English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  زندگی


VR بخوانید وی.آر - بخش اول

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: عباس حسین‌نژاد

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: ahoseinnejad-at-gmail.com

 
 
راستی قیمت خون بابای آن سوپرمارکتی سرخیابان چه ارتباطی با قیمت خون بابای آن مغازه‌ی داروفروشی دارد که هر کار می‌کنند می‌خواهند بابایت را در بیاورند و به آتش بکشندش با حقوق بازنشستگی.
 

بیا این شیشه را بگیر و ببر سر خیابان پر از خونش کن و برگرد!
زود باش که خیلی کار داریم لطفا!

راستی قیمت خون بابای آن سوپرمارکتی سرخیابان چه ارتباطی با قیمت خون بابای آن مغازه‌ی داروفروشی دارد که هر کار می‌کنند می‌خواهند بابایت را در بیاورند و به آتش بکشندش با حقوق بازنشستگی.

خبر آخر را شنیده‌ای؟ می خواهند سهم هر کس را از مرگ هر چه زودتر بدهند تا دیگر توی خیابان شب کسی نخوابد که بخواهد مزاحم افکار عمومی روزنامه‌های شهر بشود که شهردار و رئیس جمهور به خاطرش آب آناناس غنی شده‌ی مخصوص فشار خون بخورند!

چشمت درد نگرفته که اینقدر می‌روی توی کتابفروشی آستان قدس، کتاب را سرپایی می‌خوانی تا بعدازظهر که بر می‌گردی به خانه، ۱۲۶۰ تومان پس‌انداز کرده باشی و تا بانک نبسته بگذاری‌اش توی حسابت تا وقتی که هر پنج هزار تومان شد بشود یک امتیاز شانس بردن جوایز ارزنده‌ی جنسی و غیر جنسی و پراید و دوو و صبا که پیغام و پسغامی برایت نفرستاد توی پیغامگیر موبایلت که مهلت پرداخت هزینه‌ی صد و خورده‌ای هزار تومانی‌اش به سر می‌آید فردا و باید از هر کسی - چه رویت بشود چه نشود - پول قرض کنی تا حیثیتت که در این ملکت برای بردن‌اش هزار و یک راه پیش رویشان است نرفته و نرود و اتوبوس جمعیت بوق‌زنان از روی جنازه‌ی بی صاحبت رد نشود که تویش عروسی عمه‌ی فلانی بوده است که دارد می‌رود خانه‌ی بخت که شترش دم در خوابش برده و با زور دگنک هم از جایش تکان نمی‌خورد و یادت می‌آید که اِ... این شتر همان شتری است که قرار بود در خانه‌ی تو را بزند و تو همان موقع - درست همان موقع - که شتر می‌خواست لقدش! را بزند به در، تو در را باز کردی و لقدش خورد به یک جایی‌ات که فقط می‌توانی توی سایت‌های XXX آن‌را نقل قول مستقیم کنی و بروی توی برف‌های ولنجک سرما برود توی استخوانت و دلت بگیرد از بس که توی ترافیک امیرآباد بوق ماشین و دود اتوبوس خورده است به جانت، تا بالا بیاوردش از چشم‌هایت که کابوس می‌بینند همیشه، چه خواب باشد چه بیدار و چه هوشیار!

دلت گرفته، می‌دانم. آن تلویزیون را روشن کن کمی زلزله تماشا کنیم تا شاید دلمان مثل ایستگاه خیام نیشابور انفجار غیر هسته‌ای آب و پنبه و گوگرد کند. می‌گویند کمک‌های مردمی پخش می‌کنند توی بازار کرمان که آدم می‌تواند به قیمت از تولید به مصرف برای تا سه نسلش کاپشن آمریکایی بخرد که تا هفتاد سال دیگر هیچ کس در فامیلت سرما نخورد. اصلا می‌خواهی برای همدردی با مردم بم که فقط و فقط کارشان کشت خرما بوده و هرگز نمی‌توانستند ترانزیت مواد مخدر را بخش کنند چه برسد که آن‌را بکشند و به حلق جوان مردم تحویل در درب محل بدهند، خانه خرابیت را در تیرا‌ژ نامحدود با رانت دولتی منتشر کنی!

چه‌ات شده! داری نفس می‌کش یا ...! آخی! اگر آدم بتواند نفس ناراحت هم بکشد غنیمت است. ببخشید آقا قرص خودکشی خدمتتان نیست. این دوستم حالش بدست دگتر گفته از این قرص‌ها برایش بخرم. مارکش؟ همین صادق هدایت خوب است!

ادامه دارد

 

 تاریخ انتشار:   May 14, 2004 6:57 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir