English   مجله اینترنتی هفت‌سنگ

 درباره | سوالات | آگهی | تماس | RSS

هفت‌سنگ مجله‌ای اينترنتی است که از سال هشتاد و يک در حوزه‌های ادبی، هنری و اجتماعی منتشر می‌شود. [ادامه]


مطالب مندرج در هفت‌سنگ نظرات شخصي نويسندگان است و درج مطالب لزوما به معنای تاييد محتوای آنها نيست.


 نقل‌مطالب از هفت‌سنگ فقط با اطلاع و اجازه هفت‌سنگ و با ذکر نام‌هفت‌سنگ و نام‌نويسنده مجاز است.

 

- توقف فعالیت‌های گروه اینترنتی هفت سنگ
- بغضی به اندازه‌ی یک‌سال و حسرت سال‌های باقی‌مانده عمر
- به مناسبت قیصر؛ دوره می‌کنم تمام روزهای رفته تا همیشه را
- مرد اردیبهشتی
- به بهانه شمس و روزی که به نام اوست
- مشقت‌های عشق
- مَرد روزهای نوجوانی ‌ام...
- آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوند
- آخرین دیدار با مرد قصه‌های خوب
- قصه‌ی من با قصه‌های خوب...
- چوب الف*
- یک نفر رفت
- پیری ملای مکتبی بود
- کتاب(!)
- غلام و زری!
- دعای خیر مادر
- کاریکلماتور
- دیوانه! کتاب، عینهو بینی نیست!
- پیشنهاد خرید هفت کتاب: رمان جهان
- علاقمندی‌های زیرزمینی!
- یک نفر تلفن همراه داشت
- کنکوری‌ها
- کاریکلماتور
- موضوع انشا: چگونه با ادب و با اخلاق باشیم
- ای جماعت پرید «مرغ سحر»!


 
 

  جامعه


فرشته دست مسعود را نگرفت

 

   

نظرات خوانندگان  (0)

 

  نويسنده: محسن حاتمی

 

del.icio.us

del.icio.us

Balatarin

ارسال به:

 

 تماس: info-at-7sang.ir

 
 
اینجا تهران است، محله‌ی کن. مسعود، در شب رحلت پیامبر خدا، مردی را به خواب می‌بیند که صورتی نورانی دارد.
 

«هنگامی که ابراهیم به مقام سعی و کوشش رسید، گفت: پسرم! من در خواب دیده‌ام که تو را ذبح می‌کنم، نظر تو چیست؟ گفت: پدرم! هر چه دستور داری اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت. هنگامی که هر دو تسلیم شدند و ابراهیم جبین او را بر خاک نهاد، او را ندا دادیم که ای ابراهیم! آن رویا را تحقق بخشیدی و به ماموریت خود عمل کردی. ما این‌گونه نیکوکاران را جزا می‌دهیم. این مسلما همان امتحان آشکار است. ما ذبح عظیمی را فدای او کردیم، و نام نیک او را در امتهای بعد باقی نهادیم. سلام بر ابراهیم! این‌گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم.»(قران کریم، سوره‌ی صافات، آیات 102 تا 110)

اینجا تهران است، محله‌ی کن. مسعود، در شب رحلت پیامبر خدا، مردی را به خواب می‌بیند که صورتی نورانی دارد. مرد نورانی، برافروخته و ناراضی از مسعود قربانی می‌خواهد. مسعود اما پیش از این به خوبی آموخته که در مقابل دستور، باید مطیع مطلق بود. او یک مطیع عمل‌گراست. بسیجی و عضو گروه انصار حزب‌الله. که پیش از این نیز مطیع بودن و عمل‌گرا بودنش را، مثلا با شرکت فعال در حمله به کوی دانشگاه، به فرمانده‌اش ثابت کرده است. حالا هم نمی‌تواند در مقابل فرمان مستقیم اولی‌الامر، بی‌تفاوت بماند. پس بر‌می‌خیزد تا عزیزترین قربانی را به مسلخ ببرد.

قربانی، این‌بار، دختر نه ساله‌ی مسعود است و مسلخ، زیرزمین خانه‌ی او. به سنت آشنای همیشه، دخترک را از آب سیراب می‌کند، اما در آن وقت شب هر چه می‌گردد وسیله‌ای برای سلاخی پیدا نمی‌کند. مسعود که مکلف به انجام تکلیف است، چاقوی کند میوه‌خوری را جایگزین چاقوی تیز سلاخی می‌کند تا گردن دخترک نه ساله به سختی بریده شود. خون تازه‌ای که روی دیوارها پاشیده می‌شود، شهادت می‌دهد که مسعود تکلیف را به جا آورده است.

این بار از فرشته خبری نبود تا دست مسعود را بگیرد. می‌گویند قانون هم او را تنها به پرداخت دیه محکوم خواهد کرد و حداکثر سه تا ده سال زندان. که فرزندکشی در سرزمین مسعود هرگز مجازاتی بیش از این نداشته است.

مسعود این روزها به بهشتی می‌اندیشد که پاداش نیکوکاران است.

 

 تاریخ انتشار:   April 30, 2004 5:31 PM



 

 
 

Powered by: MovableType | Developed by: 7sang.ir