- حميدرضا حسنپور
- خوشنويسی
۱ - چطور با ۷سنگ آشنا شديد، چه انگيزهای باعث شد با ۷سنگ همکاری کنيد و آنرا با جديت پيگيری کنيد يا نکنيد.
به طرف گفتند: تو چطور معتاد شدی؟ گفت: امان از رفيق بد! البته زغال خوب هم بیتاثير نبود!
حکايت آشنايی من با هفتسنگ و بچههای آن، به پيش از تولدش برمیگردد. زمانی در انجمنهای سايت پندار عدهای علاف، زير کولر نشسته بودند (از اينجا نتيجه میگيريم که تابستان بوده است!) و برای دل خودشان آلبالو میخوردند و مشغول غنیسازی اوقات فراغت خود بودند. آنجا کسی هم بود به اسم نيما افشار نادری که ادعا میکرد مدير سايت پندار است و برای همين به خودش حق میداد که نوشتههای بچهها را به قول مولانا به بهانههای رنگين و ترانههای شيرين! سانسور کند! در نتيجه اين افراد که در مقابل دشمن ِواحد! (مدير خودخواندهی پندار!) قرار گرفته بودند، منافعشان ايجاب میکرد که به هم نزديکتر و با هم متحد شوند. بعدها که اين قوم به هم نزديکتر شدند، ديدند که: به! چه دسته گلهايی بودهاند و خودشان هم خبر نداشتهاند! بنابراين يک از آنها که بوقبوقک هم بود و همان موقع هم کمی میشنگيد، دچار خودشيفتگی مزمن شد و به نظرش رسيد که: ما میتوانيم! شايد هم اين جمله را قبلا روی ديوار جايی خوانده بودند! (هرگونه برداشت سياسی قبلا و قلبا به شدت تکذيب میشود!)
اما چنانکه تاريخ قبلا هم نشان داده بود، اعتماد به نفس و تصميمگيری به سبک انقلابهای مشهور دنيا، تنها يک قسمت از کارهای بزرگ هستند. آنهم يک قسمت خيلی کوچک! و چيزهای ديگری مثل عرضه! سواد و از اين دست هم کمی تا قسمتی در کار دخيل هستند! لاجرم ساير دوستانشان را هم که کمی از آن چيزهای ديگر بهره برده بودند، به بازی کشاندند. بعدا بازی گرمتر شد و تا آنجايی پيش رفت که بجز چند نفری که توی بازی دچار آسيبديدگی (و در يک مورد کشيدگی و پارگی برخی عضلات!) شدند، بقيه آنقدر سرگرم اين بازی شدند و از آن خوششان آمد که يادشان رفت قرار بوده که هفتسنگ فقط يک بازی باشد و نه يک کار جدی با اين وسعت و نه زندگی ... اما شد!
۲ - با ۷سنگ به چه چيز يا چيزهايی رسيدهايد و يا از چه چيزهايی دور شدهايد؟
هفتسنگ به نقل مدير محترمش که در يک جلسهی رسمی گفت: «بستری است برای نمايش و عرضهی بعضی قابليتها»!! شايد برای بعضیها اين بستر تاکنون ثمری داشته است، اما در اين مدت برای من فقط در حدّ دو سال خاطرهی خيلیخوب و گاه کمی ابری داشته است! که اميدوارم با اضافهشدن آدمهای جديد به مجموعه،ثمرات ديگری را هم شاهد باشيم و باشم!
۳ - ۷سنگ بهتر است يا مترو؟
البته مترو! چون در مترو هميشه اين احتمال هست که روی صندلی بغلدستیات يک موجود شريف و ظريف و لطيف و وجيهالمنظر! نشسته باشد! در صورتی که اين امر در جلسات هفتسنگ، تقريبا ارجاع به محال است!
۴ - چقدر به ۷سنگ احساس تعلق میکنيد؟
تعلق؟! تملق؟! چی هست؟! اگر منظورتان احساس خواهر و برادری و فرزندی و از اين حرفهاست، با توجه به اينکه هر کدام از دوستان ديگر يکی از نسبتهای خانوادگی با هفتسنگ را به خودشان هبه کردهاند، لذا من فقط میتوانم دختر ۱۴ سالهی همسايهی هفتسنگ باشم!
۵ - آيا تا بهحال تمامي صفحات ۷سنگ را در يک شماره خوانده ايد؟
هميشه و اغلب قبل از انتشار. (اين هم يک جواب جدی!)
۶ - دوره دوم انتشار ۷سنگ را در مقايسه با دوره اول چطور ارزيابی میکنيد؟ آيندهی ۷سنگ را چطور ميبينيد؟
هفتسنگ در دورهی دوم تخصصیتر و از نظر محتوی کاملا حرفهایتر شد. از نظر تعداد بازديدکننده و اعتبار نيز به سطح قابل قبولی رسيد. آينده هم ... (اين هم دومين جواب جدی!)
۷ - بهنظر شما ترتيب انتشار به صورت «دو هفتهنامه» مناسب است؟ اگر نه چه پيشنهاد ديگری داريد؟
به نظر من مناسب است. گر چه همانطور که ديده میشود؛ اين روزها به علت دغدغههای دوستان و کمبود انگيزه(!) اين کار هم نشدنی است!
مثال: خود ِمن که اين نوشته را قرار بود دو هفتهی پيش برسانم و تازه دارم مینويسمش!
۸ - نظر شما در مورد طراحی صفحات (داخلي و صفحه اول) و مسائل فنی سايت چيست؟
يکی از آشنايان که گرافيست و طراح مطرح و باسابقهای است، میگفت: «طراحی هفتسنگ گرچه ساده و کارآمد است، اما خيلی خشک و مکانيکی به نظر میرسد.»
بالاخره وقتی که قرار باشد يک دانشجوی مکانيک دانشگاه شريف، که اتفاقا آدم خشک و بیاحساسی هم هست!، يک چيزی را طراحی کند، همينش هم مغتنم است!
۹ - بزرگترين نقطه ضعف و قوت ۷سنگ را چه میدانيد؟
هفتسنگ نقاط ضعف و قوت زيادی دارد که خيلی از اين نقاط ضعف، اتفاقا همان نقاط قوت هستند!
۱۰ - يک خاطره ۷سنگی
خاطرهی داخلی: اينکه توی جشنوارهی نشريات اينترنتی، بچهها گفتند که مهدی (وبمستر و سردبير و همسر هفتسنگ!) دربدر دنبال تو (=من!) میگردد. فکر میکنيد برای چه کاری؟ -هيچی! میخواست پسورد لاگين به سايت رو بپرسه! (گفتم که ايشون وبمستر و سردبير و ...!)
خاطرهی خارجی!: روزهای اول زمستان پارسال بود، رفته بودم بم. مثل اين معتادها که بعد از خماری به مواد میرسند، با ديدن يک کافینت چپيدم توی آن! ایميلم را چک کردم و بعد خواستم که هفتسنگ را هم يک نگاهی بياندازم. تا حرف ۷ را در آدرسبار تايپ کردم، ديدم که آدرس قبلا تايپ شده. از مسوول کافینت پرسيدم که کسی اينجا سايت هفتسنگ را ديده است، دو سه نفری گفتند که ما گاهی به آن سر میزنيم و بعد سر صحبت باز شد و .... برايم جالب بود که هفتسنگ از کافینتهای بم هم خواننده دارد! چهار روز بعد که دوباره به بم رفتم، زلزله آمده بود و خيلی چيزها را خراب کرده بود (از جمله همان کافینت جنب آتشنشانی را) و خيلیها را برده بود (شايد چند تا از همان خوانندههای هفت سنگ را)