English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- از مزدوران ایرانی در عراق تا دُرّ نجف ِ چینی!
- روباه و کلاغ
- تا انتها حضور / عکس‌هایی از مراسم تشیع مرحوم منوچهر احترامی
- در انتهای دیدار / از آخرین عکس‌های زنده‌یاد منوچهر احترامی
- با تو لبخند احترامی داشت
- منوچهر احترامی به روایت زندگی
- بیست نکته در باب منوچهرخان ِ احترامی یا مردی با سبیل‌های غیرقابل پخش!
- نسل مهربانی در حال انقراض است
- جامه کوتاه زندگی بر قامت بلند احترامی
- در سوگ استاد منوچهر احترامی، طنزپرداز و نویسنده کودکان
- هیاهوی گنجشک‌ها در برف
- سریال‌های تاریخی و نقش خلاقیت
- «مُرده‌هایی چنین سرزنده!»
- تاریخی که با اخلاق ساخته شد
- سریال‌های تلویزیونی تاریخی
- هفتمین سال هفت سنگ
- «پارس بانو»، زیارتگاهی برای زرتشتیان
- فراخوان جایزه ادبی والس برای رمان‌های منتشر نشده
- به گمانم روز هفتم بهار بود
- شعر: ساعتی تنها شدم
- بامدادی چشم و چراغ وردپرس فارسی است
- کلاهم را برمی‌دارم، به نشانه‌ احترام
- بامدادی: هر کسی گاهی پایش می‌لغزد
- «بامدادی» من را با خودش کشاند
- با همین پرستوهایی که آمده‌اند، برمی‌گردیم!


 
 

  ترجمه ادبی


دخترک آت و آشغالی - داستان مصور‌ی از تيم برتون

 

   

نظرات خوانندگان  (6)

 

  نويسنده: نینا جمشیدنژاد

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: nina_nejad-at-yahoo.com

 
 
روزي روزگاري، دختري زندگي مي‌کرد / که از آشغال درست شده بود / اون واقعاً کثيف به نظر مي‌رسيد / و مثل راسوها بوي بد مي‌داد
 

داستان‌های زیر همراه با نقاشی‌ها همگی از تیم برتون است که در سال 1997 توسط انتشارات ویلیام مورو تحت عنوان «مرگ وحشتناک ِ پسر صدفی و داستانهای دیگر» به شکل کتابی در قطع پالتویی در آمریکا چاپ و انتشار یافته است. این داستان‌ها که در قالب شعر روایت می‌شوند با آنکه سر و شکلی کودکانه دارند اما در واقع حامل ِ مجموعه‌ی اعجاب آوری از احساسات و عواطف بی سن و سال انسانی هستند ... ادامه

+ بخش اول اين مجموعه مطالب به همراه مقدمه آنرا در اين صفحه بخوانيد.



دخترک آت و آشغالی


روزي روزگاري، دختري زندگي مي‌کرد
که از آشغال درست شده بود.
اون واقعاً کثيف به نظر مي‌رسيد
و مثل راسوها بوي بد مي‌داد.


دخترک آت و آشغالي هيچ وقتِ خدا خوشحال نبود
و گاهي هم حسابي افسرده مي‌شد.
شايد دليلش اين بود که
اون بيشتر وقتش رو بين زباله‌ها مي‌گذروند.


تنها خوشيِ زندگي‌ش،
آشغاليِ محل
-مردي به نام استن- بود.
که همون حوالي هم زندگي مي‌کرد.


اون راست راستي عاشق دخترک آت و آشغالي شده بود
و حتّي از اون خواستگاري هم کرد.
ولي قبل از اون، دخترک غمگين
خودش رو پرت کرده بود توي مجراي زباله.



کلّه کدو


کلّه کدوئي همه‌ي روز رو
مثل برج زهر مار سر جاش نشسته بود
و آرزو مي‌کرد که بميره.


بيخود نيست که مي‌گن:
« حواستون باشه چه آرزويي مي‌کنيد.»
آخرين چيزي هم که کلّه کدوئي شنيد،
صداي وحشتناک‏‏‏ِ له شدن بود.


 

 تاریخ انتشار:   April 8, 2005 3:02 PM


6 Comments

قشنگه دیگه! چی باید بگم دیگه خب؟

سلام دوست من ! ..حوبی ؟!...ترجمه های خوبی ست ..روان و خوب مثل همیشه ...شا دباشی وبرقرار

بله!آشغالیها همیشه کاراشون دیره!آشغالای خونه ی ما رو هم خیلی دیر میان می برن...گاهی وقتا هم بالعکسش زود میان!همینه که این آشغالیه هم نتونست با اون دختره ازدواج کنه دیگه!...موفق باشید

سلام نيناي صادق كه به جرم سنگينت اعتراف كردي! پس نتيجه مي گيريم من خيلي بامعرفتم! /حيف دلم سوخت. آخر اين قصه چه بد بود./پايدار باشي.

.سلام عزیزم
.خوب بود عزیزم
.سایتت هم خوبه عزیزم
.خودت هم خوبی عزیزم
.خیلی مطالبت باحالن عزیزم
.اصلا خودت هم باحالی عزیزم
Manochehr@tebyan.org
.عزیزم Bye...Thank You Very Much!


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir