از زمانی که افتخار موسیقی دانان کشور این بود که شبها پشت در اتاق همایونی نشسته وساز بزنند تا سوگلیهای او بروند و آنقدر بنوازند تا آقا خوابش ببرد و اگر خوابش نبرد، بگوید: « آه سنتور خان! » یعنی دوباره بنواز؛ سالیان سال میگذرد...
از دیرباز، موسیقی مطربی در بین انواع موسیقی ایرانی، رایجترین آنها به شمار میرفته و این نوع موسیقی از آنجایی که لطمات جبرانناپذیری بر پیکرهی موسیقی ما وارد نموده، همواره حائز اهمیت است!
شاید رواج موسیقی مطربی در زمان حکومت قاجار بر ایران بیشتر به چشم آمد و در ادامه قوت یافت. در این زمان، یکی از مهمترین مأواها و پناهگاههای موسیقی در ایران، خرابات، عشرتکدهها، اماکن پست و در نزد لوطیها، مطرب ها، رامشگران از شهر رانده و از ده مانده و ساکن خرابه های دور از عموم مردم بوده است که بعدها این فاصله بین مردم و مطربان کم تر و کم تر شد.
موسیقی در بین چنین طبقهای نه به عنوان یک هنر، بلکه صرفا به عنوان وسیله ای جهت اجرای نیت های خلاف شئون اجتماعی و مکمل بساط عیش و نوش بهکار میرفته و شگفت نیست اگر بگوییم که بزرگترین لطمه بر موسیقی از همین طبقه و همین موسیقی وارد آمده است!
باید گفت که موسیقی در قاطبهی مردم از جمله کشاورز و صنعتگر، در حد دو ساز معروف سرنا و دهل، آن هم به هنگام عروسیها و به ندرت در جشنها باقی مانده و اطلاعات عامهی مردم نیز از این دو ساز تابع دانستهها و اجرای سرنازن و دهلنواز بوده است. در این زمان تقریبا دو موج موسیقی بر کشور حاکم بوده است، یکی موسیقی کاملا درباری، در دست رامشگران، مطربان و رقاصان شاه و اهل دربار و دیگری موسیقی نه چندان خراباتی دوره گردان، دهل و سرنانوازان محتاج یک لقمه نان و کوچه باغیان مست نیمه شب، که تقریبا هویت موسیقی ما را تشکیل میدادند.
در موسیقی مطربی هیچ نوآوری و خلاقیتی وجود ندارد و مطربان تنها در فکر شاد کردن مردم و سیر کردن شکم خود بودهاند و همواره با ریتمهای شاد سعی در رسیدن به منظور خود بودهاند. از همه بدتر با علم به این نکته که این موسیقی صدمات جبران ناپذیری را بر موسیقی ایرانی وارد کرده است، در سالهای اخیر دستخوش تغییرات و دگرگونیهای فراوانی هم شده است. امروز، موسیقی مطربی هم به مرض واگیردار تجدد مبتلا گشته و اغلب در مراسمها و جشنها سرنا و دهل جای خود را به ارگ و جاز داده است!
کمال تارزن، يکی از آنانی است که از راه شاد کردن مردم زندگی میکنند. با سازی که ابتکار خود اوست. يک پيت حلبی و يکتکه چوب و چند سيم مسی. عصر يکروز بهاری همين امسال در تهران، گفتگويی با او انجام دادهايم که برای شنيدنش روی عکس کليک کنيد.
ماشالله شهنازی هم يکی از کسانی است که عمر خود را در اين راه گذرانده است. پيرمردی که اواخر سال ۱۳۸۱ در حمام وکيل در بازار کرمان ديدمش. حمامی که سال هاست به چايخانه بدل شده. میگفت که شصت سال است از اين راه امرار معاش میکند. خودتان بشنويد:
گفتگو با پير چنگی، ماشالله شهنازی
ای بانو بانو بانو ، بنشين بروی زانو! (قطعهای که ماشالله شهنازی برای يادگاری نواخته است)