English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  گزارش تصویری


گزارش کنسرت مسعود شعاری

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: احسان حسینی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
ده دقیقه زودتر از موعد می‌رسیم. دانشگاه نه مثل روزهای عادی که کمی شلوغ‌ترست. به داخل می‌رویم. هوا هنوز روشن است. هم‌راه بقیه که منتظرند، منتظر می‌مانیم.
 

کنسرتی به مناسبت هفته‌ی خوابگاه‌های دانشجویی!

عکسها: مهدی آریان، احسان حسینی

ده دقیقه زودتر از موعد می‌رسیم. دانشگاه نه مثل روزهای عادی که کمی شلوغ‌ترست. به داخل می‌رویم. هوا هنوز روشن است. هم‌راه بقیه که منتظرند، منتظر می‌مانیم.


عکس


دوستی می‌گوید این کنسرت همان کنسرتی بود که استاد سال قبل در فرهنگ‌سرای نیاوران اجرا کرد. همان کنسرتی که بلیتش هفت هزار تومان بود و ما نرفتیم!


عکس


فکر می‌کنم که چه خوب! حالا می‌شود با پانصد یا هزار تومان کنسرت هفت هزار تومانی دید! درب‌ سالن باز می‌شود و همگی وارد سالن می‌شوند، ماهم. می‌نشینیم و باز هم منتظر می‌مانیم.

عکس


چند دقیقه بعد آقایی وارد صحنه می‌شود و با سلام و علیک و درخواست خاموش کردن تلفن‌های همراه حاضرین، نوید شروع برنامه را با زخمه‌های پراحساس شعاری می‌دهد. برنامه با تک‌نوازی بسیار دلنشین سه‌تاربم آغاز می‌شود. آغازی که بسیار به‌جا بود و البته مقدمه‌ای برای آنچه می‌خواهد بعد اتفاق بیفتد.


عکس

بعد از تک‌نوازی شعاری، دوست هندی- ایرانی او- درشن آنند- و به همراهش آرش میتویی نوازنده‌ی گیتار الکتریک وارد صحنه شدند و قطعاتی بداهه برمبنای آنچه شعاری پیش‌ترها در بیات اصفهان ساخته بود، اجرا نمودند. از طرز آستین بالازدن درشن براحتی می‌شد بفهمی که چه کاری می‌خواهند ارائه دهند!

عکس


در اجرای این ملودی، هماهنگی بسیار جالب آکوردهای گیتار الکتریک با متن اصلی و هم‌نوایی و جواب‌های کوتاه گیتار با سه‌تار بود که فضای ملودی را جذاب‌تر و پرکشش‌تر می‌نمود. در گوشه‌ای از این قطعه فرودی فوق‌العاده به دستگاه ماهور، هنرمندانه‌ بودن کار را بیشتر نشان داد...

عکس


به زودی این سه‌نوازی پر شور پایان یافت و از گوشه‌ی صحنه سر و کله‌ی آنتونی آردین نوازنده‌ی ساکسیفون هم پیدا شد. یکی دو دقیقه‌ای کوک سازها طول کشید. و در این اجرا بداهه‌نوازی بر اساس قطعه‌ای از یان گابریک و نصرت فتح‌علی خان اجرا شد که چیزی شبیه این قطعه قبلا توسط کیهان کلهر و شجاعت حسین خان (کمانچه به همراه سی‌تار هندی) در کاست غزل 2 اجرا گردیده بود. اما شعاری با تبحری که در انتخاب‌ سازهای مکمل، همیشه داشته است، به خوبی نقاط مشترکی را بین این سه ساز تقریبا متفاوت پیدا کرده بود. او از ساکسیفون به عنوان ساز کششی و مکمل اصلی سه‌تار سود برده بود و از گیتار الکتریک به‌عنوان یک پرکننده‌ی فضا و آکورد دهنده.

عکس


و حالا آنتراکت!

عکس


دوباره به صحنه آمدند، این بار همگی با هم! بعد از کوک ساز که این بار چند دقیقه بیشتر طول کشید، قطعه‌ی هستی از ساخته‌های شعاری در دستگاه شور اجرا گردید. و بلافاصله بداهه‌نوازی بی‌نظیری در قسمت پایانی برنامه اتفاق افتاد که بر مبنای ملودی‌های ساخته شده‌ی شعاری بود در نوا. در این قطعه میدان بیشتری به ساکسیفون داده شده بود و آنتونی آردین به خوبی از عهده‌ی تک‌نوازی و آواز نوازی این قطعه برآمد. آن‌قدر خوب که اگر خیلی‌ها مثل من، در آن جمع، زیاد اعتقادی به این ساز نداشتند عقیده‌شان برگشته بود. ساکسیفون به خصوص در این ملودی غوغا کرد و حالتی روح‌بخش و فرح‌انگیز و البته کمی غم‌انگیز به فضا بخشید.

عکس


این آخرین قطعه بود. همه برخاستند و تشویق‌های بی‌امان شروع شد. نوازنده‌ها هم صحنه را ترک کردند. تشویق‌ها هم‌چنان ادامه داشت. همه خیال‌شان این بود که اگر تشویق‌ها را ادامه دهند آن‌ها برمی‌گردند. اما هم‌چنان خبری نیست. داد هنردوستان برآمد که: دوباره، دوباره! اما باز هم خبری نبود. ما هم بین زمین و آسمان بودیم. همه مثل ما بودند، بلاتکلیف. کمی منتظر ماندیم و شعاری و دوستانش برخلاف همیشه دوباره به صحنه نیامدند و ما هم سالن را ترک کردیم. بیرون از سالن تازه یادمان افتاد که تمام بدن‌ها خیس عرق شده‌. گیریم برنامه آن‌قدر جذاب بود که هیچ‌کس گرما را نفهمید و احساس خفگی نکرد، اما نباید سالن به این پر اهمیتی که چنین برنامه‌هایی در آن اجرا می‌شود، یک تهویه‌ی درست و حسابی داشته باشد؟!

 

 تاریخ انتشار:   May 14, 2004 7:02 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir