مراسم بزرگداشت حسین منزوی -شاعر و غزلسرای معاصر- در روز بیست و هفتم خردادماه سالجاری در زنجان برگزار شد.
در این برنامه که به بهانهی چهلمین روز درگذشت منزوی و به همت اداره کل ارشاد استان زنجان برپا شده بود، بسیاری از شاعران و شخصیتها ادبی و فرهنگی سراسر کشور حضور داشتند.
آنچه در زیر میخوانید، برشهایی است از این مراسم.
عکس
دولتمردان و منزوی
با اینکه منزوی در زندگی رابطهی چندان خوشی با سیاست و دولتمردان نداشت. ولی مراسم بزرگداشت او با سخنرانی دولتیان شروع شد! شاکری (مدیرکل ارشاد زنجان)، رحمانزاده (استاندار زنجان) و دکتر حقشناس (معاون امور هماهنگی مجلس و استانهای وزارت ارشاد) به ترتیب اولین کسانی بودند که در این برنامه سخنرانی کردند.
دکتر حقشناس نخستین کسی بود که شروع کرد به تعریف خاطرات خود از منزوی و شرح تلاشهایی که برای او و بستری شدنش انجام داده بود! چیزی که در طول برنامه توسط خیلیها به طرز آزاردهندهای تکرار شد! نکتهی جالب این بود که وی در میان سخنانش گفت که اولین بار اسم منزوی را دوـسه سال قبل در برنامهی سهیل محمودی در رادیو پیام شنیده و خود منزوی را هم تنها یکبار قبل از فوت در بیمارستان از نزدیک ملاقات کرده است! حالا شما این وسط پیدا کنید پرتقال فروش را!
آقای رحمانزاده (استاندار) هم با ذکر اینکه از وقتی که به استان زنجان آمده است (حدود یکسال پیش) با نام منزوی آشنا شده و کارهای او را خوانده است، گفت: «انشاءاله در آینده شاهد ظهور منزوی و منزویهای دیگر در استان باشیم!» احتمالا ادعای آقای استاندار دربارهی خواندن آثار منزوی چندان صحت نداشت. چون وقتی در طول برنامه مجری و چند نفر دیگر شعرهایی عاشقانه را از منزوی خواندند، قیافهی ایشان دیدنی بود!
منزوی و شاعران
عکس
منوچهر آتشی اولین شاعری بود که در این برنامه به پشت تریبون رفت. حرفهای آتشی هم متاسفانه مثل خیلیهای دیگر حول و حوش خاطرات مشترک با منزوی و ارادت و علاقهی منزوی به ایشان(!) دور میزد. آتشی در شروع صحبت گفت: من بیمار هستم و حنجرهام مشکل دارد و زخمی است و این من را یاد اولین مجموعه شعر منزوی میاندازد بنام «از حنجرهی زخمی تغزل» ...!
عکس
دکتر فاطمه راکعی (شاعر و نمایندهی سابق مجلس) دومین نفری بود که از میان شاعران سخنرانی کرد. راکعی که اصالتا زنجانی است، نیمی از صحبتهایش به زبان آذری بود!
عکس
محمد علی بهمنی کم صحبت کرد. قشنگ صحبت کرد و شاید تنها کسی بود که وقتی به پشت تریبون رفت، در تمام مدت حضار در سالن سکوت کرده بودند. بهمنی ترانهای را خواند از حسین منزوی و غزلی از خودش را که با مصرع: «آمد دوباره به خوابم، مردی که خاکستری بود...» شروع میشد و در آن به استقبال غزلی از منزوی رفته بود با مطلع:
میآمد از برج ویران، مردی که خاکستری بود.
بهمنی در خلال صحبتهایش گفت که دستنوشتههای کتابی را از منزوی بنام «نیما» که نزد او به امانت بوده، آورده است تا به خانوادهی او بدهد تا هر طور که صلاح میدانند، دربارهی آن تصمیم بگیرند.
عکس
قیصر امینپور در تمام مدت مراسم گوشهای نشسته بود و وقتی در اواسط برنامه فهمید که قرار است از او هم برای شعرخوانی و سخنرانی دعوت کنند، خیلی بیسر و صدا سالن را ترک کرد.
بر سر مزار منزوی هم وقتی همه دور قبر حلقه زده بودند و سرگرم شعرخوانی بودند، قیصر خیلی آرام آمد و نشست و بعد از اینکه یک شاخه گلسرخ را روی قبر گذاشت، فاتحهای فرستاد و رفت یکگوشه ایستاد و از دور تماشا میکرد ...
عکس
منزوی و شاعران شهرستانی
جدا از اهالی زنجان و قافلهی شاعران تهرانی که در میان آنها آتشی بود، قیصر امینپور بود،سیدعلی موسوی گرمارودی بود، محمدرضا محمدی نیکو بود، اسماعیل امینی بود، سید محمود سجادی بود، غزل تاجبخش بود، افشین علاء بود، سعید یوسفنیا بود و خیلیهای دیگر، محمدعلی بهمنی از بندرعباس آمده بود. محمد جواد محبت و بیژن ارژن و چند نفر دیگر از کرمانشاه آمده بودند که محمد سعید میرزایی هم به آنان پیوسته بود.
مؤید و عدهای از رشت، عاصم و گروهی دیگر از اردبیل آمده بودند. از کرج و اصفهان و چند شهر دیگر هم شاعرانی رنج سفر را بر خود هموار کرده بودند و برای گرامیداشت منزوی به زنجان آمده بودند.
عکس
استاد منزوی
روی پوستر مراسم، مصراعی را نوشته بودند که روی سنگ مزار شاعر هم نقش بسته است:
نام من عشق است، آیا میشناسیدم؟
و کنار آن نوشته بودند: مراسم بزرگداشت استاد حسین منزوی، سلطان غزل ایران.
در طول مراسم خیلیها عبارت استاد حسین منزوی را بکار میبردند که به قول یکی این کلمهی «استاد» خیلی در مورد منزوی کاربردی ندارد و هیچ افتخاری را هم برای او حاصل نمیکند. همانطور که هیچکس نمیگوید: «استاد احمد شاملو»!، «استاد نیما یوشیج» و یا مثلا «استاد حافظ شیرازی»! و ...
عکس
صبح روز پنجشنبه بیست و هشتم خرداد، شاعران بر مزار منزوی حاضر شدند و فاتحهای خواندند و شعر خواندند و سید عباس سجادی که مجری مراسم هم بود، چند دوبیتی را به آواز زمزمه کرد.
از ترمه و تغزل و خاموشیها و فراموشیها
در پایان برنامه، داماد منزوی به نمایندگی از خانوادهی شاعر فقید به پشت تریبون و رفت و بعد از تشکر از حاضران گفت: من امروز از اصفهان رسیدهام و رفته بودیم برای مراسمی بزرگداشتی که آنجا گرفته بودند و در همین سفر فهمیدم که چرا منزوی دعوت شاعران اصفهانی را برای برنامههای شعر به رغبت میپذیرفت و برای حضور در مجالس شعری زنجان اصلا اشتیاقی نداشت. چون در اصفهان با «ترمه و تغزل» به استقبال شاعر میرفتند و در زنجان با «خاموشیها و فراموشیها» او را بدرقه میکردند! («از ترمه و تغزل» و «از خاموشیها و فراموشیها» عنوان اولین و آخرین مجموعه شعرهای چاپ شدهی منزوی هستند!)
حرفهای داماد منزوی به مذاق خیلی از زنجانیها خوش نیامد! اما این یک حقیقت است که منزوی در زندگی و در زنجان به راستی منزوی بود!