English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- از مزدوران ایرانی در عراق تا دُرّ نجف ِ چینی!
- روباه و کلاغ
- تا انتها حضور / عکس‌هایی از مراسم تشیع مرحوم منوچهر احترامی
- در انتهای دیدار / از آخرین عکس‌های زنده‌یاد منوچهر احترامی
- با تو لبخند احترامی داشت
- منوچهر احترامی به روایت زندگی
- بیست نکته در باب منوچهرخان ِ احترامی یا مردی با سبیل‌های غیرقابل پخش!
- نسل مهربانی در حال انقراض است
- جامه کوتاه زندگی بر قامت بلند احترامی
- در سوگ استاد منوچهر احترامی، طنزپرداز و نویسنده کودکان
- هیاهوی گنجشک‌ها در برف
- سریال‌های تاریخی و نقش خلاقیت
- «مُرده‌هایی چنین سرزنده!»
- تاریخی که با اخلاق ساخته شد
- سریال‌های تلویزیونی تاریخی
- هفتمین سال هفت سنگ
- «پارس بانو»، زیارتگاهی برای زرتشتیان
- فراخوان جایزه ادبی والس برای رمان‌های منتشر نشده
- به گمانم روز هفتم بهار بود
- شعر: ساعتی تنها شدم
- بامدادی چشم و چراغ وردپرس فارسی است
- کلاهم را برمی‌دارم، به نشانه‌ احترام
- بامدادی: هر کسی گاهی پایش می‌لغزد
- «بامدادی» من را با خودش کشاند
- با همین پرستوهایی که آمده‌اند، برمی‌گردیم!


 
 

  نقد ادبی


مروری بر ترانه سرایی معاصر ایران

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: سیامک بهرام‌پرور

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
در این مجال برآنم که با مقدمه ای درباره ترانه و ویژگی های آن ، گدری اجمالی برتاریخ ترانه معاصر داشته باشم . بی شک نام بسیاری از بزرگان ترانه گذشته و اکنون در این مقال خالی ست .
 

در این مجال برآنم که با مقدمه ای درباره ترانه و ویژگی های آن ، گدری اجمالی برتاریخ ترانه معاصر داشته باشم . بی شک نام بسیاری از بزرگان ترانه گذشته و اکنون در این مقال خالی ست . این نه از سر بی توجهی نگارنده یا بی ارزش نشان دادن تلاشهای این عزیزان که تنها به این سبب است که این نوشته ، به واسطه مفاله بودنش ،تنها مروری اجمالی ست و بس ! انتخابهای این نوشتار تنها بر اساس میزان تاثیرگذاری ترانه سرا بر جریان ترانه سرایی و نیز استمرار عملکرد مثبت و البته حسن شهرت هنری او بوده است ... بی تردید دنیای ترانه ؛ و تعمیما جهان هنر؛ هیچ هدیه ای را از سوی هیچ کسی بی پاسخ نخواهد گذاشت و اصولا بسیارند ترانه سرایانی که تنها با یک کار فوق العاده نام خود را جاودانه کرده اند .

شفيعي كدكني مي گويد: شعر حادثه ايست كه در زبان روي مي دهد.
نزار قباني مي گويد: شعر انتظار چيزي ست كه انتظار نمي رود !
با عنايت به اين دو جمله زيبا در تعريف شعر به يك نكته مشترك مي رسيم: شعر يك اتفاق نا منتظر است.
از سوي ديگر داريوش آشوري در كتاب شعر و انديشه آورده است: (مهمترين مايه شعر ... تجربه شاعرانه از هستي ست.)
اين اتفاق نا منتظر شاعرانه شايد در برهنه ترين حالتش در ترانه نمود مي يابد!
ترانه شعري كاملا سهل و ممتنع است. ساختار زباني ترانه بر گرفته از زبان روزمره و كوچه بازاري و آكنده از كنايات و تكيه كلامها و اشارات عاميانه است.
آشوري مي گويد : (جدا شدن زبان شعر از تنه زبان را به جدا شدن راسته پرندگان از خزندگان مي توان مانند كرد.)
اين مهم نيز در ترانه نمود واضح تري دارد . خلق فضايي شاعرانه در بطن كلماتي كه بسيار ساده اند . و آنگاه كه ترانه به اوج خود مي رسد گويي چنان است كه از خاكي ترين خزنده افلاكي ترين پرنده سر بر مي كشد !
ترانه شايد پر مخاطب ترين نوع شعر باشد. نگرشي گذرا به اقبال شعرهايي چون پريا ، دختراي ننه دريا ، مردي كه لب نداشت و... از بامداد بي غروب و علي كوچيكه اثر زيباي فروغ و اشعاري از اين دست در ميان شعراي معاصر گواه همين مسئله است.(هر چند به خصوص اشعار ياد شده از شاملو از لحاظ حيطه واژگاني بيشتر به شعر فولكلور نزديكند.)
از قدما نيز بلافاصله به ياد بابا طاهر و دو بيتي هاي بي بديلش مي افتيم.
همه اين مسائل از ترانه رسانه اي شاعرانه ساخته است كه به مدد سادگي و صميميتش و البته حس و عاطفه سرشارش ارتباطي عميق با مخاطب عام و خاص بر قرار مي كند.
ترانه شعر مطلق است فارغ از آرايه هاي زباني آنچناني و قلنبه گويي هاي فلسفي! سياليتي ست كه تو را با خود همراه مي كند و اين چنين مي شود كه در گپ زدني صميمانه ، شاعر تمام شاعرانگي اش را در برابر صداقتت چونان آينه اي به قضاوت قرار مي دهد تا ( از تو ابديتي بسازد).
ترانه با گوشت و خون اين مردم گره خورده است . زيبا ترين و احساسي ترين آثار قومي به خصوص در مورد مفاخر قوم را در ترانه ها مي توان جست. راستي به نظر شما آيا شعري زيباتر از ترانه معروفي كه براي هیبت خواهرزاده ميرزا كوچك خان سروده شده - که در سالهاي اخير توسط احرای استثنایی استاد پوررضا در کاست می گیلان بازخواني شده و البته در سریال کوچک جنگلی با تغییراتی برای خود میرزا و به زیبایی توسط ملک مسعودی اجرا شد - وجود دارد:
چقد جنگل خُسی
ملت وَسی
خَسَه نَبُسی
می جان جانانا ...
[]
ترانه متاسفانه به واسطه يكسري يكسونگريها تا مدتها از عرصه شاعرانگي معاصر كشور حذف شده بود.خوشبختانه در سالهاي اخير با نگرشي مثبت انديشانه تر فضا براي حضور مجدد ترانه سرايان گشوده شد و استعدادهای جوان و البته درخشان در این زمینه نشان دادند اين قالب معصوم و صميمي چقدر جا براي نوآوري و شاعرانگي دارد.

گفتم كه ترانه، صميمي و معصوم و خودماني ست و همچنين گفتم كه مصداق كامل سهل و ممتنع است. اما چرا؟
زبان ترانه زبان كوچه و بازار است ، زباني كه فارغ از هياهوهاي فرهنگستان به راه خود مي رود و بي هيچ ادعايي هم فرهنگ مي زايد و هم از فرهنگ بر مي آيد!(داستان ققنوس را يادتان هست؟!)
در ميانه اين زبان كاملا ساده ، بايد شاعرانگي به كمالي (لااقل نسبي) برسد تا من مخاطب آن را به عنوان شعر بپذيرم . به گفته ديگر مرا چنان در پنجه احساسش بفشارد كه مجال دست كم گرفتنش را پيدا نكنم.
در ترانه احساس بر همه چيز شعر مي چربد، تكنيك هاي عروضي : وزن ، قافيه ،رديف و ... ، و تكنيك هاي بديعي : تشبيه استعاره ، مجاز، كنايه و...
شكي نيست همراهي اين عناصر مانند هر شعر ديگري بر كيفيت كار خواهد افزود اما لااقل در ترانه اصالت با شاعرانگي و احساس است! به گمانم فرماليست ترين منتقد هم يك ترانه را - البته در ايران: اگر اصلا آن را به رسميت بشناسد!! - با تاکید برنظرگاه تكنيك و فرم مورد مطالعه قرار نمی دهد و اگر هم چنين كند سر از ناكجاآباد در خواهد آورد.
و به همين خاطر است كه مي گويم ترانه سهل وممتنع است : ظاهري ساده و كودكانه ، باطني ديرياب و نفس گير !
هر كه تا كنون ترانه اي سروده مي داند كه جوشنده ترين شعر ترانه است : اصلا تن به ساختن نمي دهد ، اگر صناعي شود شير بي يال و دم و اشكمي مي شود كه خود نقاش هم چشم ديدنش را ندارد ( به شرط آنكه خيلي از خودراضي نباشد!)، وخلاصه اينكه بدجوري شاعرش را لو مي دهد!
...
نكته أي را بايد اينجا تذكر بدهم :
به نظر من ترانه از فولكلور جداست، هر چند هر دو در فرهنگ عامه جا مي گيرد و تقريبا با يك زبان سخن مي گويند اما تفاوتهايي نيز دارند. براي درك بهتر اين تفاوت شايد مثال زدن بهترين راه باشد. (پريا) و ( دختراي ننه دريا)ي بامداد بي غروب آيا از لحاظ قالب با (علي كوچيكه ) فروغ يا مثلا ( دو پنجره) سرفراز و (كودكانه) قنبري تفاوت ندارد؟!
زبان در اشعار فولكلور داراي سابقه قديمي تر و بار نوستالژيك بيشتر است و این اشعار غالبا از فضاي يك افسانه آشنا استفاده مي كنند و گاهي اصولا راوي افسانه هاي سينه به سينه اند. زبان فولكلور زبانيست شبيه قصه هاي مادر بزرگ! با همان قدرت ساحرانه روايتگري. اما در ترانه جنس زبان كمي امروزي تر و واقعي تر است.
به گمان من سرودن فولكلور،از لحاظ احتياج به تسلط كامل بر فرهنگ عامه و حتي گاه گويشهاي عاميانه ؛ كاري بسيار دشوار است.آن هم به شيوه أي كه خالق (دختراي ننه دريا) مي سرايد: كودكانه ، عميق ، عاشقانه ، صميمي و سرشار از دانش فرهنگ عامه چنان كه حتي در گويشها نيز اين ظرافت آگاهانه احساس مي شود : (... ديفال خزه ... ).
برگرديم به ترانه .
علاوه بر احساس (كه شرط لازم ودر بسياري اوقات حتي كافي ترانه است) نكاتي دیگر نیز قابل ره گیری اند :
مثلا اينكه در ترانه استفاده از طنز، حتي در ترانه هاي عاشقانه غمزده، به شدت جذاب و دوست داشتني ست و به همراهي شنونده منجر مي شود:
تا دلم شكوه رو آغاز مي كنه
ديگه اشكم واسه من ناز مي كنه ! ( قنبري )
والبته اين طنز ، معمولا براي قهقهه نيست كه زهرخندي مي طلبد و تكان سري !!
ديگر اينكه استفاده از اصطلاحات و تكيه كلامهاي روز مره و يا اشاره به مثلها و متلهاي عاميانه بر صميميت و زيبايي ترانه اضافه مي كند:
مي دونم چشماي تو يه روز به دادم مي رسه
كو به كو نمي رسه آدم به آدم مي رسه !( يغما گلرويي)
و آخر اينكه نوستالژي به خصوص نوستالژياي كودكانه به سبب نزديكي ساختاري بسيار خوب در ترانه مي نشيند:
بوي عيدي، بوي توپ، بوي كاغذ رنگي ... ( قنبري)
***
به موازات تغييراتي كه در زبان و قالب شعر در زبان فارسي ايجاد شد ، البته با چند سالي تاخير ، ترانه نيز روزآمدتر شد.
پيش از اين ترانه ها در قالبهاي كاملا سنتي و با كلماتي متفاوت از زبان روزمره مردم و لاجرم از لحاظ معنايي نيز در فضايي نسبتا متفاوت با دنياي حقيقي سروده مي شدند( ترانه طوفان زندگي از ترقي را ببينيد) و استثنا هاي كمي به چشم مي خورد ( مواردي مانند ماشين مشدي ممدلي با صداي بديع زاده از لحاظ زباني ، مرا ببوس با صداي گل نراقي از لحاظ فضا و...)
ترانه سرايان معمولا شاعراني بودند كه يا از ميان شعرهايشان ، يكي را آهنگساز برگزيده و بر آن موسيقي مي گذاشت يا از آنها دعوت مي شد براي آهنگ يا ملودي ساخته شده اي شعر بنويسند و در نتيجه فضا و لحن همانند شعرهاي آن دوران كهنه و گاه نخ نما مي شد!
اما چنانكه گفتم بعد از تحولات شعري كه به فضاي ترانه نيز راه يافت شرايط تغيير كرد. ديگر لازم نبود قالب ترانه حتما چهارپاره و يا مثنوي باشد ، لازم نبود كلمات آنچناني وارد ترانه شود و مفاهيم كاملا مجرد و ذهني باشد در نتيجه ترانه ملموس تر و نزديك تر شد.
در فضاي ترانه هاي نوين در سالهاي گذشته ، صرفا با توجه به توان حسی و تکنیکی ترانه های منتشر شده مکتوب و موسیقایی نه هیچ مولفه دیگر ، از نام چند نفر نمي توان به سادگي گذشت: شهيار قنبري ، ايرج جنتي عطايي ،‌اردلان سرفراز و چند تن ديگر كه هيچ گاه مانند اين سه هميشه در اوج نبودند.
اين سه تن در ترانه سرايي با سبكهايي متفاوت گام مي زدند :
سرفراز در فضاهايي عاشقانه با ترانه هايي ساده و البته تصوير گرا :
من براي زنده بودن جستجوي تازه مي خواهم
خالي ام از عشق و خاموشم ، هاي وهوي تازه مي خواهم
جنتي در فضايي غالبا سياسي (و گاه سياست زده) ، اجتماعي با لحني نسبتا فاخر و پر از تصوير:
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه كردن مرگه
زندگي كردن بي تو
و شهيار قنبري در فضايي نوستالژيك ، عاشقانه و البته اجتماعي با لحني خودماني ، تجربه گرا و بسيار گيرا و استفاده از تكنيك هايي مثل داستان سرايي در ترانه:
ما دو تا ماهی بودیم
تو یه دریای کبود...
اين سه رويه مختلف به نوعي در ساير ترانه سرا ها نيز تسري يافت و چنان مي شود كه شما با شنيدن يك ترانه خوب مي توانيد مثلا حدس بزنيد مربوط به سبك ترانه سرايي عطايي ست يا قنبري و يا سرفراز.
در بين اين سه تن سرفراز به علت گاه ساده گيري هايش ( يا شايد هم بد شانس بودنش!! ) نسبت به دو تن ديگر کمتر مورد ئوجه قرار گرفت .
اما نگاهی دقیقتر به کارنامه شاعرانگی او نشان می دهد که تلفیقی از شعر کلاسیک ایران و به خصوص غزل با ماهیت شناخته شده ترانه در کارهای سرفراز ، او را در حقیقت پل اتصال میان ترانه دیروزین و امروزین کرده است .او ضمن حفظ برخی از مولفه های شعر کلاسیک ( چه در ساختار و چه در اجرا ) دست به نوجویی نیز می زند و در حقیقت با بردن شعر کلاسیک به موسیقی مداری و گریز از وزن عروضی به سمت وزن هجایی ترانه پردازی می کند نه سرایش شعر.می توان سرفراز را ترانه سرایی دانست که به شعر کلاسیک ایران تکیه زده است و از آن پشتگرمی می گیرد .
و نیز البته باید به ترانه زیبای دو پنجره نیز اشاره کرد که در ترانه-حکایتهای سروده شده تا به امروز و نیز در میان روایتهای شاعرانه در کلیت شعر فارسی ، به واسطه خلق روایت شاعرانه نه پرداخت شاعرانه یک روایت ، جایگاه درخوری دارد...

به نظر من چنتی عطايي اما، به واسطه ترانه هاي مستحكم اش برجستگي بيشتري دارد .ترانه های او سرشار از تصویرهای پی در پی و نا آرامی و عصیانی ویژه است. البته این خصلت بیشتر درونی ست تا بیرونی ! ...به عبارت دیگر حتی عاشقانه های زیبای عطایی نیز رگه های عصیانی شاعرانه را هویدا می سازند .از سوی دیگر اندیشگی ترانه های جنتی بسیار شایان توجه است .ترانه های او نمادگرا و عمیق و چندلایه اند.به خصوص در ترانه حکایتهایی مثل (کوچه) یا (خونه) این چندلایگی و و نمادگرایی را می توان بهتر دید . شايد تنها ايرادي كه بتوان به او گرفت سنگين گويي و شايد كمي پيچيده گويي ست كه بيشتر به شعر پهلو مي زند تا فضاي آرام و صميمي ترانه .در واقع ترانه های او بیشتر مخاطب خاص - یا لااقل تحصیل کرده تر - را به خود جذب می کند یا لااقل با این قشر ارتباطی بهتر پیدا می کند . نگاه كنيد به ترانه آخرين كوكب ( تو خاموشي ، خونه خاموشه...)يا ترانه ( مرا به خانه ام ببر ) يا ( آسون نشو اي همسفر ... )و...

....واما مثلث منفرد زاده ، فرهاد و قنبري زمانی قوي ترين تيم ترانه در ايران بودند. ماندگاري آثاري چون : كودكانه ، جمعه ها ، صداي بي صدا ،هفته خاكستري و ... ماندگاري اين تيم را قطعي كرده است .
اما كار قنبري تنها در اين مجموعه درخشان نيست نگاهي به آثار در خور تامل ترانه هاي نوين نشان مي دهد كه بخش اعظمي از آن از آثار قنبري ست : حرف ، دو ماهي ، نياز ،بوي خوب گندم ، هجرت و...
يكي از كاراكتر هاي ترانه سرايي قنبري ، نوستالژي ست. او بسيار متبحرانه از خاطرات كودكي اش و باريهاي كودكانه و مسايلي كه ما به عنوان يك ايراني به آنها دلبسته ايم وجزء خاطرات مشتركمان هستند سود مي برد شايد بهترين مثال همان ترانه ( كودكانه ) باشد: بوي عيدي بوي توپ بوي كاغذ رنگي...عشق يك ستاره ساختن با دولك(در بازي الك دولك براي اندازه گيري مسافت طي شده ، از طول دولك - چوب كوچكتر- استفاده مي شد كه افراد با تجربه تر با چرخاندن مداوم دولك در دست - ستاره ساختن- مسافت را بيشتر نشان مي دادند يا به عبارت ساده تر تقلب مي كردند!!)... بوي اسكناس تا نخورده لاي كتاب و...
طنز تلخ و گزنده مولفه ديگر آثار اوست : عصر چار شنبه من ،‌عصر خوشبختي ما !! ( توجه كنيد كه اسامي برندگان بليط هاي بخت آزمايي روز هاي چهار شنبه اعلام مي شد).
از ديگر نو آوريهاي قنبري به استفاده از شعر غير كلاسيك در ترانه ( با صداي بي صدا و...) و استفاده از داستان ( قصه دوماهي ، قصه بره وگرگ و ...) و استفاده از كلماتي كه با فضاي ترانه و حتي شعر كمي غريبه به نظر ميرسند: تلفن، ورزشگاه ، واتيكان ، لبخند ژوكوند و موارد فراواني از اين دست ، مي توان اشاره كرد.
علاوه بر اينها يكي ديگر از برجستگي هاي قنبري به جهت مهارت او در دكلمه است. او به همان سادگي ترانه هايش، دكلمه مي كند و انگار با شما گپ مي زند!
***
اما بعد از پا گرفتن مجدد ترانه در ايران در چند سال اخير بازار ترانه سرايي نيز دوباره داغ شد .بیشک در سالهای آغازین این روند ، عرصه ترانه شاهد حضور ترانه سرایان و حتی شاعرانی بودیم که این عرصه را زیاد جدی نمی گرفتند و تفنن وجه قالب کار بود، اما در ادامه دیدیم که ترانه و ترانه سرایان راه خود را یافتند و تفننی سرایان از ترانه سرایان جداشدند . با تقدیم احترام به همه آنهایی که در این عرصه برای اعتلای ترانه ایران زمین کوشیده اند ومی کوشند بر این عقیده ام که چند نام در این میان شایسته توجه جدی ترند . این مهم ،به جز در مورد ترانه سرای نخستین، به لحاظ زسیدن به زبان یا شیوه مشخص در ترانه سزایی و ارائه کارهایی عمدتا قابل قبول از سوی این گروه است .در حقیقت کار این ترانه سرایان ویژگیهای بارزی دارد که همانند امضایی در ترانه، خود نشان می دهد :

1- چه خوشمان بيايد و چه نيايد از مريم حيدر زاده بايد به عنوان اولين كسي كه ترانه را مجددا در سطحي عام مطرح كرد نام برد.چنانکه گفتم دلیل انتخاب او در این فهرست نه برجستگی ترانه هایش که به خاطر این است که او نخستین صدای زسمی ترانه پس از اتقلاب است . علي رغم زياده كويي هاي حیدرزاده در بسياري از ترانه ها كه نمي دانم چرا آنها را خط نمي زند ( از استادان بسیاری شنیده ایم كه يك شاعر خوب بايد خط زدن ابيات و بندهاي اضافه را خوب بياموزد ) و همچنين تمايل او به ارائه زياد كار كه به از دست رفتن كيفيت مي انجامد بايذ اذعان داشت كه او به مدد حس عميق برخی ترانه هايش و دكلمه دلنشينش و جسارتش در بيان لحظات عاشقانه با حسي زنانه با ترانه سرایی نامي براي خود دست و پا كرد . من هر چند بسياري از ترانه هايش را نمي پسندم اما از برخي ديگر از ترانه هايش به خصوص آنها كه در اولين كتابش - پروانه ات خواهم ماند - آمده است لذت مي برم ترانه هايي مانند آدمها ، مثل هيچكس و نامه بي جواب و ...
به نظر من حيدر زاده ترانه سرايي ست كه نه مخالفانش و نه موافقانش در تحليل او در مسير واقع بيني و انصاف گام نزده اند.
2- محمد علي بهمني : غزلسراي موفق معاصر آنگاه كه پا به عرصه ترانه گذاشت نيز آثاري در خور را عرضه كرد . به راستي نمي توان از ترانه هايي مانند : بهار بهار ، دهاتي ،دروغ و... به راحتي گذشت . بهمني فضاي صميمي و آهنگين ترانه را پيدا كرد و با دغدغه هاي زيبايي شناسانه خود پيوند داد و ثابت كرد كه يك شاعر اگر دريافتي مناسب از ترانه سرايي داشته باشد مي تواند آثاري در خور بيافريند :
بهار اومد برفا رو نقطه چين كرد
خنده به دل مردگي زمين كرد ...
بی شک بهمنی نیز به شهادت تعدد اندک آثارش یک ترانه سرای حرفه ای محسوب نمی شود ، اما تاثیرگذاری آفریده هایش و نیز نوع نگاه او به ترانه ، که در حفیفت برخاسته از نوع نگاه او به شعر است ، سبب شده که ترانه هایش منحصر به فرد و کاملا دارای شیوه تصویری وبیانی اختصاصی باشد . چیزی که در کار سایر شاعران نامی که به عرصه ترانه پا گذاشته اند کمتر دیده می شود . در حقیقت شاعران در عرصه ترانه یا به ورطه تکلف می غلتند و روح ساده ترانه را گم می کنند یا اینکه به واسطه ناآشنایی با شیوه پرداخت ترانه به منظومه های کودکانه می رسند ...به عبارتی افتادن از این سو یا آن سوی بام !
3- و اما شايد اولین ترانه سراي جدی پس از انقلاب يغما گلرويي باشد . يغما با كتاب ( پرنده بي پرنده ) پلی به سمت پرواز دیگر بار ترانه زد و با كتاب دوم وسومش - براي تو مي نويسم بي بي باران و بی سزرزمین تر از باد- نويد روزهایي بهتر را داد . هميشه فكر مي كردم اگر كسي قدرت تصوير سازي عطايي و صميميت و سادگي شهيار را به هم پيوند بزند خالق ترانه هاي بزرگي خواهد شد ! يغما در برخی ترانه های اش در اين حيطه قدم مي زند .تصاویر دلنشین و قوی ، حس گیرا ، اندیشگی خوب ،استفاده از واژه های مناسب در کنار گستردگی دایره واژگانی ، به کارگیری اصطلاحات روزمره و در یک کلام استفاده موثر و مبتکرانه از قواعد اصولی ترانه سرایی سبب شده است که حال و هوای ترانه های او حال و هوایی خاص باشد . به نظرمن اگر يغما شعرش را از آلوده شدن بيش از حد به روزمرگي هاي سياسي ونیز نوستالژيهايي كه واضحا و با توجه به سنش خيلي نمي تواند متعلق به او یا لااقل نسل او باشد ، دور نگاه دارد ، قابلیتهای کاشفانه خویش را بیشتر به رخ خواهد کشید .او وقتي خود را رها مي كند ترانه اش همچون پرنده اي بال مي گشايد . اين ترانه سرای جوان علی رغم پرکاری اش، هنوز خيلي حرف براي گفتن دارد .اگر چشم باز و دل بيدار داشته باشد :
بي بهانه گريه کردن پا به پاي سيم گيتار
گم شدن تو دشت رويا چشم باز و دل بيدار
...
از دیگر شیوه های به کار گرفته شده توسط گلرویی استفاده از نام کاراکترهای شناخته شده جهانی چه در عرصه ادبیات و چه در عرصه اجتماع و سیاست ، از قبیل نرودا ، الوار ، چه گوارا ، لورکا و مواردی از این دست است .بی شک هرچند این کار به گسترش دایره واژگانی می انجامد واز لخاظ تکنیکی کاری بسیار دشوار است اما باید به خاطر داشت انجام هر کار دشواری لزوما هنر- آن هم ادبیات - محسوب نمی شود. بی شک شاعرانه کردن واژه ، حالا هر واژه ای ، بیشترین نقش را در پرداخت یک اثر ادبی دارد . به عبارت دیگر مخاطب نباید حس کند که واژه از شعر بیرون زده است . به گمان من یغما در برخی از ترانه هایش در این زمینه بسیار موفق و در برخی دیگر تقریبا ناموفق بوده است .
4- دكتر افشين يداللهي را با ترانه ایی بسیار زیبا می شناسیم . از او هر چند تا کنون کتابی منتشر نشده است اما آثارش را بسیار و بسیار شنیده ایم و زمزمه کرده ایم . از ترانه های موفق تیتراژ سریالهای تلوزیونی گرفته تا ( ترانه زيباي شب دهم ، ترانه تيتراژ پاياني خط قرمز و ترانه جالب سریال خوش رکاب و نیز ترانه سریال مسافری از هند و مواردی از این دست ) ، ترانه هایی که در کاستهای مختلف از او شنیده ایم مثل دو ترانه بسیار زیبای میهنی در آغاز حیات مجدد ترانه در ایران در کاست ایران زمین با صدای خسایار اعتمادی :
از فارس تا خزر شیری نشسته است
شیری که پنجه دیوان شکسته است
...
یدالهی را به زعم من می توان امتداد جنتی در ترانه سرایان جوان دانست . از برخی ترانه های او - مثل ترانه سریال خوش رکاب که بیشتر در حیطه زبان اسلنگ (slang ) قرار دارد- بگذریم در می یابیم که فضای ترانه های یدالهی بیشتر به شعر پهلو می زند . اتفاقا دایره واژگانی به کار گرفته شده توسط او ، که بیشتر فخیم و کتابی ست ، این مسئله را پررنگ تر نیز می کند . اما گذشته از این ، به راحتی می توان دریافت که شیوه پرداخت تصاویر و نوع اندیشگی نیز کاملا شاعرانه است . یکی دیگر از نکات جالب ترانه یدالهی به خصوص در عرصه موسیقی متن آثار نمایشی این است که ترانه کاملا با توجه به سناریو شکل می گیرد و پرداخته می شود . به عبارت دیگر روایت ترانه در راستای روایت اثر نمایشی شکل می گیرد و با پرداختی استعاری داستان را از آغار تا پایان روایت می کند چنان که اگر به این خصیصه توجه داشته باشیم با کمی هوشیاری می توان تمامی داستان سریال را به راحتی حدس زد !
5 - اما در سالهای اخیر نوع دیگر از ترانه نیز در فضای موسیقی کشور طنین انداز شد . این نوع ترانه که موسیقی خاص خود را نیز به همراه داشت دارای جذابیتهای ویژه ای برای جوانان بود . البته این سبک در ترانه های غربی بسیار مسبوق به سابقه است اما در ایران چندان مورد توجه واقع نشده بود . این سبک که با موسیقی هایی با ریتم تند اجرا می شود ، در شیوه سرایش متکی به زبان مخفی جوانان ، اسلنگ (slang) و فرهنگ اصطلاحات مخفی ست . نمود بارز طنز در کنار فضای شوخ طبعانه زبان و نیز بیان رویکردهای جوانانه ، که می شود سرشار از نوعی روشن بینی لاقیدانه و انرژیک است ، سبب شد که ترانه های این سبک هر چند دارای تواتر زیادی نبودند اما مورد توجه نسل جوان قرار بگیرند . در این شیوه نام دو تن بیش از بقیه قابل ذکر است : بابک روزبه و شاهکار بینش پژوه . بابک روزبه با ترانه هایی که توسط خوانندگان آنور آبها خوانده شد به شهرت رسید هرچند مخاطبین جدی تر ترانه نام او را با ترانه هایی که رگه هایی از این نوع پرداخت را در خود داشت به یاد داشتند . ترانه های بداخلاق ، نازک نارنجی نباش و ...بااستفاده از همین شگردهای زبانی و پرداختهای خوب به سرعت جا افتادند و زمزمه شذنذ . با گشوده تر شدن فضای موسیقی کشور شاهکار بینش پژوه نیز با شیوه ای نسبتا مشابه در بیان اما با دغدغه هایی از جنس دیگر ، با نگاه عمده تر به مسایل اجتماعی جوانان ، کاست اسکناس را منتشر کرد . هر چند نام او نیز نامی ناآشنا نبود و ترانه هایی بر طبق روال معمول ترانه سرایی و نیز ترانه هایی با رگه هایی از شیوه اخیر در کارنامه اش دیده می شد .
این نوع ترانه به دلایلی که گفتم مسلما نوع موسیقی خاص خود را می طلبد و به خاطر اینکه این نوع موسیقی چندان ازموده شده نیز نیست ، رسیدن به تزکیب مناسبی از موسیقی و ترانه خوب بسیار دشوار به نظر میرسد .
[]
به هر حال چيزي كه مسلم است ترانه سرايي فصلي حديد را گشوده است و حضور ترانه سرایانی جوان و شاداب که هر یک چندین ترانه موفق را در کارنامه دارند در کنار حضور شاعرانی پیش کسوت که می توانند تعادل میان شاعرانگی و سادگی و طراوت را درآثار خویش برقرار سازند این امید را می دهد که روزهای خوبی را برای ترانه می توان انتظار کشید . بی شک اگر در ورطه تقليدگري نلغزيم و به درگیریهای فرسایشی بی دلیل تن ندهیم ، فردايي بهاري در انتظار ترانه خواهد بود.

سیامک بهرام‌پرور

 

 تاریخ انتشار:   March 21, 2005 7:58 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir