حق
:: بررسیی نمایش " خانه در گذشتهی ماست"::
اهالیی تئاتر " حامد محمدطاهری" را با نمایش " سیاها" که سال هفتاد ُ هشت در سالن خانهی خورشید تئاتر شهر- سالنی که قبل از آن انبار بود- به صحنه برد، میشناسند. کارگردان خوشذوق و خوشفکری که به برداشتی دیگرگونه از نمایشنامهی فوقالعادهی " ژان ژنه" رسیده بود و " سیاها" را خاطرهی مشترک کسانی کرد که آن روزها در خانهی خورشید به تماشای این اثر جاودانه نشستند! اولین چیزی که در مورد این کارگردان و موسس گروه " نرگس سیاه" به ذهن میرسد نوآوری و ابداع شیوههای جدید نمایشی در اجرای نمایشهایاش است- همچنان که در سه اجرای مختلف " سیاها" این نوآوریها دیده میشد-. "
حامد محمدطاهری" دنبال ریشههای اصلیی تئاتر و نمایش و به صحنه بردن آنهاست. این تلاش او را میتوان در کار اخیرش " خانه در گذشتهی ماست" هم دنبال کرد. " خانه در گذشتهی ماست" نمایشیست بدون کلام از گروه " نرگس سیاه". نویسنده و کارگردان " حامد محمدطاهری" ست و نمایشگران " عاطفه تهرانی" و " مجید بهرامی" هستند! در ابتدای ورود به سالن سایه- محل اجرای نمایش- تماشاگرانی که قبلا هم به این سالن آمدهاند یکه میخورند؛ طراحیی صحنه و چیدمان صندلیهای سالن سایه برای این نمایش به کلی تغییر شکل داده و دیگرگونه شدهاند. در میان سالن پردهی بستهی نمایش که از سهگوش صحنه را احاطه کرده است دیده میشود. پس از استقرار تماشاگران صدای فریاد و آوای بازیگر زن نمایش به گوش میرسد و پس از چندی پرده باز میشود. در انتهای صحنه بازیگر زن بر سکویی پشت به پردهی سفیدی ایستاده است. بازیگر سراسر سیاه پوش است؛ فقط میتوان خط قرمزی را در لابهلای روسریاش جستُجو کرد. پایین این سکو استخر مربعشکلی پر از گِل دیده میشود. در گوشهای از این استخر گِل یک چهارپایه و در گوشهای دیگر یک تخته و یک دوش حمام دیده میشود. در میان آن هم یک بطری شناور است.
جیغ و فریادهای زن ادامه دارد. گویی زن بازیی آبستن شدن و زاییدن را درمیآورد. کودک به دنیا میآید. حبابهایی در سطح استخر گِل دیده میشوند و پس از چند لحظه بازیگر مرد که اکنون کودک است؛ زاده میشود و از گِل سر بر میآورد.
این ابتدای نمایش است. ابتدای نمایش غافلگیریی تماشاگر را به همراه دارد!
" عاطفه تهرانی" بازیگر مستعد تئاتر که بازی در آثاری همچون " خانهی برناردا آلبا" به کارگردانیی " روبرتو چولی" را در کارنامهی هنریاش دارد؛ در این نمایش اوج بازیی خود را به صحنه آورده است. در طول نمایش هیچ کدام از بازیگران گفتاری ندارند؛ تنها " عاطفه تهرانی" ست که ماجراهای نمایش را با آوا و موسیقیی درونی و اصوات حنجرهاش شرح میدهد- و چه زیبا!- بازیی وی و صدایاش نشان از آن دارند که از آمادهگیی ِ بدنیی بالا و قدرت صدای بیهمتایی بهرهمند است که تلاشاش در این زمینه را خاطر نشان میکند.
" مجید بهرامی" بازیگر کم کار تئاتر که سال گذشته اولین تجربهی تصویریی خود را با بازی در فیلم " دانههای ریز برف" – به کارگردانیی علیرضا امینی- داشت؛ در طول این نمایش تماما در استخر گِل غوطه میخورد و بازیاش را آنجا انجام میدهد؛ او هم همچون بازیگر زن گفتار ندارد و فقط در گوشههایی از بازیاش با فریاد میگوید: ماما! بازیی " بهرامی" بیشتر طعنه میزند به پانتومیم؛ در ابتدا حرکات خشک و ماشینوار او در کمک به موضوع نمایش بسیار زیبا و قدرتمند است. در ادامه هم بازیی او در میان حجم زیادی گِل نشان از تواناییی بدنیی بالای او و استعداد بازیاش دارد.
مهمترین نکتهای که در این نمایش حایز اهمیت است وجه نمادین یا سمبلیک کار است. از ابتدای نمایش- حتا با توجه به طراحیی صحنه و لباس- کارگردان تماشاگر را به سمت یک نمایش نمادین و استعاری راهنمایی میکند. به این وجه میتوان جنبهی آیینی کار را هم اضافه کرد. حرکات و موسیقیی زن یادآور مراسم آیینیی قبایل آغاز تاریخ بشر است که بر اساس اعتقادات و خرافات خود مراسمی را همچون بازیی زن که همراه حرکات موزون و رقصوار و آواهایی ابتداییست؛ اجرا میکردند. در نظریههای مختلف تئاتری هم این مراسم آیینی را سرآغاز نمایش و تئاتر به معنیی امروزی میدانند. نویسنده و کارگردان در این نمایش دنبال این بوده است که خلقت و زندهگیی بشر را به صورت استعاری و کنایهآمیز از ابتدا تا مرگ نشان دهد. از همان بارگرفتن زن و زاییدن کودک گرفته تا کنایههایی به افراد بزرگ تاریخ! گویی در این نمایش بار دیگر تاریخ بشر از ابتدا تا انتها مرور میشود.
از صحنهها و ایدههای جالب این نمایش که به اجرای جشنواره اضافه شده است سیگاریست که بازیگر مرد پس از مرگ و خروج از استخر گِل؛ آن را که از روی زمین به وسیلهی یک نی به زیر زمین رسیده است میکشد. اولین برداشت این است که مرد حتا پس از مرگ هم در تلاش است که نشانههایی از زندهگی در خود به وجود بیاورد. گویی هنوز به ریسمان زندهگی چنگ میزند و با این حرکت- سیگار کشیدن؛ که مختص به زندهگان است- میخواهد به زنده بودن خود تاکید کند. جالب آنکه تا آن هنگام که زنده بود در گِل به سر میبرد و مرگ برای او برآمدن از گل معنی میدهد.
از دیگر تصاویر فوقالعادهی نمایش؛ صحنهی پایانیی آن است که زن مشعلی را آتش میزند و مرد به شکلی مشعل را بالای سر میگیرد که یادآور مجسمهی آزادیی شهر نیویورک است. بعد از این صحنه مرد خود را و تمام وسایل صحنه را آتش میزند و میمیرد.(!!!)
- بررسیی متن و کارگردانیی نمایش " خانهی در گذشتهی ماست" در شمارهی بعدیی هفتسنگ.
-
زمان: ارديبهشت و خرداد ۸۳، ساعت ۲۰
مکان: تئاتر شهر، سالن سايه
- میتوانید در وبلاگ " سیاها" یادداشتی را که در ستایش این نمایش به تاریخ هشتاُم خرداد نوشتهام؛ بخوانید:
http://siyaha.adabkade.com