- رضا ابراهيمی
- طنز و گزارش
۱ - چطور با ۷سنگ آشنا شديد، چه انگيزهاي باعث شد با ۷سنگ همکاري کنيد و آنرا با جديت پيگيري کنيد يا نکنيد.
با توجه به راستاي اينکه اين سوال گنگ است و من نميدونم کدوم هفتسنگ پس بايد عرض کنم که با بازي هفتسنگ در دوران کودکي آشنا شدم و من اصولا و غير اصولا با اين بازي حال نميکردم!! ولي با نشريه هفتسنگ دوسال پيش آشنا شدم وقتي يک شب که يادم نيست چند شنبه بود مهدي زنگ زد و گفت ميخوايم نشريه اينترنتي بزنيم و بعد کلي هم با هم خنديديم ولي همين جور شوخي شوخي ديديم که يه نشريه جلوي چشممون سبز شده! انگيزهاي که باعث شد در سال اول با جديت همکاريمون رو! ادامه بديم بيکاري مفرط و کلهاي بود که بوي قرمهسبزي ميداد و انگيزهاي که باعث شد سال دوم با جديت به همکاريم ادامه ندهم! سربازي بود!
۲ - با ۷سنگ به چه چيز يا چيزهايي رسيدهايد و يا از چه چيزهايي دور شدهايد؟
يعني چي؟ من فکر ميکنم اين سوال مسخره است چون من قرار نبوده با هفتسنگ به چيزي برسم يا چيزي رو از دست بدم و فکر ميکنم هفتسنگ هم يک دوره از زندگي بود که بايد ميگذشت. ولي خب ميشه گفت با هفتسنگ چه تجربههايي کسب کرديم؟ که در جواب ميتونم بگم خيليخيليخيلي زياد که الان نميتونم بگم! ( مرگ کردم با اين جواب دادنم! ) راستي من با هفتسنگ از دام اعتياد دور شدم!
۳ - ۷سنگ بهتر است يا مترو؟
آهان به اين ميگن يه سوال جالب که آدم رو به فکر کردن وا ميداره! خب مساله اصلي اينه که بهتر رو از چه لحاظ ببينيم مثلا مترو هميشه سر ساعت مياد ولي هفتسنگ دو سه روز تاخير داره و اين يک ايراد براي هفتسنگ محسوب ميشه و البته هنگاميکه سوار مترو ميشيد کلي احساس ناراحتي و فشار ميکنيد در حاليکه براي خوندن هفتسنگ راحت روي صندلي لم ميديد و همراه با خوردن آلبالو هفتسنگ ميخونيد که اين هم يک مزيت هفتسنگ هست و در رابطه با راستاي اينکه بعد از اين همه سال نفهميديم علم بهتر است يا ثروت پس با دو سه ساعت فکر هم نميفهميم هفتسنگ بهتر است يا مترو! (بابا فلسفه!)
۴ - چقدر به ۷سنگ احساس تعلق ميکنيد؟
اصولا من الان دو سه ساعته دارم فکر ميکنم تعلق يعني چي؟ و با کمک خانواده و دوستان و همسايگان محترم به اين نتيجه رسيديم که يعني چقدر هفتسنگ رو دوست دارم. (بابا پدر ادبيات ايران!) و در جواب اين سوال بايد بگم که من هفتسنگ رو ۵ تا دوست دارم و به قول معروف بهش ۵ تا احساس تعلق دارم. براي روشن شدن اهميت موضوع بايد بگم که من در بچگي بابام رو ۴ تا دوست داشتم که اين نشان از عشق والاي من به هفت سنگ دارد! الان هم اشک شوق در چشمان من از اين عشق زياد حلقه زده که بهتره برم اشکامو پاک کنم تا بريم سوال بعدي! و اما به صورت جدي بايد بگم که هفتسنگ براي من مثل يه خانواده جديد ميمونه و اعضاي اون، اعضاي خانوادهم هستن.
۵ - آيا تا بهحال تمامي صفحات ۷سنگ را در يک شماره خوانده ايد؟
بنده تمام شمارههاي هفتسنگ رو به جاي خوندن يه جورايي ميخورم البته اين اواخر به خاطر خدمت مقدس سربازي کمتر ميرسم که حتي صفحه اول هفتسنگ رو ببينم خلاصه پارسال چند روز زودتر از اينکه هفتسنگ منتشر بشه به علت داشتن پسورد ايميلي که مطالب به اونجا ارسال ميشد ميرفتم و مطالب رو ميخوندم! البته دوست ناباب باعث اين کار شده بود و من خواهش ميکنم تصوير منو شطرنجي کنيد! آقا فيلم ما رو نگير يهو خانوادمون ميبينن! برو داش من، من بيگناهم!
۶ - دوره دوم انتشار ۷سنگ را در مقايسه با دوره اول چطور ارزيابي ميکنيد؟ آينده ۷سنگ را چطور ميبينيد؟
باز هم با کمک دوستان و اقوام و خويشان به اين نتيجه رسيديم که ارزيابي يعني اينکه دوره اول رو با دوره دوم مقايسه کردن! (يعني همين ديگه؟) هر چند که من معني مقايسه رو هم نميدونم ولي به نظر من دوره دوم بسيار ضعيفتر از دوره اول است و اصولا اگر ما دوره اول رو «به به چه سايتي» در نظر بگيريم بايد دوره دوم رو «اه اه چه سايتي» در نظر بگيريم و دليل همه اينها جاي خالي ستون نويسنده بزرگ آن فيلسوف بزرگ و آن يگانه طنز پرداز عالم بشريت و اسطوره تمام نويسندگان مرحوم حاج رضا ابراهيمي (دامةبرکاة) ميباشد! آنکس که هرگز از خود تعريف نکرد! (بابا سنگ پاي قزوين!)
۷ - بهنظر شما ترتيب انتشار به صورت «دو هفتهنامه» مناسب است؟ اگر نه چه پيشنهاد ديگري داريد؟
اصولا من کوچکتر از آني هستم که بخواهم راجع به اين مسائل نظر بدم ولي يک دوستي در اين زمينه ميگفت که تو همين دو هفته يه بار هم زائيديم!! و با تاخير در مياد اين هفتسنگ جان ما! پس بهتره که اگه ميخواهيم پيشنهادي بديم بريم تو مايههاي ماهنامه و سالنامه و ده سالانه و قرننامه! هر چند بازم با تاخير در مياد چون بچههاي هفتسنگ روزي که هفتسنگ بايد شماره جديدش در بياد تازه يادشون ميافته مطلب ندادن! و يا مثل محسن جان حاتمي ۳ روز بعد از انتشار هفتسنگ ويرايش جديدي از مطلبشون رو ارائه ميدن که واقعا جاي بسي خرسندي داره کار کردن با اين اکيپ حرفهاي! ما که ازشون راضي هستيم خدا و مهدي هم ازشون راضي باشن! آمين
۸ - نظر شما در مورد طراحي صفحات (داخلي و صفحه اول) و مسائل فني سايت چيست؟
در اين زمينه چون هفتسنگ يک نشريه سردبير محور است من اصلا حرفي ندارم که بزنم چون سردبير جان هر جور خودش طلبه باشه طراحي ميکنه. تو طراحي صفحات عمرا هم با آدمهاي باسليقهاي مثل من مشورت نميکنه که اين خودش جاي بسي تاسف داره! من بارها در جلسات مختلف گفتم که بايد صفحات داخلي هفت سنگ به رنگ صورتي باشه و کادرهاي مطالب به رنگ بنفش جيغ و فونت مطالب به رنگ زرد و همچنين دور کادر هم يکسري گلهاي خرزحله!! طراحي کنيم و در ضمن به خاطر اينکه با خوانندگان بيشتر احساس خودموني بودن بکنيم به جاي «نظرات شما» در پائين هر مطلب بنويسيم «بنال ببينم چي ميگي!» ولي متاسفانه و باز هم تاکيد ميکنم متاسفانه به نظرات من اهميتي نميدند پس منم نظر نميدم!
۹ - بزرگترين نقطه ضعف و قوت ۷سنگ را چه ميدانيد؟
با توجه به راستاي اينکه «دوست آنست که مرا به گريه مياندازد و دشمن مرا به خنده» و با توجه به اينکه جديدا اصلاح طلبها هم به «نقد در درون خود پرداختهاند» و با توجه به راستاي اينکه نميدونم کدوم يک از امامها گفته که «دوست من آنست که عيب مرا به من نشان ميدهد» و با توجه به ساير راستاها! به اين نتيجه ميرسيم که ما چه نشريه اصلاح طلب و همراه با امامت و همگام با ولايت! هستيم که اين سوال رو از خود مطرح ميکنيم که اين خودش کلي مهم هست که ما هم اونوري هستيم و هم اينوري! پس با استعانت از خداي متعال و با اجازه از مقام ولايت و تمامي شهدا که جان خود را براي اين ملت آريايي که درود بر کوروش کبير باد فدا کردند! (جمله رو!!) اعلام ميکنم که مهمترين نقطه ضعف هفتسنگ ستونهاي آقايان «محسن حاتمي» و «حميدرضا حسن پور» ميباشد که من از طرف خودم از جامعه جهاني به خاطر ستونهاي افتضاح اين دو نفر معذرتخواهي ميکنم، باشد که بخشوده گرديم! نقطه ضعف ديگر سردبير ضعيف و خفيف!! اين نشريه ميباشد که اصولا مال اين حرفها نيست! و نقطه قوت هفتسنگ ستون من بود که الان ديگه متاسفانه نيست! پس نتيجه ميگيريم که کلا هفتسنگ نقطه ضعف ميباشد!
۱۰ - يک خاطره ۷سنگي
تمام خاطرات من از هفتسنگ خاطرات تلخي هستند که آدم رو ياد دوران قرون وسطي مياندازد مثلا اگر شما شماره ويژه سيزده به در عيد سال ۱۳۸۲ رو نگاه کنيد و گزارش تصويري اون روز رو در هفتسنگ نگاه کنيد متوجه يه آقايی ميشويد که بغل تابلوي آب غيرقابل آشاميدن وايساده و هلوپ هلوپ آب غير آشاميدني ميخوره تا سوژه عکاس نشريه شود و اون شخص کسي نيست جز من!! واقعا انسان ياد بردهداري مدرن ميوفته! البته يه خاطره ديگه هم دارم که اوايل شروع نشريه مهدي اينا خونشون عوض شد و خونه جديدشون تلفن نداشت و اين شخص روزي ۶ ساعت رو در کافينتهاي انقلاب به سر ميبرد و کلي براي خودش طرفدار داشت اونجا! حتي ميخواستن ازش به خاطر يک عمر فعاليت در کافينت تقدير و تشکر کنن که متاسفانه نشد که بشه!