- حسن عليشيری
- ترانه
۱ - چطور با ۷سنگ آشنا شديد، چه انگيزهاي باعث شد با ۷سنگ همکاري کنيد و آنرا با جديت پيگيري کنيد يا نکنيد.
قصه ی آشنایی من با کل ماجرای وبلاگ نویسی و پس از آن نشریات الکترونیک از طریق وبلاگ دوست و برادر خوبم دکتر سیامک بهرامپرور آغاز شد، همین رفیق گل و گلاب بود که این وبلاگ نصفه و نیمه را توی دامن ما گذاشت! بهتر بگویم با تشویق های او شروع به وبلاگ نوشتن کردم و با هفت سنگ آشنا شدم. پس از او آشنایی با دوستان همراه و همدردی مثل حمید و جلال تعلق خاطر مرا به هفت سنگ و هفت سنگی ها بیشتر کرد. در دوره اول انتشار هفت سنگ به طور پیگیر و مداوم خواننده هفت سنگ بودم. در اواخر دوره اول بود که پیشنهاد همکاری با هفت سنگ از سوی این عزیزان مطرح شد و با آغاز دوره دوم به تحقق پیوست (من اِندِ رسمی نوشتنم!!) صفحه "ترانه در آینه" با هدف نقد و بررسی ترانه معاصر به وجود آمد گرچه در تمام شماره های گذشته به دلیل مشکلات شخصی و ...جز در چند شماره نتوانستم به خوبی این کار را انجام دهم. اما قرار است- گوش شیطان کر! اگر خدا بخواهد!- پس از close up پر و پیمانی که برای "ترانه" تدارک دیده ایم سمت و سوی جدی تری به مطالب این صفحه داده شود....در مورد انگیزه هم باید بگویم که چه در دوره اول به عنوان یک خواننده و چه امروز به عنوان یکی از نویسندگان بزرگترین انگیزه ام برای پیگیری هفت سنگ، خود بر و بچه های هفت سنگ هستند. – بین خودمان بماند! هنوز هم با بچه های هفت سنگ بیشتر از خود هفت سنگ حال می کنم! (نه به آن زبان رسمی آغاز نوشته نه به این زبان غیر رسمی و محاوره ی آخر کار!!)
۲ - با ۷سنگ به چه چيز يا چيزهايي رسيدهايد و يا از چه چيزهايي دور شدهايد؟
مهم ترین و عزیزترین چیزی که با 7 سنگ به آن رسیده ام دوستان خوبی هستند که بعضی هاشان به صمیمی ترین دوستانم بدل شده اند و...نکته ی مهم دیگری که به آن رسیده ام این است که به هیچ وجه آدم خط کشی شده و مرتب منظمی نیستم و باید برای بی نظمی هایم فکری کنم! جگرم به حال مهدی آتش می گیرد وقتی به یاد شبهایی می افتم که سه روز بعد از موعد مقرر مطلبم را پاسی از نیمه شب گذشته برای او که آنسوی خط مسنجر در حال چرت زدن بود می فرستادم و بعدش هم هی گیر سه پیچ می دادم که " پس چی شد این شماره ی جدید!!!"....در مجموع اینترنت ضربه های بزرگی به من و زندگی شخصیم زده است اما گمان می کنم در این میان 7 سنگ بی گناهترین بوده است و خاطرم نمی آید که به خاطرش از چیزی دور شده باشم!
۳ - ۷سنگ بهتر است يا مترو؟
البته که مترو! چون با مترو خیلی سریعتر از 7 سنگ می توان به مقصد رسید! تازه خیلی کم پیش می آید که تاخیر کند و یک هفته پس از موعد به روز..ببخشید به ایستگاه برسد! اما خب بین این دو شباهتهای غریبی هم وجود دارد! در هر دوی آنها عده ای آدم بی آنکه همدیگر را بشناسند و یا حتا مقصد مشترک داشته باشند با هم همسفر شده اند! بعضی ها در ایستگاههای بین راه پیاده می شوند و بعضی دیگر- مثل من- تا آخر آویزان میله ها می مانند! ...البته می پذیرم که اغراق کرده ام! آشنایی و دوستی بین بچه های 7 سنگ بسیار عمیق تر و ماندگارتر از همسفران یک سفر بسیار کوتاه درون شهری در یک متروی تحمل ناپذیر است!
۴ - چقدر به ۷سنگ احساس تعلق ميکنيد؟
نمی دانم 7سنگ وسیله است یا هدف! شاید این خود می توانست یکی از سوالهای این پرسشنامه لایتناهی (!!) باشد! اما من شخصا از آن دسته آدمها هستم که گاه حتا وسیله برایم از هدف هم مهمتر می شود! مثلا می روم سینما نه برای اینکه فیلم دیده باشم بلکه برای اینکه سینما رفته باشم! جاده چالوس را بیشتر از خود شمال دوست دارم و ... شاید به همین دلیل است که نسبت به 7 سنگ یک جورهایی عرق ملی و تعصب قبیله ای پیدا کرده ام و وقتی کسی پشت سرش حرف می زند رگ گردنی می شوم و احساس "قیصر" نسبت به "برادران آب منگل" به من دست می دهد! اما به وقت مطلب دادن دچار حس تنبلی مزمن می شوم و... از این حرفها گذشته همان طور که چند سطر بالاتر نوشتم بیشتر از خود 7 سنگ، به 7سنگی ها تعلق خاطر دارم و تعصبم به آن مثل تعصب به خانواده ای است که ده ها و برادر و خواهر را در خود جای داده است. (خواستم در مورد پدر و مادر این خانواده بنویسم ،دیدم کار دارد به جاهای باریک می کشد بی خیال شدم!)
۵ - آيا تا بهحال تمامي صفحات ۷سنگ را در يک شماره خواندهايد؟
همیشه به محض به روز شدن 7سنگ تمام صفحه هایش را ذخیره می کنم و کامل می خوانم! (یکی به طراح این سوال بگوید آخر چه طور می شود در جواب سوالی که جوابش "بله" یا "خیر" یا فوقش "گاهی" است آدم سه خط بنویسد!)
۶ - دوره دوم انتشار ۷سنگ را در مقايسه با دوره اول چطور ارزيابي ميکنيد؟ آينده ۷سنگ را چطور ميبينيد؟
مسلما به دلیل حضور تابناک بنده در دوره دوم...ببخشید میکروفن من روشن بود؟!! در دوره دوم از بعد فنی و به خصوص گرافیک پیشرفتهای بسیار خوبی صورت گرفته، ایده های بهتری مطرح شده و ...اما گاهی حس می کنم در دوره اول حس و حال بیشتری در پس نوشته ها نهفته بود...بین خودمان بماند اما در دوره دوم بعضی نوشته ها- نوشته های خودم را هم می گویم- بوی از سر باز کردن و بزن بریم به سرعت برق و باد و...می دهد!
۷ - بهنظر شما ترتيب انتشار به صورت «دو هفتهنامه» مناسب است؟ اگر نه چه پيشنهاد ديگري داريد؟
خدا وکیلی در دوره دوم چند شماره وجود داشته که به طور مرتب و سر هر دوهفته به روز شود؟! بخش عمده ی این بی نظمی هم بی تردید به ما که نویسندگان باشیم بر می گردد و اتفاقا مسئولین فنی هستند که بار این بی نظمی را به دوش می کشند. به نظرم یا باید برای این بی نظمی ها فکر اساسی کرد یا ترتیب انتشار را به "ماهنامه" تغییر داد!
۸ - نظر شما در مورد طراحي صفحات (داخلي و صفحه اول) و مسائل فني سايت چيست؟
از نظر فنی نقص و کمبود چندانی در 7 سنگ به چشم نمی خورد اما از نظر گرافیک – که کاملا امری سلیقه ایست- گمان می کنم می شود صفحات را چشم نوازتر و جذابتر طراحی کرد. در حال حاضر با وجود ترکیب مناسب رنگ و همین طور ظاهر منزه سایت – چه در صفحه اول و چه صفحات داخلی- ایستایی بیش از حد و کمبود حرکت دیده می شود.
۹ - بزرگترين نقطه ضعف و قوت ۷سنگ را چه ميدانيد؟
بزرگترین نقطه قوت 7 سنگ کادر قوی و متنوع نویسندگانش است که در هر زمینه ای می توانند به طور تخصصی کار کنند و از سوی دیگر بزرگترین نقطه ضعفش عدم استفاده صحیح و بهینه از این پتانسیل فراوان است! به قول مهدی چیزی که هم اکنون از 7سنگ می بینیم کمتر از 30% پتانسیل واقعی آن است.
در زمینه تبلیغات هم نارسایی های فراوانی وجود دارد! شاید بشود با تبادل لینک، لوگو، بنر و ... تعداد مخاطبان 7سنگ را از اینی که هست افزایش داد
۱۰ - يک خاطره ۷سنگي
نزدیکترین خاطره ای که به ذهنم می رسد ماجرای اودیسه وار تهیه و تدارک close up "شاملو" است! که طی دو سه روز تمام آنچه در 7سنگ خواندید گردآوری و سهم عمده ای از مطالب توسط مهدی تایپ شد و من هم پس از گذراندن هفت خوان رستم: سوختن پاور سیستم، کرش شدن هارد، نصب نشدن ویندوز، قطع تلفن و ...موفق به تایپ مطالب و ارسال آنها شدم! از همان روز بود که مهدی دچار آرتروز سرانگشت شد!!