English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- از مزدوران ایرانی در عراق تا دُرّ نجف ِ چینی!
- روباه و کلاغ
- تا انتها حضور / عکس‌هایی از مراسم تشیع مرحوم منوچهر احترامی
- در انتهای دیدار / از آخرین عکس‌های زنده‌یاد منوچهر احترامی
- با تو لبخند احترامی داشت
- منوچهر احترامی به روایت زندگی
- بیست نکته در باب منوچهرخان ِ احترامی یا مردی با سبیل‌های غیرقابل پخش!
- نسل مهربانی در حال انقراض است
- جامه کوتاه زندگی بر قامت بلند احترامی
- در سوگ استاد منوچهر احترامی، طنزپرداز و نویسنده کودکان
- هیاهوی گنجشک‌ها در برف
- سریال‌های تاریخی و نقش خلاقیت
- «مُرده‌هایی چنین سرزنده!»
- تاریخی که با اخلاق ساخته شد
- سریال‌های تلویزیونی تاریخی
- هفتمین سال هفت سنگ
- «پارس بانو»، زیارتگاهی برای زرتشتیان
- فراخوان جایزه ادبی والس برای رمان‌های منتشر نشده
- به گمانم روز هفتم بهار بود
- شعر: ساعتی تنها شدم
- بامدادی چشم و چراغ وردپرس فارسی است
- کلاهم را برمی‌دارم، به نشانه‌ احترام
- بامدادی: هر کسی گاهی پایش می‌لغزد
- «بامدادی» من را با خودش کشاند
- با همین پرستوهایی که آمده‌اند، برمی‌گردیم!


 
 

  طنز


چگونگی قتل خواجه نظام الملک

 

   

نظرات خوانندگان  (2)

 

  نويسنده: رضا ط.ساکی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: rezatsaki-at-gmail.com

 
 
رضا ط ساکی: جوانک چون از دانشگاه انصراف داد نتونست فشارهاي وارد از زندگي را تحمل کنه پس به گروه‌هاي فشار دوران پيوست و در اولين اقدام کالسکه استاد را شکانيد و اسبانش رو هي کرد. و اين جوانک همان بود که بعدها که خنجر در پهلوي استاد کرد گفت: با اجازه استاد. و از آن تاريخ به بعدِ که دانشجويان براي هر کاري از استادشان اجازه مي‌گيرن.
 

همون‌طور که مي‌دونيد خواجه نظام‌الملک استاد پروازي دانشگاه بغداد بوده. البته خواجه در بسياري از مدارس و بخصوص نظاميه‌ها هم تدريس مي‌کرده، اما شما هيچ وقت فکر نکنيد که وضع خواجه توپ بوده چون بيچاره مانند همه مدرسان تاريخ بعد از ظهرها مسافرکشي مي‌کرده؛ البته با يه کالسکه دسته دوم. بگذريم. يک روز که خواجه نظام‌الملک داره از دانشگاه ري به بغداد مي‌ره در مسير با جوانکي هم سفر مي‌شه که تو نگو اين جوانک تازه در کنکور شرکت کرده و قبول شده و داره براي تحصيل به بغداد مي‌ره. خواجه در راه سر صحبت با پسرک رو باز مي‌کنه ( اينجا عمدا از لغت پسرک استفاده شده که خواجه متهم به فساد اخلاقي نشه ) و از جوانک سوال مي‌کنه که: چرا به بغداد مي‌روي؟ و جوانک پاسخ مي‌دهد: از براي درس خواندن. و خواجه باز مي‌پرسه: آيا از حال و هواي دانشگاه خبر داري؟ ( و البته خواجه اصلا از چپ يا راستي بودن جوانک سوال نمي‌کنه ) و جوانک می‌گه که : «آري گويند خوب جايي است ولي استادي دارد نظام‌الملک نام که بس سختگير است و اگر در هر ترم به دهگان دهگان دانشجو نيندازد آرام نگيرد.» و تا بغداد جوانک آبا و اجداد خواجه را صلوات مي‌کنه و آن دو از هم جدا مي‌شن. اما چون جوانک در سر کلاس علوم نقلي حاضر مي‌شه و خواجه را مي‌بينه که استاد اوست دپرس مي‌شه و خواجه به او مي‌گه که: برو اين درس را حذف نماي که اين جا نه جاي توست ... و جوانک چون از دانشگاه انصراف داد ( لازم به ذکر است که دانشگاه بغداد يک استاد بيشتر نداشته ) نتونست فشارهاي وارد از زندگي را تحمل کنه پس به گروه‌هاي فشار دوران پيوست و در اولين اقدام کالسکه استاد را شکانيد و اسبانش رو هي کرد و بدين ترتيب با حسن نامي در الموت مکاني رفاقت کرد. و اين جوانک همان بود که بعدها که خنجر در پهلوي استاد کرد گفت: با اجازه استاد. و از آن تاريخ به بعدِ که دانشجويان براي هر کاري از استادشان اجازه مي‌گيرن.

رضا ط ساکی

 

 تاریخ انتشار:   April 8, 2005 3:14 PM


2 Comments

سلام دوست من ! ...خوبی ؟!... جالب بود ...هر چند کمی زیادی دانشجویی !! ...شا دباشی و برقرار

ba dorood,
Ey kash in matlab ra shoma beh sorat elmi bayan mikardid wa nazar khood ra dar khar dar bareh an minewshtid.. zyra shokhi wa jedi ba ham ghati shod wa man nemitonam yek wajeh az in dastan ra ghaboolkonam. Shad bashid


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir