English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  زنان


زن خوشبخت ايرانی!

 

   

نظرات خوانندگان  (10)

 

  نويسنده: پرستو.ک

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
باید یک مقاله برای‌تان بنویسم. مثل همه مقاله‌های دیگری که در این جور ستون‌ها می‌گذارند. از نوع درددل‌های جنس دومی و فریادهای از سر حق خواهی و جنگ و ستیزهای تمام نشدنی. منتها اول باید یک موضوع خوب پیدا کنم!
 

ستون زنان و مـن!
عالــی است! چه فرصتی از این بهتر!

باید یک مقاله برایتان بنویسم. مثل همه مقاله های دیگری که در این جور ستونها می گذارند. از نوع درددلهای جنس دومی و فریادهای از سر حق خواهی و جنگ و ستیزهای تمام نشدنی. منتها اول باید یک موضوع خوب پیدا کنم!

به نظرتان یک مقاله سیاسی، اجتماعی چطور است؟ با تیتر درشت: «زنان علیه زنان». میدانید مادرم معتقد است ما باید هر روز صبح که از خواب بیدار می شویم شورت و جوراب شوهر از جان عزیزترمان!) همه کَسِمان (را به تن و پایش بپوشانیم و شبها هم که از سر کار بازمی گردد برای رفع خستگیش کمی کف پاهایش را لیس بزنیم. مادرم می گوید زن باید در خدمت مردش باشد. و وظیفه دارد به حرفهای شوهرش خوب گوش بدهد.

می دانید من آرزو می کنم برای مجلس هشتم! هیچ زنی رای نیاورد. آخر انگاری مردهای مجلس هفتم بیشتر از زنها دلشان برای ما می سوزد. وای که چقدر نازنیند!!! آه! به من گفته اند در باب سیاست نباید بنویسم. آخر ممکن است مجله مان را فیلتر کنند و سردبیر عزیز را بفرستند انفرادی و تا 48 ساعت هم نگذارند به کسی تلفن بزند. نه! این غلطها به من نیامده است.

چطور است برایتان از بکارت بنویسم. از اجتماع چند سلول کوچک که همه شرف و انسانیت زنانه ما در ساحل آن لنگر انداخته است. وای ننگ بر من! چه رسوایی عظیمی. نکند فردا برادرم اینها را بخواند و رگ غیرتش بالا بزند و به اسم خدا و ناموس، خونم را حلال کند. نه! حالا حالاها قصد مردن ندارم.

خشونت چطور است؟ خوب کمی تکراری است ولی قصه هنوز و همیشه دنیای زنانه هاست. یک دختر بیست ساله می شناسم که هر وقت از او می پرسم به نظرت یک مرد خوب چه صفاتی باید داشته باشد! سریع پاسخ میدهد: مردی که زن را کتک نزند و بس! آمارها می گویند شیوع پدیده همسرآزاری در کشورمان بیش از 41 درصد است. آمارها از خودکشی می گویند. از فرار دختران. آمارها البته اگر حقیقت داشته باشند، محرمانه اند. نباید جایی درز کنند. ناسلامتی اینجا جمهوری است. اسلامی است. جمهوری اسلامی است.
آها! روسپیگری خوب است!! باب دل همه مجلات است. خوب برایشان مشتری جمع می کند. شما آن برنامه کـــــاملا مستند فقر و فحشا را که دیده اید؟ همان که تویش یک آقای محترم شماره تلفن جگرکی محل را می گیرد و کد اشتراکش را می گوید و سفارش ده بیست پُـرس دختر دم کشیده و جاافتاده می دهد برای فردا شب! استغفرالله. چرا قضاوت بد می کنید! خوب تقصیر آن مردک چیست؟ آخر بازار روسپیگری بر عکس همه بازارها بر سیستم عرضه و تقاضا می چرخد نه تقاضا و عرضه! تازه اگر عرضه بالا نرود، تقاضا هم بالا نمی رود! ای تف به گور این زنهای هرزه فاسد که پسرهای از گل پاک تر ما را از راه بدر کرده اند. برای چه از این انگلها بنویسم!

زنان سرپرست خانوار چطور است! اتفاقا مادر یکی از دوستان از همین گروه بود. زن سخت کوشی بود. زندگی خودش و سه دخترش را تامین می کرد. حقوق مکفی ای به او نمیدادند و هیچ حمایتی هم از جانب دولت برایشان صورت نمی گرفت. این اواخر البته دوست هم به کمکش آمده بود. گفتم این اواخر! ... زن بیچاره فوت کرد. موقع رد شدن از خیابان یک ماشین به او زد و البته در نرفت. دیه اش را هم گرفتند. دیه یک زن را! هر چند که برای خودش شیرمردی بود. اما قانون معتقد بود که نصف آدم است. خدایش بیامرزد. پشت سر مرده چه حرفی بزنم ...

چطور است برویم سر چاه پر عمق و آب سنت! همکارم شوهر ناراحتی دارد. از آنهایی که هر شب برای تفریح، زن را کمی چپ و راست می کنند ومقداری بالا پایین می اندازند و بعد هم برای حسن ختام یک دوجین حرف خوب بارش می کنند و الی آخر ... همکارم معتقد است که زن باید در هر شرایطی از شوهرش تمکین کند. می گوید ما باید صبور باشیم و گذشت کنیم تا در آخرت پاداش این از خودگذشتگیمان را بگیریم! همکارم می گوید زن حسابی باید به پای زندگیش بسوزد و مرگ بهتر از طلاق است!

...

دیروز صبح که توی تاکسی نشسته بودم، گوینده رادیو داشت در باب شکرگزاری و فقر حرفهای نابی! می زد. این شد که گوش تیز کردم:
"ای فقرا! شکرگزار باشید، خدا دارد شماها را امتحان می کند. پادشاهی زمین در آینده از آن شماست."
کسی چه می داند شاید این قصه در مورد ما زنها هم صدق کند. بهتر نیست به جای آه و فغان و ناله و زاری بنشینیم به شکرگزاری نعمتهایمــان؟! مثلا ما خیلی خوشبختیم که توی این قرن زندگی می کنیم. می توانستیم هفتصد سال پیش از میلاد یا حتی در عصر پادشاهی فراعنه متولد شده باشیم. آن وقت شوهرهایمان موقع رفتن به سفر، دور عضو جنسیمان کمربند آهنی عفت می بستند! تازه باید شکرگزار باشیم که ایرانی هستیم. می توانستیم مصری، سودانی، کنیایی یا حتی یمنی باشیم. محکوم به سنت حسنه ختنه! یا اگر یک زن افریقایی بودیم چه! آنهم قبل از به سر کارآمدن آبراهام لینکلن! سه سوت به دام بردگی و تجاوز مردان سفیدپوست می افتادیم. وای اگر عرب بودیم مجبور می شدیم با هووهایمان زیر یک سقف زندگی کنیم و هر سال هم برای بقای نسل شوهرمان یک بچه پس بیندازیم. خدا را شکر که هندی هم نشدیم. وگرنه تا حالا وادارمان کرده بودند خودمان رادر کنار جنازه شوهر از دست رفته مان بسوزانیم! و اگر افغانی بودیم دنیا را همیشه تورتوری می دیدیم که البته بهتر از سیاه دیدن عراقی هاست. بنابراین خدای عزیز تو را شکر! شکر که ما زن خوشبخت ایرانی هستیم!

عکس از: corbis.com

 

 تاریخ انتشار:   March 11, 2005 6:49 PM


10 Comments

شادی جان سلام
خدا به دور این حرفها چیه نوشتی یه وقت سرور هامون فکر می کنن ما زنها
زبونم لال نارضایتی خاصی از طرز فکر و رفتارشون داریم مگه تو نمیدونی جنس اولی ها عقل کل هستن و ما ...
شادی جان قلم فوق العاده ای داری به عنوان یک زن ازت متشکرم امیدوارم این نوشته رو آقا پسرهای گل هم بخونن

salam sarkesho jasoor,mesle hamishe.

خیلی جالب بود.موضوعی که می تونست مثل فیلمهای تهمینه میلانی با داد و فریاد و جیغ و کلیشه و شعار بیان بشه با طنز و هجوی درست و به جا، درست و تاثیرگذار شده. گرچه جاهایی کلی گویی شده...ولی یه سوال:فکر نمی کنید اگر در بین اینهمه موضوع و مشکل و معضل یکی شان را با همین قلم روان و طناز و تندتان می شکافتید حاصل کار بهتر و قابل تامل تر می شد؟...بهرحال همین هم خیلی تامل برانگیز است...
یا حق

دوست عزیز اشکان! اگر زمان با من یار باشه! قصد پرداختن به همه این مسایل رو در آینده دارم. همچنان از نقد و نظراتتون منو بی بهره نگذارید.

فکر می کردم تقصیرو گردن کی بندازم. اول گفتم تقصیر خود زنهاست! چون زنها ناخودآگاه، خودشونو به عنوان طبقه دوم جامعه می دونن. و یه جورایی تو کل تاریخ و تو تمام جغرافیای دنیای خاکی خودشونو دست کم گرفتن. درسته که زنها یه سری ضعفهایی نسبت به مردان دارند اما در عوض نقاط قوت زیادی هم دارن. شاید مردا رو به عنوان حاکم دنیای بیرون و زنان رو به عنوان حاکم دنیای درون، تو تمام فرهنگها بشه دید. اما زنها اینجور چیزا رو نادیده می گرفتن و خودشونو دست کم می گرفتن: فکر می کردن باید مثل مردا تو دنیای خاکی حکومت کنن. حکومتشون تو دنیای معنوی یا به انحراف کشیده می شد یا اصلا بهش اهمیت نمی دادن... بعد گفتم زنها کم تحت فشارن منم تقصیرو بندازم گردن خودشون!!! گفتم تقصیر مرداست. مردها تو طول تاریخ نشون دادن که خیلی نامرد بودن! نگاه مردها انگار محدود به همین دنیای خاکی و نیازهای غریزیشونه. همه چی رو به چشم یه وسیله می بینن. حتی زنها رو! ایراد کار خودخواهی این مردهاست... خودخواهی... پس تقصیر اینجور نگاه و طرز تفکره: طرز تفکری که قدرت ماورایی زنها رو فراموش کرده و چشماش فقط ماده رو می بینه. نگاهی سودجو و خودخواه. که می گه اول باید نیازهای طبیعی انسان به عنوان یک حیوان برآورده شه و بعد به چیزای پست و بی ارزشی مثل هنر و عرفان و تفکر و... پرداخته بشه!!! نشنیدی؟ می گن اول باید شکم سیر بشه تا بشه کتاب خوند؟!...
بعد یه دفعه یه فکر درست و حسابی بین اینهمه هذیونای کج معوج زد بیرون!: اصلا کی خواسته من تقصیرو بگم گردن کیه؟! من باید درباره سبک و شیوه مقاله نظرمو بگم و اگه پیشنهادی چیزی داشتم بگم!... در این مورد باید بهت تبریک بگم! چون واقعا روش نوشتنت (مثل همیشه) عصیانی و محکم و جذب کننده و با کمی چاشنی طنزه! که تمام اینها لازمه برای نوشتن مقالاتی در این موضوعها... اما از جدی گذشته، خداییش خوب می نویسیا! فکر کنم بزرگ بشی کاره ای بشی!!!...

سلام. به خانم بيان تبريك مي گويم. به خاطر اين كه داستان هايش روز به روز بهتر و حرفه اي تر مي شود.

سالي خوش و پر از نور را براي ايشان آرزومندم.

موذن

این تصویرتون گریه امو در آورد . مردم آزاری خوب نیس ها

khaste nabasid

سلام خانم بيان!در عين حال صريح بودن بايد رندي به خرج داد و كمي قدرتمندانه تر ولي رندانه سخن گفت تا هم به شيريني نوشتار كه به طنز نزديك است افزودهم مخاطب را تحت تاثير قرار داد و هم نوشته به هدف غايي خود كه اگر بيداري نباشد يادآوري است برسد به كار بردن صريح مثلا كلمه شورت شايد خوب نباشد به جايش مي شد از تنبان استفاده كرد كه هم بار طنزش بالاست و هم حجاب بيشتري در قضيه رعايت شده است !! و چند جاي ديگر كه انشاالله در فرصت مقتضي به خدمتتان خواهم گفت! و در كل من با اعتقادات مادرتان بيشتر موافقم حتا!!

maskhare va pooch
va tekrari
injoor neveshteha shaiad vase oonaee ke azat tarif kardan jaleb bashe chon chenin jomalate rokki ro az iek moannas shenidan vasashoon kheili jalebe
(bishtar az in bazesh nemikonam in mabhaso)
vali mano erza nemikone
az dardha goftan shadi jan sade tarin kareh
sakhtarin kar darman kardane.
takonon az rishehaie chenin nahanjarihhaee neveshti ia fekr kardi be oon?
jorate inkaro be khodet bede


 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir