امیر اسماعیلی - خوب است به مسائل اقتصادی نشریات اینترنتی هم نگاهی داشته باشیم. به هر حال یک نشریه اینترنتی خرج دارد، همانطوری که هر کاری خرج دارد. حالا بیایید از یک پنجره دیگری به اسم لزوم درآمدزایی به این قضیه نگاه بکنیم. نشریات اینترنتی باید به سمت درآمدزا شدن بروند یا نه و اگر جواب مثبت است چه راههایی وجود دارد.
مصطفی قوانلو قاجار - من فکر میکنم که نشریات اینترنتی تنها راهشان این است که تبلیغات اینترنتی بگیرند. حالا میرسیم به این مشکل که در ایران نمیشود و تبلیغات هم محدود است و زمینه آن نیست، در واقع کاربر زیادی نیست و تجارت الکترونیکی هم نیست. تنها راهی که میماند آگهی گرفتن از خارج و آگهی گرفتن از گوگل است.
به نظر میرسد یکی باید در نشریات الکترونیکی در این زمینه پیش قدم شود. ما الان موردهای مشابه این را داشتیم. یونیکد را داشتیم، اورکات را داشتیم، جیمیل را داشتیم که یک نفر راه را باز کرد و همه دنبال او دویدند. الان همه جیمیل دارند. به نظر میرسد در نشریات الکترونیکی هم باید یکی راه را باز کند، یکی بیاید و به یک طریقی راه را باز کند و آگهی بگیرد از گوگل که بقیه نشریات الکترونیکی از این امکان استفاده کنند.
به نظر من حتی اگر به این شکل هم باشد که مطالبشان را به انگلیسی ترجمه بکنند و از گوگل آگهی بگیرند به نفعشان است، چون هم میتوانند مطالبشان را به خارج انتقال دهند و هم از لحاظ مالی یک مقدار تامین میشوند. من فکر میکنم اگر راه باز شود و مسائلی پیش میآید که به نفع نشریات الکترونیکی خواهد بود.
محمد مهدی مولایی - من فکر میکنم ذهنیت موضوعی که مطرح میکنی از مطلبی که چند وقت پیش حسین درخشان در وبلاگش نوشت ایجاد شده. تصور میکنم تنها راه بقای نشریات اینترنتی این باشد که بیایند و یک صفحه انگلیسی بزنند که بتوانند از گوگل آگهی بگیرند. البته این خوب است ولی آن نتیجهای که تصور میکنی را به دنبال ندارد. ارقامی که درخشان نوشته بود عملی نبودند، مثلا اینکه شما ۱۰۰ هزار نفر را به یک صفحه بکشانید کار سادهای نیست.
نیما نادری - به نظر من هم ارقام خیلی منطقی و قابل دسترسی نبودند.
مصطفی قوانلو قاجار - من بیشتر منظورم این است که یک نفر راه تبلیغات را باز کند.
محمد مهدی مولایی - راه تبلیغات را باز کند یعنی چه؟ یعنی برود برای بقیه آگهی بگیرد؟
مصطفی قوانلو قاجار - یعنی یک نفر بروند دنبال این کار.
نیما نادری - خب هر کسی این کار را برای خودش انجام میدهند و الان موسساتی هم هستند که اینکار را انجام میدهند. منتها کسی دلش برای کسی نمیسوزد که برای دیگران آگهی بگیرد. مهم هم آگهی تو نیست، مهم رابطه تو با آگهیدهنده است. سایتهایی هستند که شاید مخاطبشان ۵۰۰ هیت در ماه است اما آگهی ۱۵۰ هزار تومانی دارند. کسی نمیآید آگهیای را که گرفته به سایتهای دیگر هم بدهد.
محسن حاتمی - آگهی را که نمیشود Forward کرد.
مصطفی قوانلو قاجار - من شیوه و راههای استفاده از آگهی را منظورم بوده است.
محسن حاتمی - خب، راه آگهی گرفتن از گوگل کاملا مشخص است. کار بازاریابی را خود گوگل انجام میدهد و یک آگهی مناسب با مطلب در صفحه قرار میگیرد و بر اساس تعداد کلیک روی آن به اعتبار کارت شما اضافه میکند.
شهاب مباشری - ببینید من هم به یک نکته کوچک اشاره بکنم. یک توضیح در مورد همین مثال google ads. با رعایت کردن یکسری شرایط شما میتوانید از google ads استفاده کنید. یعنی بخشی را به مجله باید اضافه کنید و بار کاری برای شما اضافه میشود و آن آماده کردن صفحه انگلیسی است. در هر حال تو درست است که از جیبت برای آن صفحه انگلیسی پول نمیدهی اما وقتت را میگذاری و هزینه معنوی انجام میدهی. یا حتی نوعهای دیگر آگهی؛ مثلا شما بخواهی در سایتت banner قرار بدهی، به شکل per click محاسبه کنی، اینها همه بار کاری و بده بستان و رفت و آمد ایجاد میکند. با توجه به شرایط فعلی که ما داریم، نه آگهیهای داخلی و نه آگهیهای خارجی درآمدزایی آنها به حدی نیست که بخواهیم رویش حساب کنیم که مجله بخواهد با آنها به حیاتش ادامه بدهد. اگر مبحث درآمدزایی مجله را مطرح میکنیم نه فقط شامل هزینههای سحتافزاری و نرمافزاری، که تامین و ساپورت تحریریه هم هست. اگر میخواهد اینها را جواب ندهد اصلا آقا جان بیخیال موضوع! یک نفر مثلا شخص شخیص وبمستر یا جمع و حلقه دوستان یا اینکه نه یک آقای خوبی پیدا میشود که پول دارد و بدش هم نمیآید چند نفر را مشغول کند که حالی بکنند و یک پولی میدهد دست شما که مجلهتان را در بیاورید. حیات مجلهها و خیلی وبسایتهای شخصی ایرانی عملا همین است. پول تو جیبی یک نفر، دو نفر، چند نفر و یا یک نفرآدم خیرخواه.
محسن حاتمی - دقیقا. از یکسری سایتهای Fun (سرگرمی) که بگذریم، کمتر سایتی هست که توانسته باشد از طریق فعالیتهای بازرگانی درآمدزایی کرده باشد. یکی از اولین سایتهایی که بحث اقتصادی را مطرح کرد خود نیما در سایت پندار بود. یک مقالهای نوشت که ما سایتها باید درآمدزا بشویم و کار اقتصادی بکنیم. نیما حالا خودت بگو بعد از دو سال توانستی از این طریق چیزی بست بیاوری؟
نیما نادری - هنوز هم دارم ایده میدهم! خود من چند با با چند نفر نشستیم و یک جا جمع شدیم و قرار شد بیاییم و با هم آگهی بگیریم. حداقل با چند تا شرکت کار کردیم، ولی در عمل چیزی نیست. اگر هم آگهی گرفته شده بر اساس مخزنی آنلاین بوده. مثلا رویان برگر بود و ...
محمد مهدی مولایی - آن هم احتمالا چند تا همبرگر بهت داده!
نیما نادری - اتفاقا آنجا تنها جایی بود که به من پول داد!
محسن حاتمی - خب ببینید. یکی از اولین کسانی که بحث آگهی را مطرح کرده است و دنبال آن بوده الان فقط توانسته چند تا همبرگر بگیرد!
نیما نادری - البته آگهی هست. منتهی ۳۰ تومان و ۴۰ تومان و دو ماهی یکبار که آگهی نمیشود. به هر حال الان نمیشود کار کرد مگر اتفاق تازهای بیفتد.
مصطفی قوانلو قاجار - بحث آگهی خارجی چطور؟
نیما نادری - من حاضر نیستم بیایم و زبان سایتم را عوض کنم بخاطر آگهی. حاضر نیستم صفحه به زبان غیر فارسی بگذارم حتی اگر ۱۰۰ دلار در ماه بگیرم. بخاطر اینکه برنامه سایت من نیست. وقتی من در سایتم خبر از سینمای غر ایرن کار نمیکنم، طبیعتا به زبانی غیر فارسی هم کار نمیکنم.
محسن حاتمی - ضرب و تقسیمهایی که آقای درخشان انجام داده بود اعداد آن خیلی تخیلی بودند. مثلا ۵۰ هزار تا کاربر را به یک صفحه بیاورید که این کار تقریبا غیر ممکن است.
امیر اسماعیلی - پس پروسه کلا بسته است.
مصطفی قوانلو قاجار - البته من فکر میکنم که هنوز باید روی این قضیه تامل کرد و به اندازه کافی روی آن تامل نشده و کسی دنبال آن نرفته است.
امیر اسماعیلی - به هر حال تا الان هر چه خرج شده از جیب بوده و از این به بعد هم به همین صورت خواهد بود.
شهاب مباشری - مگر اینکه یک اتفاق اساسی بیفتد.
محمد مهدی مولایی - خب، حالا که ما همه داریم برای دل خودمان کار میکنیم، تا کی میتوانیم ادامه بدهیم؟
الان شما سایتهایی که بر اساس کار گروهی عمل میکنند مثلا ۷سنگ، فروغ و بقیه را که میبینید اینها روند بالا پایینی در کارشان وجود دارد. اینها که base کارشان بر اساس رفاقتشان بوده است در ادامه کار هم هر موقع رفاقتشان بالا پائین شده، مجله هم بالا پائین شده.
نیما نادری - خب این اشکالی ندارد. این طبیعی است و ضعف سیستم است.
شهاب مباشری - اصلا سیستمی نیست! اگر سیستم بود که وضع این نبود.
محمد مهدی مولایی - من میخواهم بگویم حالا که وضع این است، ما نمیتوانیم کمی جلوتر برویم. تا کی میخواهیم این جوری ادامه بدهیم.
شهاب مباشری - تا موقعی که نخودچیات تمام نشده است.
محمد مهدی مولایی - فقط هیمن؟ یعنی آخر قضیه همین است؟
شهاب مباشری - بله. تا وقتی که نخودچی شما تمام نشده ادامه پیدا میکند. همینکه جمعی که دارید کار میکنید، نخودچی شما تمام شد، نیست میشوید.
در جامعه ایرانی شما نمیتوانید این کار را به پول برسانید، الا اینکه یک اسپانسر پیدا کنید. آن هم اصلا حساب و کتاب ندارد که بخاطر آگهیای که به شما میدهد و هیتهایی که میگیرید به شما پول بدهد، نه! اصلا از این خبرها نیست. میخواهد سایت بچرخد و بگردد. اسپانسر به شما میگوید تو بشین، نمیخواهد جای دیگری کار بکنی. من ماهی اینقدر تومان به تو میدهم که هم خرج زندگی شما باشد و هم خرج مجلهات و هم حقوق تحریریهات.
نیما نادری - البته یک راه دیگر هم برای درآمدزایی هست که تازگی دارد متداول میشود و آن رپورتاژ اگهی است.
امیر اسماعیلی - خب داریم وارد یک حیطه دیگر میشویم و در واقع انگیزه فعالیت در این نشریات چه می شود؟
محمد مهدی مولایی - در واقع حالا که قرار نیست از اینجا پول در بیاوریم، این انگیزه «دور هم هستیم و میخندیم» تا کی باقی میماند. نمیشود انگیزهای جلوتر از این پیدا کرد که این نوع کارها دوام بیشتری پیدا کند.
نیما نادری - فعالیتهای خیلی بیشتری میشود کرد. فعالیتهای جمعی رسانهای ولی اینکه از الان بگویم می شود در ساختار مشترک فعالیتهایی انجام داد به نظر من عملی نیست مگر اینکه یک بنگاه خیریهای پیدا بشود.
شهاب مباشری - بنگاه خیریه هم پیدا نشود، شما خودت باید سوبسید بدهی به کار. تا وقتی که آن بنگاه بیاید.
نیما نادری - یا اینکه اتفاق تازهای در اینترنت ایران بیفتد. تا وقتی که بازار وارد فضای وب نشده است کاری نمیشود کرد.
محمد مهدی مولایی - یعنی هیچی دیگر؟ باید همچنان برای خودمان کار کنیم.
مصطفی قوانلو قاجار - بله. خیلی رک و صحیحاش همین است.
محمد مهدی مولایی - جالب است ما هر بحثی را که مطرح میکنیم، آخرش میرسیم به اینکه « همینه که هست!»
شهاب مباشری - خب، «همینه که هست!»
نیما نادری - دقیقا همین است. ما باید فقط سعی کنیم وضعیت را حفظ کنیم که شرایط بدتر از این نشود!
مصطفی قوانلو قاجار - فقط نقطه امیدوارکنندهاش این است که نشریات اینترنتی واقعا کم و زیاد تولید محتوا میکنند.
نیما نادری - این خیلی مستهلک است و انرژیبر است.
محمد مهدی مولایی - خب که چی؟ این چه نکته مثبتی برای من نوعی دارد؟ من به چه انگیزهای باید تولید محتوا کنم؟
ببینید مثلا انگیزه خیلی از بچههایی که وارد این عرصه میشوند صرفا تجربه کردن است، و پس از مدت خیلی کوتاهی اصطلاحا «میبُرند» و میروند. ممکن است انگیزه اسم باشد که مثلا حالا یک ۷سنگی بزنیم و فلان جا که رفتیم بگویند اینها ۷سنگ هستند! اما مسئله این است که اینها نمیتواند انگیزه بلند مدتی باشد.
نیما نادری - دقیقا، بعد از یک مدتی هم که شما اینکار را بکنی این اسم وجود خواهد داشت.
شهاب مباشری - ببینید من باز هم میگویم تا موضوع حرفهای نشود، شما نمیتوانید در مورد علل تداوم آن حرفی بزنی. بحث نشریه الکترونیکی نیست اصلا. مگر ما فعالیتهای دانشجویی انجام ندادهایم؟ مگر روزنامه دیواری درست نکردهایم؟ مگر انجمن شعر نمیرفتیم؟ مگر مسابقه جام بینکوچهای نمیگذاشتیم؟ و ...
محمد مهدی مولایی - پس مجله اینترنتی و سایت درآوردن یک جور روزنامه دیواری درآوردن است؟
شهاب مباشری - بله، بدون تعارف. یک کار کاملا غیر حرفهای است. همانی است که گفتیم. داریم یک حالی به دل خودمان میدهیم. اگر حرفهای نشود، هیچ توقعی هم در مورد ادامه آن نمیتوان داشت. مگر اینکه همینجوری ادامه پیدا کند. به اینصورت که روزی که نخودچی شما تمام شد، شما ۴ نفر پیدا بکنی که نخودچی داشته باشند و آنها را مشغولشان کنی. بگو آقا سپردم دست شما، من نیستم ولی شما بگردانید. همیشه یکی پیدا می شود. تیم میچرخد، یک تیم میرود و یک تیم دیگر میآید. این تجربه نه فقط مربوط به نشریات اینترنتی نیست بلکه انجمنهای دانشجویی و مجلههای دانشجویی در دورههای مختلف دانشگاهها توسط آدمهای مختلفی بیرون میآیند.
نیما نادری - خب، اینجا کسی قرار نیست برود.
شهاب مباشری - خب، شما نگاه کن مثلا مهدی میخواهد برود، چه میدانم برادرزادهاش یا دوستش را که کوچکتر است پیدا میکند و میگوید فلانی حال داری بیایی جای من.
محمد مهدی مولایی - ببینید، حداقل ما آدمهایی که اینجا نشستهایم آن مرحلهای که صرفا آمدهایم فقط تجربه کنیم و برویم را پشت سر گذاشتهایم. یعنی آدمهایی هستیم که به کارمان علاقهمند هستیم. حالا به نظر شما چکار میتوانیم بکنیم که به حرفهای شدن نزدیک بشویم.
شهاب مباشری - الان راهی نداریم. فعلا دنبال نخودچی باش!
نیما نادری - ببین تا وقتی تو نمیتوانی به نویسندهات حقالتحریر بدهی نمیتوانی توقع داشته باشی برایت مرتب بنویسد. به همین خاطر هم هست که مثلا پندار یک وقتهایی اوج میگیرد و یک وقتهایی پایین میآید. یک نفر میآید دو ماه هست و بعد میرود و دو نفر دیگر میآیند ولی آن شخصیت همچنان در اینترنت وجود دارد.
محمد مهدی مولایی - بله دقیقا وضعیت همه ما همین است. مثلا در ۷سنگ هم یک شماره ممکن است قویتر باشد و یکی ضعیفتر. مثلا یک هفته همزمان با امتحانات دانشگاهها میشود و ممکن است ما یک هفته تاخیر داشته باشیم و مطالبمان هم نصف بشود و این جو مسائل.
شهاب مباشری - بله، دقیقا همان بحث حرفهای بودن است.
محمد مهدی مولایی - به نظر میرسد آخر بحث در مورد نشریات اینترنتی همان جمله «همینه که هست» باشد.
مصطفی قوانلو قاجار - من میگویم اینقدر سیاه نبینید. اینقدر هم کدر نبینید. به هر حال هر کسی ممکن است انگیزهاش تمام شده باشد. اما به هر حال توانسته است که اثری از خودش بجا بگذارد، همین قابل تقدیر است.
امیر اسماعیلی - آقای قوانلو اصلا خود شما انگیزهتان از فعالیت در یک نشریه اینترنتی چیست؟
محمد مهدی مولایی - حالا اجازه بدهید من به این سوال جواب بدهم! آقای قوانلو خیلی فعالیت نمیکند، چون خیلی انگیزاش را ندارد. درست است؟
مصطفی قوانلو قاجار - بله درست است. اما به نظر من کلیت نشریات اینترنتی در ایران خیلی مثبت است. شما فردیتش را دیدهاید چون کار کردهاید. اما من کلیتش را میبینم. اینها تحلیل محتوای خیلی خوبی کردهاند و ما این همه وبلاگ داریم. اما نشریات اینترنتی دارند با یک انگیزه جمعی کار میکنند و تولید محتوایشان در حد خودشان عالی است. اینها هم نباید نادیده گرفته شود.
شهاب مباشری - صحبت خوبی است. من یک توضیحی هم بدهم که احیانا حرفهایی که زدهام باعث نشود که تصور شود ما وقتی میگوییم « همینه که هست» نگاه ما بدبینانه است. ولی این یک واقعیتی است که من اشاره کردهام. مجله ۷سنگ و فروغ ادامه میدهند، ممکن است من مباشری نخودچیام تمام شود، اما مطمئن باشید در این دوسال یک دوست و رفیقی را پیدا کردهام که بتوانم به او اعتماد داشته باشم و کار را به او بسپارم. این یک واقیعت است. ما مجله فروغ را با ۳ نفر شروع کردیم در حالی که در این مدت ۳۹ نفر بطور حسابشده برای ما مطلب نوشتهاند.
حمیدرضا حسنپور - البته شهاب مباشری سرجایش بود.
نیما نادری - نه اینطوری هم نیست. مگر کاپوچینو نبود که یک سری اسمها کلا پاک شدند و یک عده دیگر جایشان آمدند.
محمد مهدی مولایی - مگر ما چند تا فروغ و کاپوچینو داریم؟ اینکه میگویید مثبت به قضیه نگاه کنید من میخواهم بگویم شما آنطرف قضیه را هم ببینید که در این یک سال و نیم اخیر ۳۰ تا نشریه راه افتاده است و اکثر آنها در دو سه شماره تعطیل شدهاند و فقط چند تا هستند که به سال رسیدهاند.
شهاب مباشری - خب، شما حالا این را بگذارید به حساب تعریف از خود، اما یک آدمهایی مثل اینجور جمعها بودهاند که توانستهاند همچین مجلههایی را در بیاورند. کمتر مجلهای بوده از یکسالگی پا را آنطرفتر گذاشته باشد. این همت آن حلقه مرکزی این نشریات بوده است. اما فقط آن حلقه مرکزی نبوده است که مجله را در آورده است. مجله فروغ با ۳ نفر، ۲-۳ شماره توانست جلو بیاید و بعد نفرات دیگری اضافه شدند.
امیر اسماعیلی - خب، حالا امیدی هست؟
شهاب مباشری - آره، امیدی هست. ولی همینی که هست!
امیر اسماعیلی - یعنی در همینی که هست امیدی هست!؟
شهاب مباشری - بله، در همینی که هست، امیدی هم هست!
محمد مهدی مولایی - من صحبتم این است که اینقدر نگوییم همینی که هست و سعی کنیم اوضاع را تا جایی که امکان دارد کمی بهتر کنیم.
شهاب مباشری - چکار میخواهی بکنی؟ شما راهکار داری که نشریه در آمدزا بشود؟
محمد مهدی مولایی - نه تا این حد ولی خب ببینیم چه کارهای دیگری میشود کرد.
شهاب مباشری - ببین من یک پیشنهاد برایت دارم. شما یک کار خوب پیدا کن که اضافه درآمد برایت ایجاد کند و نسبت به آن اضافه درآمد توقع نداشته باش. آن را بگذار کنار برای ۷سنگ. مطمئن باش حیاتش به لحاظ حرفهای ادامه پیدا خواهد کرد. پس دنبال ارتقای کار شخصیات باش.
محمد مهدی مولایی - ببینید وقتی بحث انگیزه مطرح میشود، ممکن است این بحث مسائل غیر مادی را هم شامل بشود. حالا که ظاهرا در مورد ایجاد انگیزههای مادی راهی وجود ندارد ببینیم چطور میشود راهی برای ایجاد و تداوم انگیزههای غیر مادی پیدا کرد تا نشریات تداوم داشته باشند. یک مثال میزنم مثل یکی از انگیزههای شکلگیری ۷سنگ ایجاد بستری بود برای جمع دوستانهای که ما داشتیم.
شهاب مباشری - بله. اصلا لابی شما بوده است.
مصطفی قوانلو قاجار - بعضی از کسانی که در نشریات اینترنتی مینوشتند الان رفتهاند و در نشریات کاغذی مینویسند.
نیما نادری - و بیخیال اینترنت شدهاند.
مصطفی قوانلو قاجار - بله، پس نمیشود منکر شد که بستر بوده.
نیما نادری - مثل روزنامه کاغذی، یکی از روزنامه میرود و رئیس حزب میشود، یکی سیاستمدار میشود، یکی دولتمرد میشود و یکی هم در همان روزنامه میماند.
مصطفی قوانلو قاجار - کسی که در یک نشریه اینترنتی مطلب نوشته خیلی بهتر از کسی که در رشته ارتباطات تحصیل کرده است میتواند وارد روزنامه شود. این را من به عنوان کسی که در رشته ارتباطات تحصیل کرده به شما قول میدهم، بخاطر اینکه کار تجربی میکند.
محمد مهدی مولایی - خیلی خوب. من هم میگویم حالا که «همینه که هست» چطور میشود کارهایی در جهت حمایت از خودمان انجام بدهیم. یک مثال میزنم. در مورد قضیه کپیرایت مثلا حقوق نشریات اینترنتی رعایت نمیشود و بارها پیش آمده که نشریات کاغذی مطالب همین ۷سنگ را بر داشتهاند و بدون ذکر منبع و به اسم خودشان چاپ کردهاند. حالا چکار میشود کرد که مطبوعات جرئت نکنند بهسادگی این کار را انجام دهند.
شهاب مباشری - خب این اتفاقات میافتد و شما هم کاری نمیتوانی بکنی. این شکایتی است که از حوزه سنتی داریم که این محیط را به رسمیت نمیشناسند ولی سواستفادهشان را میکنند. اما اتفاق معکوسش هم میافتد. مثلا من شخصا دیدهام مقالاتی را که یکی از دوستانم در مجلهای نوشته، در یک وبلاگی به اسم یک بندهخدایی با لحن محاورهای شده آمده بود.
محمد مهدی مولایی - پس ما علاوه بر اینکه در زمینه اقتصادی نمیتوانیم کاری بکنیم در هیچ زمینه دیگر هم نمیتوانیم کاری بکنیم!
نیما نادری - خیلی ناامیدی!
محمد مهدی مولایی - نه، هر بحثی را که مطرح میکنیم، آخرش به همینجا میرسیم که نمیشود کاری کرد.
شهاب مباشری - هیچ کاری نمیتوانی بکنی. اگر مطلبت را دزدیدند چکار میتوانی بکنی؟
محمد مهدی مولایی - هیچ!
مصطفی قوانلو قاجار - من یک پیشنهادی را مطرح کردم. البته پیشنهاد ابطر است که موضوع یک گزارش شد در شرق، که برای نشر در اینترنت اعم از خبرگزاریها، سایتهای خبری و نشریات الکترونیکی یک مسابقه یا جشنواره وب برگزار شود. مثل جوایز وبی که در ۳۰ رشته جایزه میدهند و فقط منحصر به تولید محتوا هم نیست.
من پیشنهاد دادم در کنار جشنواره مطبوعات بیایند و به این هم توجه کنند. حالا جزئیاتش بماند.
شهاب مباشری - چه کسی مجری باشد و چکار بکند؟
مصطفی قوانلو قاجار - وزارت ارشاد یا انجمن صنفی و یا جای دیگر، اینها خیلی گسترده است.
نیما نادری - ایده خوبی است اما از لحاظ اجرایی فکر نمیکنم به جایی برسد و از وزارت ارشد و و انجمن صنفی این ایده در بیاید. مگر اینکه مثل کاری که مجله دنیای کامپیوتر برای وبلاگها میکند یک همچین جایی پیدا شود.
اگر دنبال این باشیم باید اول یک جمعی طرحی را آماده کند و بعد میشود اسپانسر پیدا کرد ولی آنطور که در روزنامه فراخوان داده شود به جایی نمیرسد.
مصطفی قوانلو قاجار - آنطوری نه. به یک شکل سازمان یافته باید باشد و کار سختی هم هست.
محمد مهدی مولایی - نیما یک پیشنهادی را هم فکر کنم خیلی وقت پیش تو مطرح کردی. در مورد تشکیل یک انجمن در جهت حمایت از تولید محتوای فارسی. این پیشنهاد به کجا رسید؟
نیما نادری - بله حدود یک سال و نیم پیش مطرح کردم. این طرح سه-چهار سری رفته است و آخرش هم با توجه به سو استفاده یکسری از هم پاشیده. الان سایتهای عکاسی یک تجربه خیلی خوب دارند و یک جلسه ماهی یکبار دارند که دور هم جمع میشوند. به نظر میرسد این تجربه میتواند در شاخههای دیگر هم تکرار بشود.
شهاب مباشری - یک کاری میشود کرد در راستای همین صحبت. یک انجمن غیر رسمی که تمام مجلات اینترنتی در آن نمایند دارند میشود راه انداخت.
محسن حاتمی - البته به شرطی که دوستان ناز نکنند آقای مباشری! چون همه مثل ما نمیآیند راحت بنشینند.
شهاب مباشری - خب نمیشود کسی را مجبور کرد. الان در همان بحث مطبوعات چاپی هم انجمنهای مختلفی داریم ولی عضویت در هیچ کدام اجباری نیست. هر کسی دلش خواست میآید.
نیما نادری - اگر کسی باشد من هم استقبال میکنم.
شهاب مباشری - اگر مایل هستید قدم اول را میشود با یک دعوتنامه عام به تمام این سایتها انجام داد.
نیما نادری - خوب است. یک حلقه غیر رسمی، یک مهمانی ماهیانه حتی در حد اینکه آشنا شوند. قرار نیست قطعنامه هم صادر کند.
محمد مهدی مولایی - دقیقا، مثل همین که الان اینجا نشستهایم.
نیما نادری - یکی دو تا شرکت هاست و دومین را من میشناسم که پیشنهاد دادهاند برای همچین کاری که ما دفتر میدهیم به شما که هر هفته اینجا جلسه بگذارید و ما هم ساپورت میکنیم. اما ارزش ندارد.
محمد مهدی مولایی - خب مثلا اگر این حلقه تشکیل شود مسئولیت هماهنگی و برگزاری هر جلسه میتواند با یکی از نشریات باشد. اینطوری همه هم راحتتر هستند فکر کنم.
شهاب مباشری - اینها دیگر جزئیات است. اول باید ایده به نتیجه برسد.
محمد مهدی مولایی - خیلی خوب. بالاخره یک نتیجهای گرفتیم!
امیر اسماعیلی - خسته نباشید! ممنون از همه دوستان که تشریف آوردند.
بازگشت