تقدیم به شهرام همایون، تک مرد ِ مبارز!
گویند که لحظه ایست روییدن عشق، آری!
تا کور شود هرآنکه نتواند دید:
عاشقی روی نامه اش نوشت لیلا، خط زد
نوشت لیلای عزیزم، خط زد
نوشت عشق خوشگل من، خط زد
دو، سه بار خط زد
نوشت عشق ِ بی سرانجام من
اینبار خط خطی کرد، سیاه کرد، پاره کرد، به هوا ریخت
نوشت بهار ِ من، خنده اش گرفت و قاه قاه خندید
نوشت جوانی ِ من، اخمش گرفت و ابرو درهم کشید
هردو را خط زد، هم بهار و هم جوانی را
نوشت تهران ِ من، های های گریست
نوشت ایران ِ من و روی نامه جان داد
و از قلب خونینش در آخرین لحظات ندا سر داد:
چو ایران نباشد تن ِ من مباد!
یا حق