تیم برتون، نه خود را هنرمند می داند نه روشنفکر.
او اعتراف می کند که کارهایش تنها عکس العمل احساسی او نسبت به دنیای اطرافش است و چندان هوشمندانه یا بهتر بگوییم « روشنفکرانه » نیستند اما همگی بدون استثنا از عمق وجودش برخاسته اند و بخاطر همین مساله به هیچ وجه دروغ نمیگویند. این ویژگی ارزشمند سینمای برتون زمانی واضح تر میشود که اکثریت هالیوود نشینان را در زمان به اصطلاح افسانه سرایی در حال دروغ گویی به مخاطب ببینیم.
خیال پردازیهای برتون شاید واقعیت نداشته باشند اما دستکم بیشتر ما حتی اگر دست هایی از جنس قیچی نداشته باشیم یک زمانی « ادوارد دست قیچی » بوده ایم! یا « بتمن » و « ژوکر » با اینکه وجود خارجی ندارند اما در حقیقت، تجسم روحِ دنیای کنونی و ذهنیات ناراحت یک انسان مدرن است؛ و به همین خاطر است که میگویم برتون با افسانه پردازیهایش نه تنها دروغ سرهم نمیکند تا مثل بسیاری از فیلمسازان شیاد دیگر گیشهاش را آباد کند بلکه بسیار صادقانه و البته استادانه مشکلات ازلی و ابدی بشر را بصورت یک « حقیقتِ رؤیا زدهی مفرح! » در افسانه هایش میگنجاند.
تیم به قصههای جن و پری عشق میورزد و آنها را جزو یکی از صادقانهترین و در عین حال زیباترین جستجوهای بشری در مسائل و مشکلات ابدی و ازلی انسان میداند.
فیلمهای شخصی او در میان هیاهوی تجاری هالیوود همچون کارهای دیگر فیلمسازان ِ مستقل سینمای آمریکا (مانند جیم جارموش، دیوید لینچ، مارتین اسکورسیسی، کوئنتین تارانتینو و.. ) اعجاب آور و قابل تحسین است.
بعنوان مثال چه کسی میتواند تصور کند زمانیکه کمپانی برادران وارنر پس از موفقیت جهانی و کم نظیر « بتمن » به سرعت برتون را برای قسمت دوم آن فرامی خواند او به فیلم کم سر و صدا اما شاهکار ِ « ادوارد دست قیچی » بپردازد؟ و اصلا ساخته شدن چنین فیلمی در هالیوود این دوره و زمانه که کلیشه از سر و کولش بالا می رود بیشتر شبیه یک معجزه است!!
و اما...
داستانهای زیر همراه با نقاشیها همگی از خود تیم برتون است که در سال 1997 توسط انتشارات ویلیام مورو تحت عنوان « مرگ وحشتناک ِ پسر صدفی و داستانهای دیگر » به شکل کتابی در قطع پالتویی در آمریکا چاپ و انتشار یافته است. این داستانها که در قالب شعر روایت میشوند با آنکه سر و شکلی کودکانه دارند اما در واقع حامل ِ مجموعهی اعجاب آوری از احساسات و عواطف بی سن و سال انسانی هستند.
مجموعهای فانتزی که شما را وادار به خندیدن به ریش هر موضوع منطقی و به ظاهر عاقلانه میکند و شگفت آنکه به همان اندازه که میخنداند، غمی سنگین را نیز به زیر پوست خواننده تزریق میکند. غمی سنگین که از فرجام های تراژیک- کمدی شخصیتهای منفعل و ناقص الخلقهی برتون میآید.
تا آنجا که ما اطلاع داریم این داستان ها برای اولین بار است به فارسی ترجمه شدهاند. اين مجموعه داستانها از اين هفته در هر شماره هفتهنامه هفتسنگ تقديم شما خواهند شد.
نوزاد لنگري
دختر زيبايي بود،
كه توي دريا زندگي مي كرد.
و توي همهي دنيا فقط يه جا بود
كه دلش ميخواست اونجا بره؛
پيش مردي به اسم واكر
كه توي يه گروه موسيقي نوازندگي ميكرد.
و بالاخره هم به خاطر اون،
دريا رو ترك كرد و به خشكي اومد.
اون، تنها مردي بود كه دخترك دوستش داشت.
او براي به دست آوردن دل مردك،
هر كاري كه بگيد كرد.
ولي آخرش هم نتونست كاري از پيش ببره.
تنها و سر خورده،
روي خشكي سرگردون بود.
خودش رو خوشحال نشون داد،
گريه و زاري كرد،
غيرممكنترين راه ها رو رفت.
سكس و حتّي جادوي سياه رو هم امتحان كرد.
ولي هيچ چيز نتونست اونا رو به هم وصل كنه
به جز شايد يك چيز
البّته فقط شايد...
چيزي كه مثل لنگر، روح اونها رو كنار هم نگه داره.
يه بچّه.
براي دنيا آوردن بچّه،
اونا به يه كُلنگي چيزي احتياج داشتن.
براي اينكه بند ناف نوزاد،
درست عينهو زنجير محكم بود.
بچّهي زشت و غم انگيزي بود
و مثل يك كتري آهني، سفت و سخت.
از پوست نرم و لطيف خبري نبود
همهش از فلز خاكستري رنگ سنگين وزني درست شده بود.
بچّهاي كه قرار بود اون دو رو به هم نزديك كنه،
تنها اونا رو توي وضعيت ناجوري انداخت.
واكر، وِل كرد و رفت
تا كارش رو با گروه موسيقياش از سر بگيره.
و از اون زمان به بعد،
بيشتر وقتش رو همون جا، توي خشكي مونده.
و دختر، با نوزاد بيريخت لنگريش،
توي دريا تنها موند.
ماجرا وقتي غم انگيزتر شد
كه بالاخره بچّه اونو توي آب غرق كرد.
اون آروم آروم به كف دريا ميرفت،
در حالي كه حتّي به آرزوش هم نرسيده بود.
سر آخر، فقط اون مونده بود و نوزادش،
و تعدادي ماهي، دور و بَرشون.
ترجمه: نينا جمشيدنژاد
منتظر 7سنگ جدید بودم . نمی دونم چند روزه آمدید اما 1) خوشحالم که آمدید2) یاد گرفتم
3)موفق باشید
با سلام خدمت شما هفت سنگی ها
خوشحالم که بعد از چند بار تونستم به این مکان بیام و این شعر و یا بهتر بگم تر جمه زیبا رو بخونم و مسافری بشم که اینبار مقصدم شهر شما بوده . در آخر هم پیشاپیش سال نو رو به شما دوستان تبریک میگم
ba salam
matlab jalebi bood
va yek soal aya edameye in mataleb ra targomeh khahid kard
mooafagh bashid
sal;am
sal;am
kheyli kheyli , khoshhal shodam - vaghti didam ke toye , internet , Un ham be zabane FARSI ,az tim burton yad mishe ,,,,.
movafagh va piruz bashid
karatoon gheshange
dost daram bishtar bahaton ashena sham
pourya 21 sale daneshjoo mohandesi computer
سلام فقط ميتونم بگم هم مطالبتو دوست دارم هم خودتو
id:bandaryboy
email:bandaryboy@yahoo.com
سلام نينا جان من فقط مطالب زيباي تو را دوست دارم ميتوني برام ايميل بزني ميخوام باهات آشنا بشم اگه ممكنه
با سلام دوباره من يوسف هستم بدجور عاشقم خرابتم
خراب داستانهاي زيباي تو هستم