شعر را با صدای شاعر بشنوید
ساعت «۵» به وقت «دل» من ...روز الست
این خدا بود که در گوشه ای از عرش نشست -
- و قلم موی خودش را به شرابش زد ...تا
طرح چشمان تو بر بوم چهان آذین بست!
بعد یک لکه کوچک که چکید از دستش
آمد و روی همانجا که لب پایین هست -
- بوم را رنگ زد و ... بغض خدا هم توی
ناودان لب بالایی تو ریخت ... شکست!
این چنین خلق شدی: اشک شعف، شور شراب!
شادی و غم، به هم آمیخته بی هیچ گسست!
تا من این گوشه دنیا بنشینم رو به
کاغذی خیس تر از خیس، مدادی در دست -
- هی تو را رقص کنم تا بنویسم: «پرواز...»
هی تو را گریه کنم تا بنویسم: «بن بست...»!
دست در گردن هم: مصرع اول، دوم،
رهگذاران خیابان غزل، مستامست!
واژه ها رقص کنان داد زدند: ای مردم!
پک (peck) به پک عشق بنوشید، که گیلاس پر است!
و تو گیلاس غزل را به لبت بردی ...تو!
توی مومن!...توی دیوانه!... توی باده پرست!
×
من و بی بوسه گی ام ... شعر من و لبهایت!
... و چنین شد غزلم از خود من مست تر است!