و استادان برجستهای باشد که از لحاظ علمی و حرفهای قابل اعتماد باشند: چون تربیت پزشکان آینده کار بزرگی است.
ادغام آموزههای پایه و بالینی باید پسزمینه تمام آموزشهای دوره پزشکی باشد.
نظام ارزشیابی استاد و دانشجو و نحوهی پذیرش دانشجو و دستیار باید بر اساس اهداف از قبل تعیین شده و ملاکهای معتبر باشد.
نويسنده مهمان: ايمان اديبی