English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  ترجمه ادبی


ر‎‏'ی، پسرک سمّی - داستان مصوری از تيم برتون

 

   

نظرات خوانندگان  (1)

 

  نويسنده: نینا جمشیدنژاد

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: nina.j.nejad-at-gmail.com

 
 
روح رُی جسمش رو ترک کرد / و ما همه در سکوت براش دعا کردیم / روحش بالا و بالا تر رفت تا به آسمان‌ها رسید / و یک سوراخ توی لایه ی ا‏ُزون به جا گذاشت
 

داستان‌های زیر همراه با نقاشی‌ها همگی از تیم برتون است که در سال 1997 توسط انتشارات ویلیام مورو تحت عنوان «مرگ وحشتناک ِ پسر صدفی و داستانهای دیگر» به شکل کتابی در قطع پالتویی در آمریکا چاپ و انتشار یافته است. این داستان‌ها که در قالب شعر روایت می‌شوند با آنکه سر و شکلی کودکانه دارند اما در واقع حامل ِ مجموعه‌ی اعجاب آوری از احساسات و عواطف بی سن و سال انسانی هستند ... ادامه

+ نوزاد لنگری
+ پسر كلّه پنیری
+ دخترک آت و آشغالی
+ پسرک مومیایی


ر‎‏'ی، پسرک سمّی

دوستاش
و كسانی كه اونو می‌شناختن
ر‎‎'ی صداش می‌كردن.
ولی بقیه به اون « پسره‌ی وحشتناك سمی» می‌گفتن.

او عاشق دود و دَم سیگار و بخار آمونیاك بود.
هوایی كه او تنفس می‌كرد، خیلی‌ها رو به خفگی می‌انداخت!

اسباب بازی مورد علاقه‌ی اون
یه قوطی حشره كش بود؛
او صبح تا شب آروم و ساكت می‌نشست
و قوطی رو تكون تكون می‌داد و همه جا رو حشره كش می‌پاشید.

در سرمای اول صبح،
توی گاراژ می‌ایستاد
تا كسی ماشین رو روشن كنه
و دود اگزوز رو به درون اون بفرسته.


اولین و آخرین باری كه دیدم پسرك سمی گریه كنه،
وقتی بود كه مقداری كلرید سدیم توی چشمش رفته بود
و باعث شده بود اشكش درآد.

یه روز، اونو توی باغی گذاشتن
تا كمی هوای تازه بهش برسه.


رنگ از روی رُی پرید
و بدنش شروع كرد به ماسیدن.

تا بالاخره، بی حال و نا امید
نفس آخرش رو كشید.
آخه كسی فكرش رو هم نمی‌كرد هوای آزاد كسی رو بكشه.

روح رُی جسمش رو ترك كرد
و ما همه در سكوت براش دعا كردیم.
روحش بالا و بالا تر رفت تا به آسمان‌ها رسید
و یك سوراخ توی لایه ی ا‏ُزون به جا گذاشت.

 

 تاریخ انتشار:   April 29, 2005 1:17 AM


1 Comment

.تصويرسازيها بسيار زيبا بود


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir