English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  شعر


فاجعه

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: مهمان

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
حسين منزوی: گور شد گهواره، آری بنگريد اينک زمين را / اين دهان واکرده غرّان اژدهای سهمگين را
 

گور شد گهواره، آری بنگريد اينک زمين را
اين دهان واکرده غرّان اژدهای سهمگين را

قريه خواب و کوه بيدار است و هنگامه شبيخون
تا بکوبد بر بساطش صخره‌های خشم و کين را

مرگ من يا تست بی‌شک آن ستون، آن سقف، آنک!
کاينچنين از ظلمت شب بهره می‌گيرد کمين را

*

مادری آنک! به سجده در نماز وحشت خود
خسته می‌سايد به خاک کودکان خود جبين را

دخترک خاموش بهتش برده از تنهايی خود
می‌کشد بر چشم‌های بی‌نگاهی آستين را

نوعروسی خيره در آفاق خون‌آلوده، در چنگ
می‌فشارد جامه‌ی خونين جفت نازنين را

«باز می‌پرسی: که‌ها مردند؟ می‌گويم: که زنده است؟!»
پيرمرد انگار با خود زير لب می‌مويد اين را

ديگری سر می‌دهد غمنامه‌ی شکر و شکايت:
تا کجايی می‌آزمايی ای خدا اين سرزمين را؟

کودکان از خواب اين افسانه بيداری ندارند
با که خواهد گفت مادر، قصه‌های دلنشين را؟

از تمام قريه، يک تن مانده و ديگر کسی نيست
تا کشد دست تسلا بر سر، آن تنهاترين را

*

مرده چوپان و نی‌اش افتاده خون‌آلود جايی.
خسته در وی می‌نوازد، باد آهنگی حزين را

حسين منزوی

 

 تاریخ انتشار:   June 18, 2004 9:31 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir