English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  عاشقانه


اذا زلزلت القلب چشمان تو!

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: سیامک بهرام‌پرور

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
زلزله توی سلولهای خون من است وقتی عطر تو مست‌شان می‌کند و به دیواره رگ‌هایم تکیه می‌دهند و راه خانه قلبم را گم می‌کنند
 

زلزله توی چشمان توست، بانو !... و توی دل من!

زلزله توی سلولهای خون من است وقتی عطر تو مستشان می‌کند و به دیواره رگ‌هایم تکیه می‌دهند و راه خانه قلبم را گم می‌کنند!

زلزله توی گیسوان پریشان توست وقتی روسری نارنجی‌ات را باد می‌برد!

زلزله توی دامن توست وقتی که پاکوبان به سماع در می‌آیی و ماه برایت دف می‌زند و ستارگان شاباشت می‌دهند!

زلزله یعنی تو! ... وقتی که چهار ستون من را در شش جهت می‌لرزانی! ...

و من درست همان وقت، همان وقت که چشمانت دلم را لرزاند، نماز آیاتم را خواندم! ... که تو بزرگ‌ترین آیت خداوندگار عشق بودی و هستی!

*

برو بانو!

برو به همه این زمین‌لرزه‌های n ریشتری بگو که عاشق من به ریش همه شما می‌خندد!
به آن‌ها بگو فرضیه جدید این دیوانه عاشق را که می‌گوید: من به عنوان کودک‌ترین انسان جهان اعلام می‌کنم که تکان‌های نابه‌گاه این گهواره تنها حاصل به خواب رفتن مادر گیتی ست! ... مادری که این همه میلیون سال بی‌خوابی، پلک‌هایش را مثل سرب سنگین کرده و گاه‌به‌گاه یله می‌شود روی گهواره و ... خواب از سر انسان می‌پرد!

به آن‌ها بگو که اگر به سوگ ِپریشانی ِخواب ِهزاران کودک ِخواب به خواب رفته، آب از چشمان‌مان جوشیده، آب توی دلمان تکان نخواهد خورد! ...چرا که عشق یعنی این‌که: بسوز و چون ققنوس بر آ! ....خراب شو و آبادتر برخیز! ... بشکن و به قَد قامتی دوباره برافراز! ...
برو بانو!
برو و قاصد اراده معطوف به عشق‌مان باش!

*

نلرز بانو! ... نلرز!

نلرز تا فرو نریزد این سازه ناساز! ... که لرزش شانه‌های تو از حد نهایی ارتعاش قلب من افزون‌تر است!

نلرز بانو!

زلزه باید بلرزاند نه این‌که بلرزد!

لرزیدن را به من واگذار که خودم از دهان خدا شنیدم که این سهم ابدی من است!

وقتی که یک برش از عشق را به دهان بردم و خدا به لبخنده‌ای مهربان ندایم داد که: هر که خربزه می‌خورد...!

تو نلرز بانو! ... من پای لرزش نشسته‌ام! ... باور کن!

 

 تاریخ انتشار:   July 9, 2004 10:32 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir