این سوالی ست که این روزها در محافل شعر جوان زیاد شنیده می شود. اما به راستی چرا؟!
بارها گفته ام که به نظر من عصر ملک الشعرایی گذشته است. دیگر اینگونه نیست که مثلا فلان شاعر فریاد برآورد که: آنک منم! که قافله سالار شعرم و هر چه می گویم بیت الغزل معرفت است!!
علت این امر آن است که شعر امروز ما در همه شیوه های خویش، جوان و نوجو و تجربه گراست و به همین سبب هر شاعری از دریچه أی به آن نظر می افکند و ابعاد و امکانات تازه أی را کشف می کند و در شعر خویش به کار می بندد. لذا برآیند شعر همه شاعران را می توان حتصب شعری این دوران دانست، نه شعر یک یا حتی ده نفر مشخص را.
بسیار می بینیم و می شنویم که غزلی از یک شاعر جوان گمنام چنان دل می برد که شاعران نامدارتر را – البته اگر منصف باشند – مبهوت می کند. و البته متاسفانه بسیار بیشتر می بینیم، تجربه های پرطمطراق اما ناموفق را در شاعران نامدارتر ….
همه اینها چنان که گفتم نتیجه نوجویی شعر امروز ایران است و درست به همین دلیل لزوم چاپ و انتشار آثار شاعران گمنام تر جخت ثبت مکتوب این تجربیات و نیز انتقال آن به دیگران جنبه عینی تری می یابد.
اما متاسفانه موانعی نیز در این میانه وجود دارند.
اولین – و متاسفانه مهمترین و شاید حتی، تنها – چالش عمده، بخش اقتصادی ماجراست!
ناشر به هیچ وجه تمایلی برای چاپ کتاب شاعر جوان ندارد. آن هم به یه دلیل مرتبط کاملا منطقی از لحاظ اقتصادی:
الف – اصولا کتاب و مطالعه در ایران امری فانتزی و به عنوان یک سرگرمی کاملا فرعی در کنار جریان اصلی زندگی محسوب می شوند. لذا کتابخوانی آنقدر مظلوم واقع شده است که خوشبینانه ترین آمار سرانه خواندن کتاب در ایران به 5 دقیقه، و تیراژ پرخواننده ترین کتابها به 5000 جلد هم نمی رسد! در نتیجه اصولا چاپ کتاب امریست که جز دردسر و معطل کردن سرمایه حاصل دیگری ندارد!!
ب – در این میان شعر معاصر، مهجورترین عنوان در میان کتابهاست. از چند شاعر بسیار نامدار که بگذریم، آشفته بازار کتاب ایران، شعر را در تیراژهای 1000-2000 جلدی نیز بر نمی تابد و حاصل عرقریز روح شاعر و دسترنج ناشر، باید ماهها و بلکه سالها – فارغ از کیفیت بعضا ناب سرایش و چاپ – خاک بخورد و معطل بماند و ضرر بدهد!
جیم - …و آخر اینکه شاعر جوان که نه نامی دارد و نه تریبونی برای معرفی، به طور فاحش تری سرمایه را به باد خواهد داد!!
اصلا چه کسی امکان دارد وارد یک کتاب فروشی شود و بپرسد: مجموعه شعر بهرام پرور را بدهید!!
این آقای بهرام پرور کذایی، خیلی خوش شانس باشد که کتابش کاملا اتفاقی از میان آن همه کتاب بیرون کشیده شود … تورقی بشود ….و تازه اگر خیلی خیلی خوش شانس باشد، شیطان بزند پس سر خواننده محترم، تا حاضر به خرید کتاب شود!!…
خوب! اگر شما جای ناشر بودید کتاب این شاعر جوان را چاپ می کردید؟!!
××
در میان این همه دلیل منطقی ناشران، شاعران جوان نیز چنانکه گفتم نیاز به ثبت و انتشار آثار خود دارند و البته ادبیات ایران نیز.
لذا شاعر محترم جوان موردنظر، خودش باید دست به جیب بشود!
هزینه نشر یک کتاب 100 – 120 صفحه أی در موسسات انتشاراتی متفاوت، بسته به اعتبار آنان و البته کیفیت چاپ و طرح جلد و … متغیر است، اما چیزی در حدود 700هزار تومان را به عنوان رقم متوسط می توان در نظر گرفت.
خوب! شاعر جوان عزیز! لطفا سر کیسه را شل کنید!!
و همه می دانند که: « عشق است و مفلسی و جوانی و نوبهار …»!!
اتفاقا همین نکته سبب شده است که ما شاهد حضور پدیده ای جدید در ادبیات ایران باشیم: دست اندازی طیف مرفهان بی درد (!) به عرصه ادبیات!
شعرهایی کاملا بی مایه، کتاب – و بلکه کتابهایی – چاپ می کند که نه تنها آبروی شعر جوان را تحت الشعاع قرار می دهد که آشفته بازار شعر را نیز آشفته تر می سازد و اطمینان مخاطب را از جریان ادبی معاصر سلب نموده و او را از نامهای تازه گریزان می سازد.
××
در این بازار مکاره، شاعر جوان به پول می اندیشد و رابطه! و شکی نیست که در این معرکه، شعر قربانی خواهد شد.
او یا باید صبر کند تا پول چاپ کتابش فراهم شود و یا باید دل بسپارد به نوبتهای طولانی برخی موسسات انتشاراتی که با کلی منت این هزینه ها یا لااقل بخشی از آن را بر عهده می گیرند ( البته دور از انصاف است که بخواهیم این دست موسسات انتشاراتی را تخطئه کنیم. شاید اگر همراهی همین عده محدود هم، علی رغم تمام دردسرهایش، نبود، شعر جوان به کلی از نفس می افتاد … ).
××
همه اینها را که گفتم بگذارید کنار دریافت مجوز انتشار، وضعیت نامناسب پخش کتاب در شهرستانها،… و هزار و یک مشکل دیگر!
و حالا باز هم خودتان قضاوت کنید که چقدر این سوال می تواتند روی اعصاب شاعر جوان محترم مورد نظر، رژه برود (!!) :
«چرا کتابت را چاپ نمی کنی؟!»