English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  ترجمه ادبی


پسرک آهنی - داستان مصور‌ی از تيم برتون

 

   

نظرات خوانندگان  (3)

 

  نويسنده: نینا جمشیدنژاد

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: nina.j.nejad-at-gmail.com

 
 
دکتر به آرومی گفت: «چيزی که می‌خوام بهتون بگم، ممکنه يه کم عجيب به نظر برسه. راستش، شما پدر اين بچه‌ی عجيب و غريب نيستين. ما هنوز نمی‌دونيم اين بچّه دختره يا پسر. ولي فکر می‌کنيم پدرش دستگاه مخلوط کنِ آشپزخونه‌تون باشه.»
 

داستان‌های زیر همراه با نقاشی‌ها همگی از تیم برتون است که در سال 1997 توسط انتشارات ویلیام مورو تحت عنوان «مرگ وحشتناک ِ پسر صدفی و داستانهای دیگر» به شکل کتابی در قطع پالتویی در آمریکا چاپ و انتشار یافته است. این داستان‌ها که در قالب شعر روایت می‌شوند با آنکه سر و شکلی کودکانه دارند اما در واقع حامل ِ مجموعه‌ی اعجاب آوری از احساسات و عواطف بی سن و سال انسانی هستند ... ادامه

+ نوزاد لنگری
+ پسر كلّه پنیری
+ دخترک آت و آشغالی
+ پسرک مومیایی


پسرک آهنی


آقا و خانم اسمیت زندگی خیلی خوبی داشتن.
اونها زن و شوهر معمولی خوشبختی بودن.
روزی، متوجه موضوعی شدن که خیلی آقای اسمیت رو خوشحال کرد؛
خانم اسمیت قرار بود مادر شه
پس آقای اسمیت هم پدر می‌شد!
ولی این وسط موضوعی پیش اومد که خوشحالی‌شون رو پاک به هم زد؛
بچه شون اصلاً بچه‌ی آدم نبود،
یه آدم آهنی بود!
تنش گرم و نرم نبود
و اصلا پوستی روی تنش نداشت.
به جاش، یه لایه‌ی سرد و نازک حلبی روی تنش بود
و کابل و سیم‌های زیادی از سرش بیرون زده بود.
تنها کاری که می تونست بکنه، این بود که سر جاش دراز بکشه
و به یک جایی زُل بزنه.
نه می‌شد گفت که اون زنده‌س و نه مُرده.



تنها زمانی که اون زنده به نظر می‌رسید،
وقتی بود که سیمش رو به برق وصل می‌کردن.


آقای اسمیت که این وضع رو دید، سر دکتر داد کشید که:
«با پسر من چی کار کردین؟
این از گوشت و خون نیست که،
از فلز آلومینیوم درست شده!»


دکتر به آرومی گفت:
«چیزی که می‌خوام بهتون بگم،
ممکنه یه کم عجیب به نظر برسه.
راستش، شما پدر این بچه‌ی عجیب و غریب نیستین.
می‌دونید که، ما حتی هنوز نمی‌دونیم این بچّه دختره یا پسر.
ولی فکر می‌کنیم پدرش دستگاه مخلوط کنِ آشپزخونه‌تون باشه.»

حالا دیگه، زندگی آقا و خانم اسمیت
پر از جنگ و دعوا شده بود.
خانم اسمیت از آقای اسمیت بدش می‌اومد
و آقای اسمیت از خانم اسمیت.
آقای اسمیت هیچ وقت زنش رو
به خاطر رابطه‌ی بی‌شرمانه‌ش نبخشید:
خیانتش، با یک وسیله‌ی آشپزخونه.

پسرک آهنی بزرگ و بزرگ‌تر شد
تا تبدیل به مرد جوونی شد.

گرچه، گاهی مردم اونو
اشتباهی جای سطل زُباله می‌گرفتن.

 

 تاریخ انتشار:   April 23, 2005 12:04 AM


3 Comments

مطلب خیلی جالبی بود
راستی شما فیلم های کوتاه تیم برتون را دیده اید که فضایی شبیه همین داستان ها دارند؟ منتظر داستان های بعدی هستم.پایدار باشید!

مطلب خیلی جالبی بود
راستی شما فیلم های کوتاه تیم برتون را دیده اید که فضایی شبیه همین داستان ها دارند؟ منتظر داستان های بعدی هستم.پایدار باشید!

این یکی خیلی باحال بود!... وجدانا ایول!


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir