روزنه
ایرج جنتی عطایی

تو روزنهی نوری
در خانهی ظلمتپوش
دیباچهی آوازی
بر متنِ شبِ خاموش!
چیزی به من از باران،
چیزی به من از پرواز،
چیزی به من از گریه،
چیزی به من از آواز
می بخشی و
می خوابی
بر بستری از اعجاز
می مانم و می رویم
در سنگر یك آغوش
در خانه ی ظلمتپوش
بر متنِ شبِ خاموش!
شب،
حوصله می سوزد
وقتی كه تو در خوابی
ظلمت همه ی دنیاست
وقتی
تو نمی تابی!
تندیسهی تنهایی
در خوابی و
زیبایی
مهتابی و بر پیكر
دوری و همینجایی!