داستانهای زیر همراه با نقاشیها همگی از تیم برتون است که در سال 1997 توسط انتشارات ویلیام مورو تحت عنوان «مرگ وحشتناک ِ پسر صدفی و داستانهای دیگر» به شکل کتابی در قطع پالتویی در آمریکا چاپ و انتشار یافته است. این داستانها که در قالب شعر روایت میشوند با آنکه سر و شکلی کودکانه دارند اما در واقع حامل ِ مجموعهی اعجاب آوری از احساسات و عواطف بی سن و سال انسانی هستند ... ادامه
+ نوزاد لنگری
+ پسر كلّه پنیری
+ دخترک آت و آشغالی
+ پسرک مومیایی
پسرک آهنی
آقا و خانم اسمیت زندگی خیلی خوبی داشتن.
اونها زن و شوهر معمولی خوشبختی بودن.
روزی، متوجه موضوعی شدن که خیلی آقای اسمیت رو خوشحال کرد؛
خانم اسمیت قرار بود مادر شه
پس آقای اسمیت هم پدر میشد!
ولی این وسط موضوعی پیش اومد که خوشحالیشون رو پاک به هم زد؛
بچه شون اصلاً بچهی آدم نبود،
یه آدم آهنی بود!
تنش گرم و نرم نبود
و اصلا پوستی روی تنش نداشت.
به جاش، یه لایهی سرد و نازک حلبی روی تنش بود
و کابل و سیمهای زیادی از سرش بیرون زده بود.
تنها کاری که می تونست بکنه، این بود که سر جاش دراز بکشه
و به یک جایی زُل بزنه.
نه میشد گفت که اون زندهس و نه مُرده.
تنها زمانی که اون زنده به نظر میرسید،
وقتی بود که سیمش رو به برق وصل میکردن.
آقای اسمیت که این وضع رو دید، سر دکتر داد کشید که:
«با پسر من چی کار کردین؟
این از گوشت و خون نیست که،
از فلز آلومینیوم درست شده!»
دکتر به آرومی گفت:
«چیزی که میخوام بهتون بگم،
ممکنه یه کم عجیب به نظر برسه.
راستش، شما پدر این بچهی عجیب و غریب نیستین.
میدونید که، ما حتی هنوز نمیدونیم این بچّه دختره یا پسر.
ولی فکر میکنیم پدرش دستگاه مخلوط کنِ آشپزخونهتون باشه.»
حالا دیگه، زندگی آقا و خانم اسمیت
پر از جنگ و دعوا شده بود.
خانم اسمیت از آقای اسمیت بدش میاومد
و آقای اسمیت از خانم اسمیت.
آقای اسمیت هیچ وقت زنش رو
به خاطر رابطهی بیشرمانهش نبخشید:
خیانتش، با یک وسیلهی آشپزخونه.
پسرک آهنی بزرگ و بزرگتر شد
تا تبدیل به مرد جوونی شد.
گرچه، گاهی مردم اونو
اشتباهی جای سطل زُباله میگرفتن.
مطلب خیلی جالبی بود
راستی شما فیلم های کوتاه تیم برتون را دیده اید که فضایی شبیه همین داستان ها دارند؟ منتظر داستان های بعدی هستم.پایدار باشید!
مطلب خیلی جالبی بود
راستی شما فیلم های کوتاه تیم برتون را دیده اید که فضایی شبیه همین داستان ها دارند؟ منتظر داستان های بعدی هستم.پایدار باشید!
این یکی خیلی باحال بود!... وجدانا ایول!