میبوسمت ای ماه!
حسن علیشیری
انتشارات دارینوش
چاپ اول: بهار ۱۳۸۳
شمارگان: ۱۲۰۰ جلد
هفتاد و دو صفحه
قیمت: ۶۵۰ تومان
«میبوسمت ای ماه!» مجموعه ترانههای حسن علیشیری است. یغما گلرویی در مقدمه این کتاب نوشته است: « مقدمه نوشتن بر مجموعه ترانههای یک دوست کار سادهای نیست، چرا که خواهی نخواهی به نان قرض دادن متهم میشوی ولی چه باک...! حسن علیشیری دوست من است! دوست به معنای آرمانی کلمه! یک رفیق تمام کمال! رفیقی که گاهی ترانههایش حسادت مرا بر میانگیزد!»
تعدادی از ترانههای این مجموعه: «ترانهی بازگشت»، «فنجون قهوه»، «حرف بزن!»، «ترانهی قرار»، «تیر خلاص!»، «مترسک»، «عروسک»، «بارونی نشو!»، «نامه»، «سبزترین»، «پایتخت گربه»، «شهوت رفتن»، «لالایی»، «ترانهی یاس»، «معادله»، «معتاد»، «بگوکجایی»، «بانوی غزل»، «پس بده!»، «دلتنگی»، «شوخی»، «بی چتر»، «فرصت بده!»
کلوزآپ از باب اول کتاب مقدس
هاشم کرونی
انتشارات باران
چاپ اول: فروردین ۱۳۸۳
شمارگان: ۳۰۰۰ نسخه
چهل و هشت صفحه
قمیت: ۷۰۰ تومان
« کلوزآپ از باب اول کتاب مقدس» عنوان مجموعه شعرهای هاشم کرونی است. « جاده شدم»، «اسپری»، «گره»، «ترانههای اورشلیم یک تا چهار»، «عاشقانهای برای زمین»، «عاشقانهی هزار و یک»، «شعر-زندگیها»، «سرنوشت شیشهها شکستن است»، « آینهی روبرو»، «سلام»، «دوچرخه»، «سایه»، «ازدحام»، «کلوزاپ/شیراز»، «صدا» از جمله شعرهای این مجموعه هستند. بخشی از مقدمه کتاب: « یک چهار حرفی بود به شکل کلمه،یا یک .. گمان میکنم یک سه حرفی بود مثلا به شکل عشق / نه، ویرگول بگذار خط بزنم، بگذار جای این خط خوردگی مثل هزاران خط خوردگی دیگر شعرهای من، برای شما به یادگار بماند. اصلا همه دلخوشی من این است که هی خط بزنم و هی از اول بنویسم...
... یک چهار حرفی بود به شکل اسم همسفرم یا یک ... گمان میکنم یک سه حرفی بود مثلا به رنگ شعر ... پائیز شیراز میتواند آغاز نوشتن باشد، برای من که سالهاست از «دلگشای» شیراز تا «باران» و «حلقهی بارون»، دنبال یک حس لعنتی هستم که دارد ذره ذره مرا در من فرو میریزد و هی میسازد و انگار سرنوشت «سیزیف» در من تجلی یافته که هر بار این کلمهها را بر دوش بگیرم و تا به قله برسم، سطرها را خط میزنم تا از اول بنویسم.»
رقص موج غزل
رضا سیرجانی
انتشارات روزگار
چاپ اول: ۱۳۸۳
شمارگان: ۳۰۰۰
شصت و دو صفحه
قیمت: ۷۰۰ تومان
«رقص موج غزل» عنوان مجموعه غزلهای رضا سیرجانی است. بخشی از مقدمه کتاب: « سالها پیش با یکی از دوستانم که اتفاقا شاعر قابلی بود قدم میزدم. از او پرسیدم : چرا مجموعه شعرهایت راچاپ نمیکنی؟ گفت:من آبروی خودم رادوست دارم.
این جمله مدتها ملکهی ذهنم بود. اما گذشت زمان و اندک تجربه هایی که به دستم آمد باعث شد از خودم بپرسم: واقعا هنرمند چه رسالتی دارد؟ ـ البته من هرگز خودم راهنرمند ندانستم ـ تو برای خودت، برای چه جلسهی ادبی کوچک و بزرگ و چند فرد کارشناس و منتقد میسراید یا برای مردم؟! آیابهتر نیست تاجوان هستی مسیر افکار عامه را پیداکنی وآن گونه بسزایی که میپذیرند؟
پس بر آن شدم که به قول دوستمان ازخیر آبرو بگذرم و دل رابه دریا بزنم وبعد از هشت سال، حرفهای دلم را در آزمایشگاه افکار عمومی بسنجم. نتیجه این شد که پیش روی شماست.
خطایی بزرگ و عذری بدتر از گناه!»