English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  زندگی


VR را بخانيد ويار - بخش سوم

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: عباس حسین‌نژاد

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: ahoseinnejad-at-gmail.com

 
 
تبر خدمتتان است آقا! یک مقداری ریشه زیر پاهایم احساس می کنم، دکتر گفته اگر بزنمشان راحت تر نفس می‌کشم و دیگر برای شنیدن صداها نیازی به تیز کردن گوش هایم ندارم
 

تبر خدمتتان است آقا! یک مقداری ریشه زیر پاهایم احساس می کنم، دکتر گفته اگر بزنمشان راحت تر نفس می‌کشم و دیگر برای شنیدن صداها نیازی به تیز کردن گوش هایم ندارم.


در می پیچیدم دست های زنی
چادر!


چشم های دلم را که باز کردم گرد وخاک رفت تویش و الان چند ماه ونیم و خورده ای است شب که می‌شود کلیه سمت چپم یادش می‌رود که باید بخوابم و هی ادای سنگ در می‌آورد که درد می‌کند منتهی الیه سمت پاهای دلم که دستش به راه نمی‌رود که بخارد گلویش راکه تشنگی فشارش راهی می‌آورد به نفسش


دستت رابه من بده
چشم هایت را من اگر بوسه نزده بودم
آبی!

بیا تو هم مشتت را که گره کرده‌ای، چشم هایم آماده پذیرایی کبود است! آن واکمن را هم بیاور ضبط صوتی تصویر را داشته باشد که اگر گاهی خدای نکرده دلت گرفت بروی سراغ تنهایی امامزاده قاسم و گریه کنی برای خودت که هی می ترسی از روی دستهایش هم شرمنده شوی چه برسد به این که باران نیامده کبوترها را پرواز دهی که ملق بزند و بابایت دربیاید از اتاق و ویلچیرش خوشحال شود که باد می خورد به چرخهایش


خنجرت را که پیش امتحان کرده ای
آوخ رگهایم نفس نمی کشند دیگر
پره های بینی!


تصویرهای قدیمی گلهای یخ را بگذار توی آلبوم خانوادگی و جای پدر و مادرت معرفی کن دیگر ، این روز ها کمتر کسی به این نکات توجه می کند که حالا داروین راست می گوید یا نظریه پردازان بوزینه‌ی دیگر ،خرت و پرت هایت را هم جمع کن کم نیاوریم وقتی شب شد و چراغ نداشتیم و پایمان به چیزی گیر کرد بتوانیم سردمان نشود و حواسمان به گلدان ها باشد


هیچ نشانه ای از جاده نیست
دورتر از این نمی شد بایستی که تصویرت را هی گم نکنم
گنگ!

دماغت را بکش بالا! آخیش! لبریز شده حجم اتاق از دودی که قلیان چاق کرده برای ریه هایم! و حالا دیگر هر مسافری که برسد به این قهوه خانه من خودم سیگارش را تعارف می کنم

غمگین نباش!
بوسیدن جرمی بود سنگین تر از زندگی ای که داشت
صدای نفس نفس!

سر بالایی که بروی همین می‌شود که نفست بگیرد و هی بالا بیاوری دستها را به کمرت! شوخی نکن حوصله‌ی دروغ‌های مردم را ندارم که زوزه‌ی سگ به لبخندشان شرف زندگی دارد. بیا این توت فرنگی‌ها را که باغ‌مان زاییده در یک گوشه خلوت گلخانه، با هم بزنیم به دیوار تا از این یک رنگی در بیاید دستهایمان


شب شده است
شروع شده است
شروع شده ام
شروع نمی شوی؟!

 

 تاریخ انتشار:   June 18, 2004 9:41 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir