ثبت نام

جمعه، 2 مردادماه 1383

     

 
       
 

موضوع: طنز

 

نويسنده: جلال سميعی

   
     
کامران عزیزم سلام. هنوز جواب نامه تو نرسیده است و اما به قول ننه جان به جهنم. چون من خیلی دوست دارم برای تو نامه بنویسم از اینجا. اینجا هوا خیلی گرم است و ننه جان می گوید آدم مثل...
   

 

 

 

کامران عزیزم سلام. هنوز جواب نامه تو نرسیده است و اما به قول ننه جان به جهنم. چون من خیلی دوست دارم برای تو نامه بنویسم از اینجا. اینجا هوا خیلی گرم است و ننه جان می گوید آدم مثل همان وقت ها که بابایم کوچک بوده و همسن من بوده گوشت به تنش آب میشود و میشود تیق ماهی! هر هر هر.

راستی از ثبت نام چه خبر؟ تو قرار بود که در یک مدرسه غیرانتفایی اسمت را بنویسند و البته من را هم قرار بود بابایم اسمم را در مدرسه پیام دانش بنویسد که زنعمویم خیلی تحریفش را می کرد که بابایم چون قست می دهد، نمی تواند و ما رفتیم همین مدرسه خودمان نوشتیم باز برای کلاس پنجم. باز رفتیم پیش آقای ناظم و آقای ناظم با بابایم دست داد و هی می خندید و بعد یک کاغذ دست بابام داد که بابایم وقتی داشت می خواند دیگر نمی خندید. یعنی هی می خندید تا یک جای کاغذ را می خواند نخندید. بعد بابام به آقای ناظم گفت: یعنی چند هزار تومن؟ بعد آقای ناظم باز خندید و گفت: کلن چهل هزار تومن. که البته هدیه است و اجبارکی نیست. بعد بابایم سرخ شد و باز می خندید و دست من را کشید که رفتیم خانه و در خانه با مامانم دعوا می رکد که مامانم گریه کرد و گفت که بچه دوردانه خودت است و هر گوری می خواهی اسمش را بنویسش. و بابایم هی می گفت من این یارو دراز را یعنی آقای ناظم را ادب می کنم و فکر می کنم الکی می گفت چون قد بابایم نصف آقای ناظم است.

بعد ما چون رفتیم بانک توی صف من خیلی از بچه ها را با مامان باباهاشان دیده ام که توی صف بودند و باباها هی تند تند حرف می زدند و فقط یکی از باباها می خندید که بابام بعد که آمدیم تنها بیرون می گفت حق داری بخندی خرپول. و من هنوز نفهمیدم خرپول یعنی چه؟

کامی جان. من خیلی خوشحال هستم که سال پنجم را در مدرسه خودمان هستم و فقط هی دلم می سوزد که تو چرا نیستی که توی برگشتن یواشکی برویم فلافل بندری بخوریم و مواضب باشیم که روی لباسمان نریزد که مامانهایمان بفهمند و پول ندهند. چون سس فلافل خیلی لباس را تابلو می کند و مامانم باز می گوید کوفت بخوری و پول از کجا.
راستی تو چکار کردی که اسمت را کجا نوشتی برای پنجم؟ من که می دانم تو هم مثل من دوست داری با دوستهایت و من بروید و با هم فلافل بخورید. راستی شیراز فلافلی دارد؟

من دیگر مامانم صدایم می کند که بروم برای ننه جان نان سنگک خاشخاشی بگیرم و من را کشت این نان ظهرهای ننه جان و تا کتک نخوردم بروم. پس برایم نامه بنویس و خداحافظ.

قربانت: هوشنگ

 
 
 

 مطالب مرتبط

 
 

  ارسال نظرات

 
 

موسیقی زیر زمینی - بخش سوم: رپ

 

موسیقی زیر زمینی - بخش دوم: راک، متال و تلفیقی

 

موسیقی زیر زمینی - بخش اول: پاپ

 
 

پذیرش «رپ» به عنوان سبک موسیقی
گفتگو با عبدالجبار کاکایی، عضو سابق شورای ترانه وزارت ارشاد
بحر طویل؛ رپ ایرانی
طبقه‌بندی مفاهیم موسیقی «رپ» فارسی - ویرایش اول
از مفاهیم عرفانی تا داف فانتزی، نگاهی به ترانه‌های رپ فارسی
رپ، ارائه تصویر تنزل‌یافته از زن و رفتار جنسی نوجوانان امریکا
هیپ‌هاپ واقعی و رپ‌خوانان سفید
گرافیتی؛ نمونه دیوارنگاری شهر تهران
نمونه ترانه رپ - کمک
نمونه ترانه رپ - وطن پرست
نمونه ترانه رپ - صلح تویی
نمونه ترانه رپ - سفری بی انتها
نمونه ترانه رپ - شهر گمشده
نمونه ترانه رپ - ایران ما
نمونه ترانه رپ - انرژی هسته‌ای
نمونه ترانه رپ - اختلاف
نمونه ترانه رپ - بنزین
نمونه ترانه رپ - اذان
نمونه ترانه رپ - سصید ۳۰۰
نمونه ترانه رپ - فرق آدما

 
 

برترین‌های رسانه‌ای سال

 


جستجو :

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]

مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.

 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 
 

© Copyright 2002-2007 7sang Persian E-zine