English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  طنز


سيب‌زمينی عزيز!

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: جلال سمیعی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
چند روز پیش از شروع نمایشگاه، سیب‌زمینی‌ها زودتر از همه ـ زودتر از کتاب‌خوان‌ها و کتاب‌فروش‌ها و کتاب‌خورها ـ خود را به آن‌جا می‌رسانند؛ در بهترین و مناسب‌ترین نقاط استراتژیک مستقر می‌شوند تا خالصانه و متواضعانه پذیرای سیل مشتاقان کتاب و سیب‌زمینی باشند.
 

قبول کنید که هیچ چیز مثل سیب‌زمینی، همین گیاه همیشه مظلوم که از سوی برخی عناصر فرصت‌طلب دایما به بی‌‌رگ‌و‌ریشه بودن یا بی‌مزه بودن یا بی‌همه‌چیز بودن متهم می‌شود، به فرهنگ این مرزوبوم، به‌ویژه به ترویج فرهنگ والای کتاب‌خوانی کمک نمی‌کند. این‌جانب دلایل فرهنگی ـ اقتصادی (و نه سیاسی، چون والده‌ی مکرمه با تهدید به عاق والدین یا عاق والده، ما را از هرگونه دخول اعم از سببی و نسبی در عالم سیاست قویا منع فرموده‌اند. ) بی‌شماری در ذهن دارم که شما را قانع می‌کند رابطه‌ی عمیق و تنگاتنگی میان سیب‌زمینی و مطالعه وجود دارد.

محکم‌ترین دلیل، آن است که همیشه با شروع نمایشگاه محترم کتاب، ناگهان سرانه‌ی کتاب‌خوانی در کشور بالا می‌رود؛ جماعت کتاب‌خوان با شور و هیجان خاص «روزهای تخفیف» (این، عنوان مناسبی‌ست برای ایام برگزاری نمایشگاه)، سوار بر انواع وسایل نقلیه هم‌چون اتوبوس و مترو و موتورسیکلت و شانه‌های یار وفادار، خود را به بهشت موعود می‌رسانند. وام می‌گیرند، عرق می‌کنند تا بتوانند کتاب‌های قطور آرمانی‌شان ـ راستی چرا چیزهای آرمانی همیشه قطرشان زیاد است؟ ـ را در نایلون‌های رنگی بزرگ به خانه ببرند؛ رجوع کنید به خیابان‌های اطراف نمایشگاه تا انواع هیجان را که در قالب هل دادن‌های فرهنگی جماعت شتاب‌زده، یا هیاهوی دست‌فروش‌های شریف و دل‌سوز که همه‌ نوع وسایل فرهنگی ـ حتی کتب نایاب ـ را به فروش گذاشته‌اند، یا انبوه کاغذهای ریخته شده روی زمین ببینید. اما در این میان، سهم سیب‌زمینی‌های سرخ کرده، فرشته‌هایی که رنگ رخسارشان از شرم زرد است و لپ‌های گلی‌شان در اثر مجاورت با سس گوجه‌فرنگی چه زیبا به چشم‌ می‌آید، از همه بیش‌تر است.

چند روز پیش از شروع نمایشگاه، سیب‌زمینی‌ها زودتر از همه ـ زودتر از کتاب‌خوان‌ها و کتاب‌فروش‌ها و کتاب‌خورها ـ خود را به آن‌جا می‌رسانند؛ در بهترین و مناسب‌ترین نقاط استراتژیک مستقر می‌شوند تا خالصانه و متواضعانه پذیرای سیل مشتاقان کتاب و سیب‌زمینی باشند.

سیب‌زمینی‌ها هم‌آغوش با نوشابه‌های خنک، خود را مشتاقانه به همه عرضه می‌کنند؛ در ازای بهایی کم‌تر از قیمت یک کتاب جیبی به دست‌های گرسنه می‌رسند و رسالت فرهنگی خود را انجام می‌دهند.

من در این‌جا، به عنوان یک مقام غیرمسوول اما دل‌سوز، با هدف آگاهی و شفاف‌سازی در این بخش پرجاذبه و بااهمیت از فرهنگ مطالعه، بر خود لازم می‌دانم تا علاوه بر تقدیر و تحسین سیب‌زمینی‌ها، در نخستین جلسه‌ی مربوط به برنامه‌های گسترش و ترویج فرهنگ مطالعه پیشنهاد کنم که جای غرفه‌های کتاب و دکه‌های سیب‌زمینی با هم تعویض گردد تا بتوان پذیرایی شایسته‌تر و بهتری از علاقمندان سیب‌زمینی و سیب‌زمینی‌خوانی انجام داد. به امید آن روز که هر کتاب، یک ظرف سیب‌زمینی به پیوست داشته باشد.

 

 تاریخ انتشار:   May 14, 2004 6:50 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir