English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- از مزدوران ایرانی در عراق تا دُرّ نجف ِ چینی!
- روباه و کلاغ
- تا انتها حضور / عکس‌هایی از مراسم تشیع مرحوم منوچهر احترامی
- در انتهای دیدار / از آخرین عکس‌های زنده‌یاد منوچهر احترامی
- با تو لبخند احترامی داشت
- منوچهر احترامی به روایت زندگی
- بیست نکته در باب منوچهرخان ِ احترامی یا مردی با سبیل‌های غیرقابل پخش!
- نسل مهربانی در حال انقراض است
- جامه کوتاه زندگی بر قامت بلند احترامی
- در سوگ استاد منوچهر احترامی، طنزپرداز و نویسنده کودکان
- هیاهوی گنجشک‌ها در برف
- سریال‌های تاریخی و نقش خلاقیت
- «مُرده‌هایی چنین سرزنده!»
- تاریخی که با اخلاق ساخته شد
- سریال‌های تلویزیونی تاریخی
- هفتمین سال هفت سنگ
- «پارس بانو»، زیارتگاهی برای زرتشتیان
- فراخوان جایزه ادبی والس برای رمان‌های منتشر نشده
- به گمانم روز هفتم بهار بود
- شعر: ساعتی تنها شدم
- بامدادی چشم و چراغ وردپرس فارسی است
- کلاهم را برمی‌دارم، به نشانه‌ احترام
- بامدادی: هر کسی گاهی پایش می‌لغزد
- «بامدادی» من را با خودش کشاند
- با همین پرستوهایی که آمده‌اند، برمی‌گردیم!


 
 

  طنز


یادداشتهای یک کارگردان

 

   

نظرات خوانندگان  (5)

 

  نويسنده: جلال سمیعی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
با حسام درباره‌ی انتخاب بازیگرها صحبت کردم؛ می‌گفت داستان فیلمت را یک کمی اگر از این شادی بالیوودی دربیاوری، نقدهای چهار تا نشریه‌ی اسم‌و‌رسم‌دار را هم داری برای پشتیبانی گیشه؛ گفتم که خیلی برای این‌جور نشریه‌ها تره خرد نمی‌کنم؛ فضا آن‌قدر مسموم هست که آدم بفهمد نباید خودش را بیندازد زیر دست و پای منتقدهای جویای نام!
 

شنبه

برای آدم کارکشته‌ای مثل من، که مدت‌ها از بزنگاه بیختن آرد و آویختن الکم گذشته، بعضی از حساسیت‌ها و هول برداشتن‌های همکاران جوان، شیرین اما کمیک است؛ بی‌نواها اول کار که هنوز کلید نزده‌اند، هزار تا بیانیه - از نوع دانشجویی‌ش - صادر می‌کنند که ال می‌کنیم و باید بل کنیم ... فشار زندگی روزمره که به مناطق استراتژیک‌شان وارد شد، دنبال مجوز و رضایت حضرت ممیز و به دست‌بوسی البته معنوی دست‌اندرکاران معزز که رفتند، دمای نقطه جوش‌شان یکهو می‌افتد پایین و از همه‌ی مواضع رسمی، رسما عدول می‌کنند.
امروز ق زنگ زده بود که " برای ساختن اولین کار بلندم، مزاحم بشوم برای مشورت، استاد! " زیر زبانش را کشیدم که آرزومند جایزه‌ی بین‌المللی‌ست؛ دست به دامان شده بلکه فوت‌های کوزه‌گری را یک‌شبه مفت ياد بگيرد؛ سردواندمش برای هفته‌ی بعد، که کمی دوندگی کند و شاید از نا بیفتد؛ به هرحال جوان بااستعدادی‌ست؛ سربه‌راه که شد، می‌آورمش برای دستیاری کار خودم.


دوشنبه

با حسام درباره‌ی انتخاب بازیگرها صحبت کردم؛ می‌گفت داستان فیلمت را یک کمی اگر از این شادی بالیوودی دربیاوری، نقدهای چهار تا نشریه‌ی اسم‌و‌رسم‌دار را هم داری برای پشتیبانی گیشه؛ گفتم که خیلی برای این‌جور نشریه‌ها تره خرد نمی‌کنم؛ فضا آن‌قدر مسموم هست که آدم بفهمد نباید خودش را بیندازد زیر دست و پای منتقدهای جویای نام!
راجع به آن بازیگر خوش‌چهره‌ی تئاتر پریشب هم صحبت شد؛ قرار شد حسام بیاوردش دفتر، برای مذاکره؛ نقش اول را که بگیرد، چهره‌اش روی پرده کولاک می‌کند؛ سنش هم بالا نیست؛ فقط به حسام گفتم خیلی دست‌مزد اول را بالا ندهد که بارو فکر نکند خبری شده ... آن‌قدر جوان هست که کلی از دست‌مزدش را به برق عکس‌های پررنگش روی تابلوها ببخشد!


چهارشنبه

رفتم برای تایید فیلم‌نامه؛ یارو داشت با درخواست قبلی‌م دندان خلال می‌کرد که: " بله! این‌جاش بدآموزی دارد، این تکه‌ش هم در عرف رسمی خیلی پذیرفته شده نیست؛ بهتر است یک توجیهی برای این دو نفر که نقش کلیدی هم ندارند، بتراشی؛ بگذار بشوند خواهر و برادر، بلکه این صممیت لاینقطع هم یک‌جوری توجيه بشود. "
حیف که چاله چوله‌های زندگی نمی‌گذارد و فیلم باید فروش کند؛ به وقتش با یک نامه‌ی سرگشاده دارم برای همه‌شان!


جمعه

سه صفحه از فیلم‌نامه را حذف کردم؛ دو - سه جاش هم ناگزیر پاستوریزه شد ... نمی‌شود خیلی لی‌لی به لالای حضرات گذاشت و ابتکارات شجاعانه را در بیان واقعیات موجود، گنجاند توی چنین کاری؛ خودم را قانع کردم ابتکارات مزبور باشد برای فیلم روشنفکرانه سال بعد.

 

 تاریخ انتشار:   April 1, 2005 6:03 AM


5 Comments

مرسی جلال جان، سینمای ورشکسته ی ایران که دماغش رو بگیری می افته می میره یک چنین استادهایی هم باید داشته باشد دیگر!...یا حق

HI

YADEMAN NARAVD KE CINEMA DAR HAR SANIYEH 24 GOLOLE SHELIK MIKONAD

BYE

بفرما...تمام دست اندر کاران سینما، منتظر یک "نقطه عطف" بودند...این هم از "نکته! عطف" ...همه چی درست شد رفت پی کارش

سلام رفیق ! ...خوبی ؟!
می دانی یک کمی زیادی جدی بود ...نه ؟!...آدم فکر می کرد یک کارگردان کاملا جدی این خاطرات را نوشته !...البته تو خودت استادی اما فکر می کنم طنز باید کمی غلو هم داشته باشد ....شاد باشی و برقرار

مثل هميشه روان و زيبا نوشتي
امايك نكته‌اي روجسارتا عرض كنم آقا جلال و آن اينكه «تاكيد مداوم و مصرانه» طنزپردازها رو بر شخصيت روشنفكري كه در نهانش دچار تناقضه نمي‌فهمم
گاهي تلاش خيرخواهانه براي اصلاح به عكس خودش تبديل مي‌شه
آنچنان كه خيلي‌ها با شنيدن صفت روشنفكر يا اهل فرهنگ ياد هموني مي‌افتند كه هميشه طنزپردازها توصيف كردند
اون مردمي كه به عادت كتاب خواندن مي‌خندند يا فيلمهاي داراي محتوا رو به تمسخر مي‌گيرند يا اون مردمي كه آدم لات و لمپن هميشه براشون قهرمانه نمي تونند موضوع يك نوشته طنز باشند؟


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir