فرهنگ علیه فرهنگ!
مذهب علیه مذهب!
عشق علیه عشق!
و زنان علیه زنان ...
این قصه، قصه تازه و نویی نیست. قدمتی به درازای تاریخ آفرینش دارد. قصه چیزی علیه خودش!
میگویند دور عقرب که آتش بگذارند، خودش را نیش میزند. حالا شما آتش را بگیرید کنایه از جهل! حماقت! خیانت! عادت! فشار!
امروز زنان در جامعه اگر نگوییم "بیش از"، شاید "به همان اندازه" که از قوانین ناعادلانه و چهارچوبهای برغلط سنتی و اجتماعی و خانوادگی در فشار و تنگی هستند، از خـــویش نیـز!
قصه زن اروپایی، مرد ایرانی یک چیزی شبیه قصه متروست. که اول خودش آمد و بعد فرهنگش! ... امید که بیاید!
صد البته، جای انکار نیست که تفکرات زن ایرانی در باب حقوق سیاسی، اجتماعی و انسانیش در طول سالهای اخیر رشد و نمو قابل توجهی داشته است. اما گذشته از اندیشههای برحق و نگرشهای در مسیر صحیح ِ جمع کثیری از زنان فرهیختهمان، دردا که گروهی از زنان جامعه، ظرفیت پذیرش چنین مکتبی را که در راستای برابری انسانی سخن میراند، نداشتند.
عدهای البته حق داشتند! از یک خواب هزار ساله ناگهان بیدارشان کرده بودند و بهشان گفته بودند که یک چیزی به اسم "بیداری" هم هست. میخواستند به تمامی این بیداری را به تجربه بنشینند، فارغ از اینکه چشمهای اینهمه سال بسته! آرام آرام باید به نور خورشید آشنا شوند.
گروهی نیز اما از سر بیکاری و بی دردی! پی درمان افتادند.
گروهی که اندک یا زیاد، نماد و نمونهای از زن ایرانی هستند. نمونهای از زن ایرانی که حالا میخواهد اروپایی باشد. پشت ماشین بنشیند. موبایل دستش بگیرد. سر کار برود. حقوقش را هم دربست بخواباند در حساب شخصیاش برای روز مبادا. با دوستان مذکر، جای برادری، صمیمانه معاشرت کند. با رفقا برود تور اروپا و اقیانوسیه و استرالیا. و اگر حال داد بعد از ده دوازده سالی، یک بچه سزارینی تولید کند و صبح تا شب شیرخشک بریزد توی حلقش. البته همه این تغییرات شگرف و اساسی با حفظ سمت ِ مردحمالی شوهرش رخ می دهد. شوهر نازنین! (دور از جانش) باید مثل خر کار کند و بریزد به پای کلاس رقص و یوگا و مهمانیهای دورهای خانم . بعد هم! از شانس گنداب بسته زنان خوشبخت این آب و خاک، همین سرکار ِ خانم باید یک رفیق فمنیست پیدا کند و بزند به سرش و یک دفتر دستک دفاع از حقوق زنان راه بیندازند و خودش هم بشود مدیر روابط عمومی. زنگ بزند به شهین و مهین و عشرت و سیمین که "بابا آب دستتان است بگذارید زمین و بیایید اینجا که ما میخواهیم انقلاب زنان راه بیندازیم و به طرفه العینی زن دربند ایرانی را آزاد کنیم!". یک سایت پرواز و پرتاب و پژواک زنان راه بیندازند و بنشینند به نسخه پیچیدن برای زن ِ سردرگم ایرانی که "بیایید روسریها را آتش بزنیم! ریشه درخت مذهب را بخشکانیم! زنده باد بگوییم به رهایی از اسارت حتی خدا!" بعد هم پا رو پایشان بیندازند و به ریش همه آقایان بخندند و دهانشان را با "گوربابای این مردها" شیرین کنند و کار به جایی بکشد که هر ماه مجالس تخصصی(!) ِ دفاع از حقوق همجنسگرایان زن راه بیندازند و ...
آنوقت قصه این شود که یک وبلاگنویس نازنین بیانیه صادر کند در باب زنانی که داعیه فمن فمن ( فمنیسم * ) دارند و پرده از رخ نازرینشان براندازد و بعد هم بگوید "اگر حرف از برابری است پس زنان هم بروند جوشکاری کنند و آجر بالا بیندازند و بیل بزنند و آشغال جمع کنند". آنوقت یکی مثل ما برود بنویسد "برادر من! این همان قصه زن اروپایی، مرد ایرانی است و هیچ ربطی به فمنیسم و حق خواهی ما زنان ندارد!!!". بعد یکی دیگر پیدایش شود و بگوید:" ببین این فمنیسم چیست که خود زنها هم از چسباندن خود به این مکتب و فرقه حذر دارند!".
و دوباره همه چیز برگردد سر جای اولش!!!
دغدغه و درد زن ایرانی! لابلای چنین بحثها و نگرشهایی لوث شود و هر جا سخن از دادخواهی های زنانه به میان آید صدای قهقهه مردی به تمسخر بلند شود.
همان بلایی که سر فرهنگ آوردیم! سر مذهب آوردیم! سر عشق آوردیم!
آخر! قصه جنس دوم ِ رانده شده از تاریخ و اجتماع و سیاست، کجا شبیه قصه زنی است که پا روی پایش میاندازد و در باب ظرف شستن مردها سخن میراند؟!
اگر به حقیقت! به شنیدن نشستهاید، گوش ِ دل به آنچه باید! باید سپرد!
* فمنیسم (feminism) واژهای فرانسوی است که در قرن نوزدهم به "جنبش زنان" اطلاق می شد و امروزه به دفاع از حقوق اساسی زنان بر اساس آرمان برابری طلبی اطلاق می شود. جنبشهای دفاع از حقوق زنان در آغاز برای اعتراض به برخی نابرابریهای اجتماعی شکل گرفتند، اما با گذشت زمان به جریانی فرهنگی و سیاسی تبدیل شدند. این جنبش در ذات خود گرایشهای مختلف سیاسی، اجتماعی و ایدئولوژیکی را جای داده است. تا آنجا که مبتکری چون "ریک ویلفورد" تصریح میکند بهتر است به جای واژه "فمنیسم" از واژه "فمنیسمها" استفاده کرد. با وجود این مهمترین دغدغه همه آنان ارتقای موقعیت زنان در جامعه و ایجاد برابری و همسانی بین زن و مرد است. در غرب پنج تلقی مهم از فمنیست وجود دارد: لیبرال فمنیسم، فمنیسم مارکسیستی، فمنیسم رادیکال، سوسیال فمنیسم و فمنیسم پست مدرن.
– سید ابراهیم حسینی، پرسمان، ش 22
پ.ن: لازم به ذکر است که نویسنده این ستون به هیچ فرقه و مکتبی بسته نیست و بسنده نمی کند! و به این ترتیب مبلغ چیزی هم نیست. به اینکه فلسفه فمنیسم در ابتدا چه بود و بعد چه شده است، نیز کاری ندارد. در این ستون شما صرفا با دیدگاهها و نگرشهای ایدهآلی و البته بر حق ِ یک دختر ایرانی در باب حقوق انسانیاش روبرو خواهید بود.