English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  سالگرد


منم بازی!؟

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: اشکان نیری

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: ashkan.nayyeri-at-gmail.com

 
 
فرض کنید بچه ی کمرو و خجالتی ای بفهمد دوست هاش دارند توی کوچه تیله بازی می کنند و او هم با لب و لوچه ی آویزان برود سراغشان که: «منم بازی؟ خب؟» تنها فرقش این است که اینجا هفت سنگ بازی بود نه تیله بازی
 

- اشکان نیری
- ادبیات داستانی


۱ - چطور با ۷سنگ آشنا شدید، چه انگیزه‌ای باعث شد با ۷سنگ همکاری کنید و آنرا با جدیت پیگیری کنید یا نکنید.

فرض کنید بچه ی کمرو و خجالتی ای بفهمد دوست هاش دارند توی کوچه تیله بازی می کنند و او هم با لب و لوچه ی آویزان برود سراغشان که: «منم بازی؟ خب؟» تنها فرقش این است که اینجا هفت سنگ بازی بود نه تیله بازی! انگیزه ام یکی بازیگوشی بود و دیگری هم تجربه! هر دوتایش را کم و بیش دوست دارم. حدود یک سال یکی تو سر خودم می زدم یکی تو سر نوشته هام. تا اینکه دوره ی دوم بعلت عارضه ی عاشقیت دیدم دارم از دست می روم. جدی! بخودم گفتم توی اوج کناره گیری کنی بهتر است! بگذار ترا بیشتر با همان دیوانه بازی های زیرزمینت بیاد داشته باشند! » حالا هم نزدیک به یک سال است که ترکش کرده ام! هرچند بازهم برای نوشتن توی این لعنتی خارخاری ام می آید! هنوز خمار ِ نوشتن یک مطلب باحالم!

۲ - با ۷سنگ به چه چیز یا چیزهایی رسیده‌اید و یا از چه چیزهایی دور شده‌اید؟

خیلی مسایل حرفه ای و غیر حرفه ای روزنامه نگاری، حداقل در سطح کوچکش را، دیدم و تجربه کردم. نوشته هام پخته تر و مغزم جمع و جورتر شد. در کل به خیلی چیزها رسیدم. از دو چیزهم دور شدم؛ پول و مدرک دانشگاهی! حالا هم دارم جور دومی را می کشم!

۳ - ۷سنگ بهتر است یا مترو؟

انشاالله خواندن ِ هفت سنگ در مترو از هر دو تای آنها بهتر است! بگو ایشالله! (منظورم این است که هفت سنگ کاغذی بشود!)

۴ - چقدر به ۷سنگ احساس تعلق می‌کنید؟

فعلا تقریبا هیچی! هروقت می خواهم احساس تعلق بکنم هفت سنگ دوره ی اول را باز می کنم و آه می کشم!

۵ - آیا تا به‌حال تمامی صفحات ۷سنگ را در یک شماره خوانده اید؟

یادش بخیر! خدایش بیامرزاد! الان دیگه دل و دماغش برام باقی نمانده. همه اش را درس ها و ا فکار ِ نیمه تلخ - نیمه شیرین ِ تشکیل زندگی اخذ می کنند!

۶ - دوره دوم انتشار ۷سنگ را در مقایسه با دوره اول چطور ارزیابی می‌کنید؟ آینده ۷سنگ را چطور می‌بینید؟

حرفه ای تر و جمع و جورتر و کارآمدتر. صمیمیت ها و گاف های دوره ی اول را بیشتر می پسندم! نمی دانم آینده ی هفت سنگ چه بشود. اما انشاالله که همراه با بچه ها بزرگ می شود!

۷ - به‌نظر شما ترتیب انتشار به صورت «دو هفته‌نامه» مناسب است؟ اگر نه چه پیشنهاد دیگری دارید؟

بعله!

۸ - نظر شما در مورد طراحی صفحات (داخلی و صفحه اول) و مسائل فنی سایت چیست؟

هنوز هم مثل همان اول مشکل دارد. می دانید؟... اجزای صفحه و شکل ها و نوشته ها با هم زیاد نمی خواند. یعنی چیزهایی که تو صفحات می بینیم خیلی با هم جفت و جور نیستند. مخصوصا در صفحه ی اول. از مسایل فنی هم سر در نمی آورم!

۹ - بزرگترین نقطه ضعف و قوت ۷سنگ را چه می‌دانید؟

نقطه ضعف اساسی اش بنظر من همان گرافیک است. یکی هم بی اعتنایی به مخاطب ( بعضی از نوشته ها مثل این است که از یک کتاب علمی گزینش شده اند! هرچه باشد مطبوعات رسانه های عمومی تری از کتاب هستند.)

۱۰ - یک خاطره ۷سنگی

در دوره ی اول به هرکسی که هفت سنگ را معرفی می کردم و می گفتم: «منم توش می نویسم» با هیجان می پرسید: «چقدر درآمد دارین؟» من با حس توی ذوق خوردگی ِ فراوان می گفتم: «هیچی! ولی عوضش...» اما هرچه که زمین و آسمان بهم می بافتم فایده نداشت. طرف مثل اینکه مریخی دیده باشد بهم زل می زد! خیلی شانس می آوردم اگر شروع نمی کرد به پرتاب ِ پند و نصیحت! این بود که همیشه برای توجیه نوشتنم در هفت سنگ در مقابل دیگران حسابی کم می آوردم. هرچند نمی دانم چرا در جمع خودمان دیگر چنین مشکلی را نداشتم؟!

 

 تاریخ انتشار:   August 20, 2004 4:24 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir