خیلی با ارزشی مثل یه ترانه توی زندون!
بغض لحظه ی وداعی، تو شبای تیربارون!
مث نعره نکشیدن، از لجِ شکنجه گر ها!
طعم سیگار شریکی، تو شبِ بدونِ فردا!
تو شکوهِ گفتنِ نه بعدِ شلاقِ زیادی!
حسِ خوندنِ سرودی، تو سکوت انفرادی!
ای غنیمت! ای مقدس! واژه ی شکنجه دیده!
حتا از طنینِ اسمت، رنگِ تاریکی پریده!
تا ابد به تو رسیدن، واسه بیداری دلیله!
ای تو زیتون و کبوتر! ای همیشه پشت میله!
دل دلِ یه خوابِ نابی، پشتِ چشم بندِ سیاهی!
خسته کردن مفتش، با نشونِ اشتباهی!
وقتی اجباریِ دیدار، از پس یه شیشه ی مات،
تو شکفتنِ یه مشتی، تو اتاقکِ ملاقات!
لحظه ی زیبای ردِ برگِ توبه نامه یی تو!
شوقِ خندیدن به حکمِ بخششِ خودکامه یی تو!
ای غنیمت! ای مقدس! واژه ی شکنجه دیده!
حتا از طنینِ اسمت، رنگِ تاریکی پریده!
تا ابد به تو رسیدن، واسه بیداری دلیله!
ای تو زیتون و کبوتر! ای همیشه پشت میله!
یغما گلرویی