* دو کلمه حرف حساب
جوانهی ستون طنز " دو کلمه حرف حساب "، که سبز و امیدوار لابهلای صفحات بزرگ و شلوغ از ترافیک اخبار جنگ روزنامهی اطلاعات سال 1363 برآمد و بالید، بیتردید به همت باغبان صبور و قدرتمند خویش یعنی " کیومرث صابری فومنی " حالا به درختی تنومند و پرثمر به نام طنز گلآقایی موسسهای ارجمند و پرسابقه به نام " گلآقا " بدل شده است.
ادعایم را به این ادعای " ابوالفضل زرویی نصرآباد " ¹ گره میزنم که: طنز پس از انقلاب، آنچنان آمیخته با نام او و " دو کلمه حرف حساب " است، که نام هر یک تداعیکنندهی دیگریست؛ تا حدی که مطالعهی تاریخ انقلاب، بدون بررسی نقش این ستون یگانه در روزگار انقلابیگری و تعطیلی نشریات سیاسی و طنز تند و تیز کاری ناقص خواهد بود. ²
صابری در روزگاری ـ البته با دلگرمی به بودنش در بدنهی حاکمیت جمهوری اسلامی ـ شروع به انتقاد از مسوولان نظام کرد، که مشکلات ناشی از جنگ و انقلابی نوپا، خندیدن ـ و مهمتر از آن، خنداندن ـ را دشوار کرده بود.
پشتوانهی غنی گلآقا در ادبیات قدیم و جدید ایران و جهان، اصلیتریم بنمایهی قوت این ستون در سالهای انتشارش بود؛ تعریف مشخص صابری از طنز عفیف و متعهد ³ خط قرمزها و اصوا انکارناپذیری را در کار او بارز میساخت که بسیاری از شاگردان و پروردگان مکتب او نیز، اخلاق و شیوهی نگارش او را به عنوان الگوی خود در طنزآوری برگزیدند. بدون شک، فداکاری کسانی مانند گلآقا در مدیریت رندانه و هوشمندانهی یک پایگاه پرطرفدار طنز، به نام " هفتهی نامهی گلآقا " کاری یگانه و ماندگار است و در تاریخ ایران پس از انقلاب فراموش نخواهد شد.
* بالاتر از میدان آرژانتین
ساختمان چند طبقه، بـیتـابـلو و بـیپــلاک بالاتر از میدان آرژانتین، ثمرهی همین مـدیـریـت رندانه بود؛ اما از هنگامی که کیومرث صابری فومنی، به نام حقیقی خویش در شناسنامهی هفتهنامهاش ـ از 1369 ـ ظاهر شد، شخصیتی شد مدیر و مصلحتاندیشتر از گذشته. حالا وظیفهی اصلی او، ایجاد و مـهـمتر از آن حفظ شرایـطی بود برای بالیدن نسلی تازهکار در کنار پیران قدیم عرصهی طنزپردازی. گلآقا ـ قب! - با سایهی سنگین و حرمتدار خویش، سختگیرانه متنهای تحریریهاش را متعادل میکرد تا موسسهاش را از بادهای سرخ و سبز مصون بدارد.
حتی باید یکی از ریشههای تحولات دیدگاه و ادبیات انتقادی مردم نسبت به مسوولان را در ستون و نشریهی مشهور او جستجو کرد؛ ادبیاتی که به بهانهی دوم خرداد 1376، در نگرش مردم، و نگارش نویسندگان و روشنفکران نسلی تازه از مخاطبان پرورش داد.
اما این نسل تازه چقدر با گلآقا انس گرفتند؟
* عصیان
نوشتن دربارهی تغییراتی که شتاب تحولات دوم خرداد در لایههای مختلف اجتماع و فرهنگ ـ و در نتیجه در سیاست ـ ایران به بار آورد، فراتر از مجال این مقاله است؛ اما دو چیز باعث شد کیومرث صابری فومنی در فضای تازهی جامعهی ایران، تاب این شتاب را از دست بدهد:
1- طنزپردازانی نامآشنا و موثر، که از شاگردان خلف گلآقا بودند، به دلایل گوناگونی که اصلیترینشان اختلاف سلیقه با صابری بود، از موسسهی پدری (!) هجرت کردند؛ ابوالفضل زرویی نصرآباد و سید ابراهیم نبوی، که خود از وزنههای طنزآوری عصر حاضرند، بهترین مثال برای این مدعایند.
2- نسل تازه و پرتعداد مخاطبان تازه، که از سال 76 از ملت حالا " همیشه در صحنه " تر (!) به وجود آمد، دیگر ادبیات کلاسیک و محافظهکاری گلآقا و گلآقاییان را یا نمیفهمید، و یا نمیپسندید؛ طنزهای آتشین و منظم ابراهیم نبوی و پیروانش که در سالهای 77 و 78 در نشریات پرتیراژ منتشر میشد، محبوبیت و اقناعی بیشتر از مجموعهی گلآقا یافت.
بههرحال، فارغ از هرگونه ارزشگذاری یا مقایسهی برتریجویانه میان این دو گونهی متفاوت طنز سیاسی ـ اجتماعی، به گمان من گلآقا و شاگردان او خواسته یا ناخواسته از طنز رایج روزگار خویش عقب ماندند.
همینگونه شد که کیومرث صابری فومنی، آخرین ستون خود را هم در آبان 1381 نوشت: تعطیلی هفتهنامهی پرمخاطب گلآقا؛ با سرمقالهای رازآلود اما گلهمند از فضای مبهم طنزآوری روزگار حاضر؛ سکوتی تلخ، که هرگز شکسته نشد.
پینوشتها:
1- ابوالفضل زرویی نصرآباد: شاعر، نویسنده، محقق و طنزپرداز مشهور معاصر؛ متولد 1348
2- زرویی نصرآباد، ابوالفضل / مقدمهای بر سبکشناسی دو کلمه حرف حساب / سالنامهی 1374 گلآقا
3- صابری فومنی، کیومرث ( گلآقا ) / دو کلمه حرف حساب / سروش / جلد اول / مقدمه
جلال سمیعی