English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  گزارش


جنگ ما با آمریکاست، نه با قلیان!

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: رضا ابراهیمی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
مثل همیشه که عادت داشتم بعد از کار برم قهوه خونه، خودم رو نزدیک قهوه خونه می‌بینم. همه دوستام نشستن سر کوچه و دارن تخمه می‌شکنن وقتی منو می‌بینن می‌گن که رضا بریم قهوه خونه یه قلیون بچاقیم؟
 

مثل همیشه که عادت داشتم بعد از کار برم قهوه خونه، خودم رو نزدیک قهوه خونه می‌بینم. همه دوستام نشستن سر کوچه و دارن تخمه می‌شکنن وقتی منو می‌بینن می‌گن که رضا بریم قهوه خونه یه قلیون بچاقیم؟ منم قبول می‌کنم. می‌رسیم دم در قهوه خونه، مثل همیشه شلوغه، یه نفر بساط گرفته داره انگشتر می‌فروشه، یه نفر چاقوی دسته زنجان، یه نفر هم داره اون وسط گدائی می‌کنه.

وقتی می‌شینیم هر کی یه سفارشی می‌ده. من داد می‌زنم آقا مجتبی قربون دستت یه پرتغال برای ما بچاق، یکی می‌گه آقا مجتبی برا من یه خونسار نم‌دار بیار. بقیه هم یکی‌یکی سفارش می‌دن و آقا مجتبی با لهجه شیرین ترکیش می‌گه به رو جفت چشام عزیزم. علی آقا کارگر قهوه خونه از اون ته داد میزنه جوونا چای هم می‌خورید؟ می‌گم آره ۴ تا چائی خفن بیار علی آقا البته بالاجا!!!

چند ساعت اونجا هستیم و می‌گیم و می‌خندیم و خوشیم. شاید قلیون یه بهانه باشه واسه دور هم بودن برای جوونی کردن تو کشوری که جوونی کردن توش خیلی مشکله! هر کی رو تو قهوه خونه می‌بینی داره میخنده. تیکه‌هایی که به ریش هم می‌بندن مثل همیشه تازه و خنده داره و همه هم مثل همیشه اینجا که میان حس می‌کنن باید با مرام باشن و دیگه از دوز و کلکهای بیرون خبری نیست.
یهو اون گوشه قهوه خونه سرو صدا میره بالا، دو نفر دوباره دعواشون شده خب جوون هستن و چند ساعت بعد هر دوتاشون بغل هم دارن قلیون می‌کشن چندتا شیشه نوشابه خورد می‌شه و چند تا فحش خواهر و مادر و بعدش با یه صلوات سر و ته قضیه هم میاد و روز از نو و روزی از نو چند نفر که تازه اومدن قهوه خونه می‌گرخن و می‌زنن بیرون.

پیش خودم دارم فکر می‌کنم چقدر بین اینجا و اون بالاها فرق وجود داره؟ حتی تو قهوه خونه‌های اون بالا هم محلی شده برای دختر و پسرهایی که به دنبال تفریح هستن و جایی امن‌تر از سفره خونه پیدا نکردن میان یه قلیون می‌گیرن و چند ساعت به اسم قلیون صحبت می‌کنن با هم و می‌رن! ولی اینجا اینجوری نیست. اینجا تو این قهوه خونه یه سری پسر هستن که هیچ جایی نمی‌تونن جوونی کنن و هیچ جایی نمی‌تونن ثابت کنن که بزرگ شدن، همه مثل بچه نگاه‌شون می‌کنند!

