English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  اندیشه


فيلسوفان از جان می‌خندند

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: عباس طارمی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
فیلسوفان کمتر می‌خندند و بیشتر به نظر غمگین و ناخرسند می‌رسند. با این وجود سقراط را فیلسوف خندان می‌نامند. او شغل خود را کمک به افراد برای زایش فکر و مامایی اندیشه از درون می‌نامید. همچون مادرش که مامایی می‌کرد.
 

فیلسوفان کمتر می‌خندند و بیشتر به نظر غمگین و ناخرسند می‌رسند. با این وجود سقراط را فیلسوف خندان می‌نامند. او شغل خود را کمک به افراد برای زایش فکر و مامایی اندیشه از درون می‌نامید. همچون مادرش که مامایی می‌کرد.

سقراط می‌خندید. چرا که او را در تغییر و گذر از خود به خویشتن یاری می‌داد. و تجربه‌ی شادی و ابتهاج دانایی و حضور و گذر به وضعیت نو را به تماشا می‌نشست.

خنده، گریه، فریاد، ترس و خشم، حالاتی از رفتار انسانی است که همگی در یک چیز مشترک‌اند. همه‌ی این حالات ناشی از تغییر حالت‌ها و رفتارهایی از انسان است که می‌روند تا به عادت‌های خشک و حصارهای بلند خویشتن تبدیل شوند. وقتی روزمرگی و عادت زندگی و رفتارهای قابل‌پیش‌بینی حصاری بر وجود ما می‌کشند، آدمی را به وضعیت‌هایی می‌برند که عمل بر اساس آن‌ها اگر با تاکید بر تعیین و یگانگی شخصیت صورت گیرد، گر چه او را از تبدیل هویت‌های تکه‌تکه‌شده باز می‌دارد. اما او را به غولی سنگی تبدیل می‌کند.

خشم و فریاد، هویت‌های تکه‌تکه‌شده را به حالت تعلیق درآورده و آدمی را متوجه خود و شخصیت یگانه‌ی خویش می‌کند و خنده، غول سنگی را در خیال خاکی نرم به خلسه می‌برد.

گاهی وضعیت‌ها آن‌چنان محکم و عادی شده‌اند که شکستن آن‌ها نیازمند اعجازی و حضوری دردناک در خویشتن است. خنده‌ها غول سنگی وجود ما را به نرمی می‌خوانند و در مرز عادات و اعتیاد، آدمی را به نیشخند و بدگمانی وامی‌دارند. اما آیا قادر به شکستن آن هم می‌باشند؟

عاشق می‌خندد، گل در وقت رویش می‌خندد، خنده خود می‌خندد و آن‌چه از خود می‌گذرد، می‌خندد. هر گذری از رخوت و سکون، هر شدنی از بودن، هر سفری از خویشتن در خنده روی می‌دهد. خندیدن یعنی شکستن، یعنی زائیدن، یعنی رفتن، یعنی باختن.

هر دره که می‌پوید، بی‌خنده نمی‌روید
از نیست سوی هستی، ما را که کشد؟ خنده

آن دم که دهان خندد، در «خنده‌ی جان» بنگر
آن خنده‌ی بی‌دندان، در لب بنهد خنده

هر خنده‌ای و هر لبخندی حکایت از به تعلیق درآوردن و در نهایت شکستن قالب‌ها و چارچوب‌ها ست. خنده‌ی جانانه‌ی جان آن‌وقت روی می‌دهد که جان از خود می‌گذرد و قالب و غول سنگی را می‌شکند. تعلیق چارچوب‌ها به واسطه‌ی پرسش‌افکنی در نهاد خرد و جان است.

کتاب‌ها به اشاره‌ها و لطیفه‌ها، پرسش‌افکن و پرسش‌آفرین‌اند. به طوری‌که پیش‌فرض‌ها، عادات و مبانی و مبادی پذیرفته‌شده‌ی ما را مورد پرسش قرار می‌دهند. پرسشی نه آن‌چنان که از هم سوال می‌کنیم. پرسشی که از خویشتن رخ می‌دهد. نه سوالی بر زبان، بل‌که سوالی بر سوال‌های بی‌پاسخ و مفروض جان آدمی، آن‌گاه می‌خندیم. هر قدر سوال عمیق‌تر باشد، نیش خنده بیشتر بر جان اثر می‌کند و خنده‌جان خنده بر لب می‌نشاند و شادی بر دل می پراکند.

پرسش از خویشتن، زایش از خویشتن و خنده بر خویشتن، هر سه یکی است. هر سه در تعلیق قالب، گذر از وضعیت و شکستن چارچوب رخ می‌دهد.
در مرتبه‌ی اول، تعلیق در قالب، لبخند رخ می‌دهد.
در مرتبه‌ی دوم، گذر از این وضعیت، روان‌خند واقع می‌شود.
و در مرتبه‌ی سوم، شکستن چارچوب‌، جان‌خند روی می‌دهد.

فیلسوفان گر چه خود کمتر می‌خندند، اما می‌کوشند تا این هر سه و آن هر سه رخ دهد. و بیش‌تر از آن‌که بخندند، می‌خندانند. شکاکان در مرتبه‌ی اول می‌خندند. سوفسطائیان وعده‌ی مرتبه‌ی دوم می‌دهند. ولی فیلسوفان پرسش از بنیاد می‌کنند و آدمی را به شکستن چارچوب‌ها، پیش‌فرض‌ها و عادات می‌خوانند. این‌چنین فیلسوفان از جان می‌خندند.

 

 تاریخ انتشار:   May 28, 2004 7:20 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir