- عباس حسيننژاد
- داستان و ادبيات
اول بايد بگويم کسی فکر نکند اين مجله الکترونيکی هفتسنگ يک مجلهای است که به صورت گروهی در میآيد، نه! اين مجله کاملا يک نفره در میآيد يعنی با خونِ جگرِ مهدی مولايی که خدا صد در دنيا و يک در آخرت بدهدش و درد و بلايش بخورد توی سر همهی ياوهگويان و طرفداران مذاکرهی مستقيم با استکبار جهانخوار! و عاشقان سينهچاک فرهنگ منحط غرب و خودباختگانِ پاچهورماليدهی فرهنگ برهنگی و همهی آنهايی که به نوعي با تهاجم فرهنگی و جنيفر لوپز و رابرت دنيرو و مدونا و تام کروز و ادری هيپبورن و لورنا مککنت و اسيتون سيگان و کامرون ديازپام (فکر میکنم يک جای اين اسم را اشتباه نوشتهام اما هر چه فکر میکنم نمی¬دانم کجا!؟) و اسپيلبرگ و امريکنپای و مايکل جکسون و شکيرا و سانشاين و ميشل استروگف موافقند و در مخالفت با مايکل مورِ مهربانِ دوستداشتنیِ فيلمسازِ برجسته و ملگيبسون راهبِ بزرگِ هاليوود و شهرداري محترم تهران و فرهنگسرای فلان و تزريق فرهنگ مذهبی دردل جوانان و پوشيه و بمب اتم و محاکمهی صدام عفلقی حرف مفت میزنند.
البته همه دوستان میدانند من اصلا اهل سياست و حرف¬های سياسی نيستم و به شدت از اين مسئله دوری ميکنم و اصلا به من ربطی ندارد که وزير راه با همهی افتضاحاتی که به بار آورده جزو موفقترين وزرای کابينه آقای خاتمی است يا رئيس مجلس نمیتواند زن باشد چون ممکن است چشم مردان که آن پایين روی صندلیهای قرمز نشستهاند به ايشان بيفتد و خدای ناکرده به گناه بيفتند يا آقای فلان که سمت کمی هم در حکومت بر شهر تهران ندارد زنش را طلاق داده و با منشیاش که ترگل ورگل بوده ازدواج کرده است يا نمیدانم يک دفعه چه اتفاقی افتاده که ما طرفدار بمب اتم شديم يا چرا ميوه گران شده و فلان مسئول میآيد توي تلويزيون پررو پرور میگويد: آقا مافيا! کاری از دست ما برنمیآيد يا اوقات فراغت جوانان در تابستانِ امسال هم به مزخرفترين وجه، دارد طی میشود يا همهی شادیهای مملکت شده شادیهاي مذهبي که اختيارش دست مداحان محترم است که چه در عزا چه در ميلاد، دوست دارند گريه کنند و اشک مردم را بياورند يا در تعطيلات طولاني که اکثرا میخورد به عزاداری، سينماها تعطيل است. يا ... بیخيال! دربارهی هفتسنگ بايد بنويسم.
من ترتيب مشخصی براي پاسخ به سوالات قائل نشدهام پس خواهش ميکنم خودتان اين زحمت را بکشيد که کدام پاسخ مربوط به کدام سوال است:
هفتسنگ اتفاق خوب و مبارکی در نشريات الکترونيکی بدون مجوز(!) اين سرزمين است و در خوبیاش همين بس که هنوز فيلتر نشده و سردبيرش هنوز خسته نشده است!
من با هفتسنگ به جای خاصی نرسيدم جر اينکه قسمتی از تمايلات جورناليستی (!) من ارضا شده است البته بايد خاطر نشان کنم که به آن احساس تعلق میکنم شديدن!
تازه! مگر هفتسنگ مترو است که آدم را به جايی برساند؟ ولی فکرش را که میکنم میبينم يک مزيت به مترو دارد و آن اينکه در هفتسنگ تبعيض طبقاتي قائل نشدهاند و نگفتهاند دو واگن اول مال خانمها! هر کس هر جايی که دلش بخواهد میتواند بنويسد.
ايراد مهمی که به هفتسنگ وارد است اينکه قواعد ژورناليستی در جذب مخاطب در آن رعايت نمیشود. شما در صفحهی اول چيزی نمیبينيد که توجهتان را به طور ويژه جلب کند مگر اينکه نويسندهاش آنقدر کار درست باشد که شما يک الزام برای خواندن مطلبش در درونتان احساس کنيد. مثال: يغما گلرويی و من (!!)
يک اشکال ديگر که از نظر خيلیها حُسن محسوب میشود اين است که يک سايت مربوط به مسائل XXX مثل گاو سرش را پائين انداخته و هی براي مطالب کامنتهای ناجور با آدرسهای ناجورتر! میگذارد که بنده از همينجا از آن اعلام برائت میکنم به خصوص اينکه احساس میکنم از مطالب بنده بيشتر خوششان میآيد نامردها!
من از مسائل فنی سر در نمیآورم فقط فکر میکنم لينکي تحت عنوان صفحه قابل پرينت يا چيزي در اين مايهها که در گوشه پايين سمت راست صفحه ارتاش (ort!) را میدهيم وجود خارجی ندارد.
همين که در اين وانفسای بيحساب و کتابی فضای ذهني و جوّ فرهنگي جامعه، هفتسنگی در میآيد با کلی مطلب و نوشته در زمينههای مختلف ، که در هر شماره حداقل ۲۰ هزار خواننده دارد خودش خيلی است! و من با کمال افتخار اعلام میکنم از اينکه در هفتسنگ مینويسم خوشحالم و افتخار میکنم!
همين!
و پايان سخن اينکه:
«هر کس به طريقی دل ما میشکند»!
نه اينکه بیربط بود!
«کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها»!
نه! اين هم نه!
«ای که سياه چشمات همرنگ روزگارم!»
نه بابا! اين که نيست!
«شب شب، شب که نداشتی آخر نزاشتی برام»!
ای بابا چرا نمیآد؟!
آهان:
خدايا چنان کن سرانجام کار
تو خوشنود باشی و ما ... بیخيال*!
* بیخيال وامي از ابولفضل نظری شاعر گريههای امپراطور