بین اون شوخیها و قهقهه‌ها یهو من می‌گم بچه‌ها شنیدید که می‌خوان قلیونا رو جمع کنن؟ تا این رو می‌شنون نگرانی رو می‌شه از چشاشون خوند. یکی میگه: نه بابا سگ کی باشن که بخوان قلیونا رو جمع کنن ما نمی‌ذاریم و یکی دیگه میگه: آخه کروکدیل اگه بخوان جمع کنن تو مثلا چیکار می‌کنی؟ فکر کردی بابات تیمساره؟ نخیر اون تمساح هم نیست ! و جمع دوباره می‌ترکه و منم امشب حسابی ضد حال شدم. می‌گم خب اگه جمع کردن چی می‌شه؟ بازم همه ساکت می‌شن و یکی می‌گه خب می‌ریم پارک، می‌ریم شهربازی! یکی دیگه می‌گه اونجا هم مجردها رو راه نمی‌دن! بغلی من با طعنه می‌گه:می‌ریم دومتر کفن اعلا می‌گیریم و اناعلیه راجعون می‌کنیم! دوباره می‌زنیم زیر خنده!

دیگه ادامه نمی‌دم یکی می‌گه: جمعش کنن اصلا باید بیایی دو ساعت مثل خر کام بگیری از این لعنتی تا یه ذره بگیردت مگه دیوونه‌ای؟ می‌ری یه قرص می‌گیری می‌ندازی بالا ۲۴ ساعت رو هوایی. اگه هم نخواستی می‌ری یه تیکه ۱۰۰۰ تومنی حشیش می‌گیری و می‌ری فضا! حالا هی آمریکا بودجه خرج کنه فضا پیما بسازه بره فضا، جوونای ما با یه هزار تومنی می‌رن مریخ و برمی‌گردن! بازم خنده، بازم شوخی، بین این خنده‌ها نفهمیدم این حرفاش جدی بود یا شوخی!

از قهوه خونه که میام بیرون پیش خودم فکر می‌کنم که اگه واقعا قلیون هم جمع بشه خب لابد بچه‌ها می‌رن پارک و ناخودآگاه یاد اون کاسب می‌افتم تو پارک که مواد می‌فروشه و می‌گفت که هر روز داره مشتریهاش زیادتر می‌شه شاید اگه دفعه بعد ببینمش بهش بگم که منتظر باش به لطف مسئولان مشتری‌هات زیادتر هم می‌شه!

***

بچه‌ها رو جمع می‌کنم که بریم چند تا قهوه‌خونه و یه گزارش راجع به جمع کردن قلیون بگیریم. چند تا قهوه‌خونه غریبه و البته حسابی خفن رو انتخاب می‌کنیم! وقتی می‌ریم تو جو اینقدر سنگینه که همه‌مون می‌ترسیم و اصلا جرئت نمی‌کنیم بریم جلو و با کسی حرف بزنیم. دو تا قلیون می‌گیریم و با بچه‌ها مشغول می‌شیم تا آروم آروم ببینیم چیکار می‌شه کرد. یهو متوجه می‌شیم بخاطر حرکات و نگاه‌های مشکوک‌مون همه دارند مارو نگاه می‌کنند!

تصمیم می‌گیریم بریم جلو و کارمون رو شروع کنیم، در همین حین خودمون رو هم آماده می‌کنیم که اگه دعوا شد آمادگی داشته باشیم!

می‌ریم جلو که با صاحب قهوه‌خونه سر صحبت رو باز کنیم. خیلی جالبه! مث اینکه اونا از ما ترسیدند و فکر کردند ما ماموریم!! طول می‌کشه تا کم‌کم اعتمادشو جلب کنیم. البته اولش که اصلا حاضر به حرف زدن نشد و ما رو فرستاد پیش یه پسر جوون که به نظر می‌رسید شاگردش باشه و البته گفت این همه کاره اینجاست!

صحبت‌مون رو با پسر شروع کردیم تا کم‌کم صاحب قهوه‌خونه هم حاضر شد با ما حرف بزنه و سفره دلش رو باز بکنه. فایل صوتی این صحبت‌ها رو می‌تونید از اینجا بشنوید. جالب‌ترین حرفش رو هم وقتی زد که حسابی جو گیر شده بود و گفت: «جنگ ما با آمریکاست، نه با قلیان!»

 

 تاریخ انتشار:   July 9, 2004 10:05 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir