English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  رویداد ادبی


تا انتهای جهان...

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: مهمان

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
بابک بیات: و اکنون آبیِ عشق نیمه ی گم شده اش را به ظاهر در کنار خود ندارد اما آنان همیشه با هم هستند. تا ابدیت. تا انتهای جهان. تا آن جا که هیچ کس یاریِ زیستن ندارد. آن ها با هم هستند و راهشان یکی ست و عشقشان و لحظاتشان.
 

به عقیده من شاملو بهترین و بزرگترین شاعر در چند دهه ی اخیر است. او راهِ نیما را ادامه داد، اما خود سیر و سلوکی دیگر داشت. شاملو را با شناخت کامل باید خواند. گاهی اوقات با زبانِ ساده و کلامی نه در هم پیچیده مفهومی چنان ژرف و پر احساس ساخته که چند بار باید از اولین واژه تا آخرین واژه خوانده شود تابتوان به عمق معانیِ دست نیافتنیِ آن دست یافت.

شاملو را می توان در آثار مالر، ویوالدی، مارکز بوروخ و دیگر آهنگسازان معروف و پر احساسِ کلاسیک جست و جو کرد. او لحظه لحظه ی موسیقی مالر را رهبری می کرد، فُرتی سیمو را می شناخت، کِرِشِندو را می شناخت، تما موتیوهای موسیقی کلاسیک را دنبال می کرد. من با افتخارِ کامل خودم را در اختیارِ او می نهادم تا بتوانم بر روی اشعارِ ترجمه شده اش که با صدای خودِ او اجرا شده بود موسیقی بنویسم. عمق صدایش همیشه ویولن سل و هورن را با یک تمِ نرم و آهسته و گاهی خشن و در هم پیچیده طلب می کرد. باید از این مسئله نگذریم که بودنِ شاملو با بودنِ آیدا (همسرِ نازنینش) گره خورده بود. هرچه را که شاملو می شناخت، آیدا هم می شناخت. شاید تنها نمی توانست شاعر باشد، اما شاعر تمام روز و شبش را مدیونِ آیدا بود. اگر شاملو یک اسطوره و افسانه است، آیدا هم اسطوره پرور است. آیدا همان آبیِ عشق است:

همه
لرزشِ دست و دلم
از آن بود
که عشق پناهی گردد،
پروازی نه،
گریزگاهی گردد.
آی عشق، آی عشق
چهره ی آبی ات پیدا نیست...

و اکنون آبیِ عشق نیمه ی گم شده اش را به ظاهر در کنار خود ندارد اما آنان همیشه با هم هستند. تا ابدیت. تا انتهای جهان. تا آن جا که هیچ کس یاریِ زیستن ندارد. آن ها با هم هستند و راهشان یکی ست و عشقشان و لحظاتشان.


بابک بیات
تورنتو-23 جولای 2003

 

 تاریخ انتشار:   July 23, 2004 1:19 AM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir