English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  ورزش


قدیسان خاکی، فوتبال زیبا و کثافت

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: امید کریمی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
خیلی پیشتر از اینکه زاگوراکس جام قهرمانی را بالای سر ببرد و به همگان نشان دهد یونان باستانی هنوز زنده است و خیلی قبل‌تر از اینکه توتی افسانه‌ای آب‌دهانش را به آن بازیکن دانمارکی هدیه کند و از مدتها پیش از اینکه مارادونا یک‌تنه آرژانتین را قهرمان جام‌جهانی کند و سپس کوکائین را در آغوش بکشد، فوتبال همین بود که الان هست
 

خیلی پیشتر از اینکه زاگوراکس جام قهرمانی را بالای سر ببرد و به همگان نشان دهد یونان باستانی هنوز زنده است و خیلی قبل‌تر از اینکه توتی افسانه‌ای آب‌دهانش را به آن بازیکن دانمارکی هدیه کند و از مدتها پیش از اینکه مارادونا یک‌تنه آرژانتین را قهرمان جام‌جهانی کند و سپس کوکائین را در آغوش بکشد، فوتبال همین بود که الان هست. نه ذره‌ای بیشتر و نه ذره‌ای کمتر. همیشه همین دیوانگان بودند و همین دیوانه‌پرستان و همین 22 نفری که دنبال یک توپ می‌دوند تا شاید تئاتری رئال را برای مردمی افسون‌زده به نمایش بگذارند. مردمی که هرجای دنیا را بگردی، هیچ‌کدام جایی بهتر از سکوهای یک استادیوم فوتبال برای فریاد زدن آنچه نفرین‌شان کرده است نمی‌یابند. نفرین یک دنیای وانفسای لجن که همه آن 22 نفر هم جزئی از آن هستند.

شاید یونانیان به این دلیل قهرمانان تازه فوتبال کشورشان را الهه‌های کوه المپ نامیده‌اند و القاب باستانی حواله‌شان کرده‌اند تا اندکی فراموش کنند که در پس این نمایش زیبا و بازیگران هنرمندش چه چهره‌ی کریه و زشتی خوابیده است. چهره‌ای که اشراف‌زاده‌ای همچون توتی در اولین برخوردش در یورو نشان همگان می‌دهد. واقعیتش این است که همه این بازیگران همانی هستند که توتی است. حالا چه فرق می‌کند توتی نام داشته باشد یا زیدان یا بکام یا مارادونا و یا حتی ناصر محمدخانی؟ همه‌شان مارا دیوانه‌ی رقص توپی می‌کنند که چون یکی از اجزایش این جسم گرد و نرم است، مارا به وجد می‌آورد و گرنه توتی، بکام و ناصر محمدخانی، من، تو، پدران و برادرانمان هستند که این دنیا را ساخته‌اند، دنیایی که زشتی‌اش بیشتر از زیبایی‌اش است و کثافتش بیش از پاکیزگی‌اش. پس چه انتظار است که زیبایی فوتبال بیش از زشتی‌اش باشد؟

فوتبال ما دیوانگان را 90 دقیقه مجذوب رقص توپ عده‌ای دیوانه می‌کند که جزئی از خودمان هستند و اشتباه کردنشان هم همان خطاهای ماست. یکی‌شان برای فرار از دیوانگی (وشاید دیوانگی افزون‌تر) به الکل پناه می‌بردو دیگری به مخدر و آن یکی هم افسون‌زده‌ی چشمان شهلایی شهلا می‌شود. همان‌طور که ما می‌شویم. اما ایراد کار آن‌جاست که فوتبال برای ما مقدس است و بازیگرانش خدایانی که نزد ما همه پاک و پاکیزه هستند و ما پرستندگان‌شان همگی سر به سجده آنها می‌نهیم. این‌گونه است که اگر مارادونا به خاطر مصرف کوکائین بیش از حد سرزنش می‌شود، نه تنها هوادارانش کمتر نمی‌شوند که به تعدادشان افزوده می‌شود و همچنین اگر شهلا جاهد به اعدام محکوم می‌شود، ناصر محمدخانی به پرداخت مبلغی از جیبش مجبور می‌شود که خودمان پرش کرده‌ایم و به قهقرا فرستادیمش. ناصر محمدخانی مدتی در بوق می‌شود و یادمان می‌آورد که این فوتبال چقدر کثافت است، اما ما با یک قهرمانی یونان یادمان می‌رود که فوتبال چقدر کثافت است. برمی‌گردیم سر پله‌ی اول تا محمدخانی دیگری تحویل دهیم. شاید هم محمدخانی دیگری تحویل دهند. چه اینکه ناصر محمدخانی، پرورده‌ی دست پروینی است که شاید اگر او نبود، سالها پیش محمدخانی به جرم [...] عمرش دیگر به فوتبالیست شدن کفاف نمی‌داد. پروین وامثالش (امثالش ما هستیم) او را از مهلکه‌ای نجات دادند تا حالا در مهلکه‌ای دردناک‌تر بیافتد.

فوتبال نمایش زندگی در ابعاد یک استادیوم فوتبال است که آدم‌هایش درملاءعام قدیسان دست‌نیافتنی هستند و در خارج از آن فرومایگان دل بسته به غرایز حیوانی. اما چه غریب است که ما همه‌ی این‌ها را می‌دانیم وهمیشه و هر روز دلمان بیشتر در گروشان می‌رود. شاید همیشه همان حسی را داریم که آن بازیگر فوتبال به هنگام برخورد با چشمان شهلایی دچارش می‌شود. او می‌داند که کثافت است، اما به زیبایی‌اش دل می‌بندد تا روزی آن کثافت، این دل‌بستگی را به خاک بکشاند. شاید بهتر باشد نام این بازیگران را قدیسان خاکی بنهیم تا فوتبالیست جماعت!

 

 تاریخ انتشار:   July 9, 2004 10:20 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir