English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- از مزدوران ایرانی در عراق تا دُرّ نجف ِ چینی!
- روباه و کلاغ
- تا انتها حضور / عکس‌هایی از مراسم تشیع مرحوم منوچهر احترامی
- در انتهای دیدار / از آخرین عکس‌های زنده‌یاد منوچهر احترامی
- با تو لبخند احترامی داشت
- منوچهر احترامی به روایت زندگی
- بیست نکته در باب منوچهرخان ِ احترامی یا مردی با سبیل‌های غیرقابل پخش!
- نسل مهربانی در حال انقراض است
- جامه کوتاه زندگی بر قامت بلند احترامی
- در سوگ استاد منوچهر احترامی، طنزپرداز و نویسنده کودکان
- هیاهوی گنجشک‌ها در برف
- سریال‌های تاریخی و نقش خلاقیت
- «مُرده‌هایی چنین سرزنده!»
- تاریخی که با اخلاق ساخته شد
- سریال‌های تلویزیونی تاریخی
- هفتمین سال هفت سنگ
- «پارس بانو»، زیارتگاهی برای زرتشتیان
- فراخوان جایزه ادبی والس برای رمان‌های منتشر نشده
- به گمانم روز هفتم بهار بود
- شعر: ساعتی تنها شدم
- بامدادی چشم و چراغ وردپرس فارسی است
- کلاهم را برمی‌دارم، به نشانه‌ احترام
- بامدادی: هر کسی گاهی پایش می‌لغزد
- «بامدادی» من را با خودش کشاند
- با همین پرستوهایی که آمده‌اند، برمی‌گردیم!


 
 

  زنان


زن خوشبخت ايرانی!

 

   

نظرات خوانندگان  (10)

 

  نويسنده: پرستو.ک

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
بايد يک مقاله برايتان بنويسم. مثل همه مقاله هاي ديگري که در اين جور ستونها مي گذارند. از نوع درددلهاي جنس دومي و فريادهاي از سر حق خواهي و جنگ و ستيزهاي تمام نشدني. منتها اول بايد يک موضوع خوب پيدا کنم!
 

ستون زنان و مـن!
عالــي است! چه فرصتي از اين بهتر!
بايد يک مقاله برايتان بنويسم. مثل همه مقاله هاي ديگري که در اين جور ستونها مي گذارند. از نوع درددلهاي جنس دومي و فريادهاي از سر حق خواهي و جنگ و ستيزهاي تمام نشدني. منتها اول بايد يک موضوع خوب پيدا کنم!
به نظرتان يک مقاله سياسي، اجتماعي چطور است؟ با تيتر درشت:" زنان عليه زنان ". ميدانيد مادرم معتقد است ما بايد هر روز صبح که از خواب بيدار مي شويم شورت و جوراب شوهر از جان عزيزترمان! )همه کَسِمان( را به تن و پايش بپوشانيم و شبها هم که از سر کار بازمي گردد براي رفع خستگيش کمي کف پاهايش را ليس بزنيم. مادرم مي گويد زن بايد در خدمت مردش باشد. و وظيفه دارد به حرفهاي شوهرش خوب گوش بدهد. مي دانيد من آرزو مي کنم براي مجلس هشتم! هيچ زني راي نياورد. آخر انگاري مردهاي مجلس هفتم بيشتر از زنها دلشان براي ما مي سوزد. واي که چقدر نازنيند!!! آه! به من گفته اند در باب سياست نبايد بنويسم. آخر ممکن است مجله مان را فيلتر کنند و سردبير عزيز را بفرستند انفرادي و تا 48 ساعت هم نگذارند به کسي تلفن بزند. نه! اين غلطها به من نيامده است.
چطور است برايتان از بکارت بنويسم. از اجتماع چند سلول کوچک که همه شرف و انسانيت زنانه ما در ساحل آن لنگر انداخته است. واي ننگ بر من! چه رسوايي عظيمي. نکند فردا برادرم اينها را بخواند و رگ غيرتش بالا بزند و به اسم خدا و ناموس، خونم را حلال کند. نه! حالا حالاها قصد مردن ندارم.
خشونت چطور است؟ خوب کمي تکراري است ولي قصه هنوز و هميشه دنياي زنانه هاست. يک دختر بيست ساله مي شناسم که هر وقت از او مي پرسم به نظرت يک مرد خوب چه صفاتي بايد داشته باشد! سريع پاسخ ميدهد: مردي که زن را کتک نزند و بس! آمارها مي گويند شيوع پديده همسرآزاري در کشورمان بيش از 41 درصد است. آمارها از خودکشي مي گويند. از فرار دختران. آمارها البته اگر حقيقت داشته باشند، محرمانه اند. نبايد جايي درز کنند. ناسلامتي اينجا جمهوري است. اسلامي است. جمهوري اسلامي است.
آها! روسپيگري خوب است!! باب دل همه مجلات است. خوب برايشان مشتري جمع مي کند. شما آن برنامه کـــــاملا مستند فقر و فحشا را که ديده ايد؟ همان که تويش يک آقاي محترم شماره تلفن جگرکي محل را مي گيرد و کد اشتراکش را مي گويد و سفارش ده بيست پُـرس دختر دم کشيده و جاافتاده مي دهد براي فردا شب! استغفرالله. چرا قضاوت بد مي کنيد! خوب تقصير آن مردک چيست؟ آخر بازار روسپيگري بر عکس همه بازارها بر سيستم عرضه و تقاضا مي چرخد نه تقاضا و عرضه! تازه اگر عرضه بالا نرود، تقاضا هم بالا نمي رود! اي تف به گور اين زنهاي هرزه فاسد که پسرهاي از گل پاک تر ما را از راه بدر کرده اند. براي چه از اين انگلها بنويسم!
زنان سرپرست خانوار چطور است! اتفاقا مادر يکي از دوستان از همين گروه بود. زن سخت کوشي بود. زندگي خودش و سه دخترش را تامين مي کرد. حقوق مکفي اي به او نميدادند و هيچ حمايتي هم از جانب دولت برايشان صورت نمي گرفت. اين اواخر البته دوست هم به کمکش آمده بود. گفتم اين اواخر! ... زن بيچاره فوت کرد. موقع رد شدن از خيابان يک ماشين به او زد و البته در نرفت. ديه اش را هم گرفتند. ديه يک زن را! هر چند که براي خودش شيرمردي بود. اما قانون معتقد بود که نصف آدم است. خدايش بيامرزد. پشت سر مرده چه حرفي بزنم ...
چطور است برويم سر چاه پر عمق و آب سنت! همکارم شوهر ناراحتي دارد. از آنهايي که هر شب براي تفريح، زن را کمي چپ و راست مي کنند ومقداري بالا پايين مي اندازند و بعد هم براي حسن ختام يک دوجين حرف خوب بارش مي کنند و الي آخر ... همکارم معتقد است که زن بايد در هر شرايطي از شوهرش تمکين کند. مي گويد ما بايد صبور باشيم و گذشت کنيم تا در آخرت پاداش اين از خودگذشتگيمان را بگيريم! همکارم مي گويد زن حسابي بايد به پاي زندگيش بسوزد و مرگ بهتر از طلاق است!
...
ديروز صبح که توي تاکسي نشسته بودم، گوينده راديو داشت در باب شکرگزاري و فقر حرفهاي نابي! مي زد. اين شد که گوش تيز کردم:
"اي فقرا! شکرگزار باشيد، خدا دارد شماها را امتحان مي کند. پادشاهي زمين در آينده از آن شماست."
کسی چه می داند شايد اين قصه در مورد ما زنها هم صدق کند. بهتر نيست به جاي آه و فغان و ناله و زاري بنشينيم به شکرگزاري نعمتهايمــان؟! مثلا ما خيلي خوشبختيم که توي اين قرن زندگي مي کنيم. مي توانستيم هفتصد سال پيش از ميلاد يا حتي در عصر پادشاهي فراعنه متولد شده باشيم. آن وقت شوهرهايمان موقع رفتن به سفر، دور عضو جنسيمان کمربند آهني عفت مي بستند! تازه بايد شکرگزار باشيم که ايراني هستيم. مي توانستيم مصري، سوداني، کنيايي يا حتي يمني باشيم. محکوم به سنت حسنه ختنه! يا اگر يک زن افريقايي بوديم چه! آنهم قبل از به سر کارآمدن آبراهام لينکلن! سه سوت به دام بردگي و تجاوز مردان سفيدپوست مي افتاديم. واي اگر عرب بوديم مجبور مي شديم با هووهايمان زير يک سقف زندگي کنيم و هر سال هم براي بقاي نسل شوهرمان يک بچه پس بيندازيم. خدا را شکر که هندي هم نشديم. وگرنه تا حالا وادارمان کرده بودند خودمان رادر کنار جنازه شوهر از دست رفته مان بسوزانيم! و اگر افغاني بوديم دنيا را هميشه تورتوري مي ديديم که البته بهتر از سياه ديدن عراقي هاست. بنابراين خداي عزيز تو را شکر! شکر که ما زن خوشبخت ايراني هستيم!

عکس از: corbis.com

 

 تاریخ انتشار:   March 11, 2005 6:49 PM


10 Comments

شادی جان سلام
خدا به دور این حرفها چیه نوشتی یه وقت سرور هامون فکر می کنن ما زنها
زبونم لال نارضایتی خاصی از طرز فکر و رفتارشون داریم مگه تو نمیدونی جنس اولی ها عقل کل هستن و ما ...
شادی جان قلم فوق العاده ای داری به عنوان یک زن ازت متشکرم امیدوارم این نوشته رو آقا پسرهای گل هم بخونن

salam sarkesho jasoor,mesle hamishe.

خیلی جالب بود.موضوعی که می تونست مثل فیلمهای تهمینه میلانی با داد و فریاد و جیغ و کلیشه و شعار بیان بشه با طنز و هجوی درست و به جا، درست و تاثیرگذار شده. گرچه جاهایی کلی گویی شده...ولی یه سوال:فکر نمی کنید اگر در بین اینهمه موضوع و مشکل و معضل یکی شان را با همین قلم روان و طناز و تندتان می شکافتید حاصل کار بهتر و قابل تامل تر می شد؟...بهرحال همین هم خیلی تامل برانگیز است...
یا حق

دوست عزیز اشکان! اگر زمان با من یار باشه! قصد پرداختن به همه این مسایل رو در آینده دارم. همچنان از نقد و نظراتتون منو بی بهره نگذارید.

فکر می کردم تقصیرو گردن کی بندازم. اول گفتم تقصیر خود زنهاست! چون زنها ناخودآگاه، خودشونو به عنوان طبقه دوم جامعه می دونن. و یه جورایی تو کل تاریخ و تو تمام جغرافیای دنیای خاکی خودشونو دست کم گرفتن. درسته که زنها یه سری ضعفهایی نسبت به مردان دارند اما در عوض نقاط قوت زیادی هم دارن. شاید مردا رو به عنوان حاکم دنیای بیرون و زنان رو به عنوان حاکم دنیای درون، تو تمام فرهنگها بشه دید. اما زنها اینجور چیزا رو نادیده می گرفتن و خودشونو دست کم می گرفتن: فکر می کردن باید مثل مردا تو دنیای خاکی حکومت کنن. حکومتشون تو دنیای معنوی یا به انحراف کشیده می شد یا اصلا بهش اهمیت نمی دادن... بعد گفتم زنها کم تحت فشارن منم تقصیرو بندازم گردن خودشون!!! گفتم تقصیر مرداست. مردها تو طول تاریخ نشون دادن که خیلی نامرد بودن! نگاه مردها انگار محدود به همین دنیای خاکی و نیازهای غریزیشونه. همه چی رو به چشم یه وسیله می بینن. حتی زنها رو! ایراد کار خودخواهی این مردهاست... خودخواهی... پس تقصیر اینجور نگاه و طرز تفکره: طرز تفکری که قدرت ماورایی زنها رو فراموش کرده و چشماش فقط ماده رو می بینه. نگاهی سودجو و خودخواه. که می گه اول باید نیازهای طبیعی انسان به عنوان یک حیوان برآورده شه و بعد به چیزای پست و بی ارزشی مثل هنر و عرفان و تفکر و... پرداخته بشه!!! نشنیدی؟ می گن اول باید شکم سیر بشه تا بشه کتاب خوند؟!...
بعد یه دفعه یه فکر درست و حسابی بین اینهمه هذیونای کج معوج زد بیرون!: اصلا کی خواسته من تقصیرو بگم گردن کیه؟! من باید درباره سبک و شیوه مقاله نظرمو بگم و اگه پیشنهادی چیزی داشتم بگم!... در این مورد باید بهت تبریک بگم! چون واقعا روش نوشتنت (مثل همیشه) عصیانی و محکم و جذب کننده و با کمی چاشنی طنزه! که تمام اینها لازمه برای نوشتن مقالاتی در این موضوعها... اما از جدی گذشته، خداییش خوب می نویسیا! فکر کنم بزرگ بشی کاره ای بشی!!!...

سلام. به خانم بيان تبريك مي گويم. به خاطر اين كه داستان هايش روز به روز بهتر و حرفه اي تر مي شود.

سالي خوش و پر از نور را براي ايشان آرزومندم.

موذن

این تصویرتون گریه امو در آورد . مردم آزاری خوب نیس ها

khaste nabasid

سلام خانم بيان!در عين حال صريح بودن بايد رندي به خرج داد و كمي قدرتمندانه تر ولي رندانه سخن گفت تا هم به شيريني نوشتار كه به طنز نزديك است افزودهم مخاطب را تحت تاثير قرار داد و هم نوشته به هدف غايي خود كه اگر بيداري نباشد يادآوري است برسد به كار بردن صريح مثلا كلمه شورت شايد خوب نباشد به جايش مي شد از تنبان استفاده كرد كه هم بار طنزش بالاست و هم حجاب بيشتري در قضيه رعايت شده است !! و چند جاي ديگر كه انشاالله در فرصت مقتضي به خدمتتان خواهم گفت! و در كل من با اعتقادات مادرتان بيشتر موافقم حتا!!

maskhare va pooch
va tekrari
injoor neveshteha shaiad vase oonaee ke azat tarif kardan jaleb bashe chon chenin jomalate rokki ro az iek moannas shenidan vasashoon kheili jalebe
(bishtar az in bazesh nemikonam in mabhaso)
vali mano erza nemikone
az dardha goftan shadi jan sade tarin kareh
sakhtarin kar darman kardane.
takonon az rishehaie chenin nahanjarihhaee neveshti ia fekr kardi be oon?
jorate inkaro be khodet bede


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir