ادامه از صفحه قبل
- شما اصلا موجودیت این روزنامههای زرد را میپذیرید یا نه !؟ چه در ایران، چه در دنیا.
- بینید اگر از دید کارگردگرایانه نگاه بکنیم، اینها وجود دارند چون کارکردی دارند. اگر کارکرد نداشتند از بین میرفتند. بویژه در دنیای غرب که یک دنیای حسابکتابی و یک دنیای به اصطلاح سود و زیان و سرمایهدارانه است. پس اینها یک کارکردی دارند، کارکردی که روزنامههای رسمی نمیتوانند آنها را برآورده کنند. چون اگر برآورده میکردند اینها الان وجود نداشتند. اما اگر بخواهیم از دید انتقادی نگاه کنیم - چون معمولا همه چیز را از دید انتقادی نگاه میکنیم و در واقع این میراث مکتب فرانکفورت در مطالعات فرهنگی همیشه به سراغ میآید - اینجا مسئله فرق میکند. میتوان از دیدگاههای ایدئولوژیک یا غیر ایدئولوژیک به نقد وجود این نشریات پرداخت. به نظر من نسبت به این نشریات انتقاد وجود دارد و این انتقادات جدی هستند چون اساس کار این نشریات بر براینگیختن احساسات و غلو بدون سندیت است طبیعی است که باعث نوعی آشوب در فرهنگ جامعه میشود و مخاطب را به سویی سوق میدهد که بر اساس واقعیت نیست.
اما از طرف دیگر باید دید در هر جامعه مشخص اینها چه کارکرد مشخص دارند. اینها چه فضایی را پر میکنند که مطبوعات وزین نمیتوانند جوابگوی آنها باشند. طبیعی است که مردم از این داستان دنبال کردن خوششان میآید. یعنی مثلا خبر فوت يک هنرپيشه را در یک روزنامه وزین ببینید و همین را در یک روزنامه زرد ببینید، نوع پردازش اینها و نوع برجسته کردن مطالب متفاوت است. بنابراین از این دید به برخی نیازهای مردم جوامع نوین پاسخ میدهند.
به عبارت دیگر شاید بتوان گفت در جوامع مدرن یکی از کارکردهای این روزنامهها این است که به مردم میگویند ضمن اینکه جرم و جنایت و فساد و چیزهای وحشتناک در جامعه وجود دارد جای تو امن است و این حول و حوش تو نیست، ولی اینها در جامعه وجود دارد. مردم هم از اینکه متوجه بشوند خیلی چیزها در جامعه وجود دارد و خدارا شکر کنند که دچارش نشدند و یا مراقب باشند که دچارش نشوند خوششان میآید، این یکی از کارکردهای مهمی است که این نشریات دارند. بویژه در شهرهای بزرگ. در شهرهای کوچک معمولا نقش مطبوعات زرد کمتر است. چون به هر حال فضا و ظرفیتی که برای پردازش داستانها وجود دارد کمتر است. و طبیعی است که وقتی جامعه نتواند این داسنتها را از جاهای دیگر دریافت کند، میلش به این روزنامهها بیشتر خواهد شد. مثلا شما هیچ جایی را ندارید در مورد دختران فراری یک اظهار نظر درستی باشد. خب پس مردم بلافاصله باشنیدن اینها که مثلا یک باند فروش دختران فراری کشف شد به سمت این نشریات هجوم بیاورند. بنابراین در دورانهای که بلوکاژ وجود دارد برای این نوع اخبار و مسائل حرص و ولع مردم بیشتر است. مثلا شما نگاه کنید اولین هفتهنامهای که در ایران پس از انقلاب به این نوع مسائل میپرداخت در ابتدا با استقبال بسیار زیاد مردم مواجه شد و ماههای اول فروش بالایی داشت و این دوران بعد از جنگ بود که مردم دوران سکوت خبری راجع به این مسائل پشت سرگذاشته بودند و نه روزنامهها و نه تلویزیون هیچگونه خبری راجع به این مسائل نمیداند. یا به لحاظ ممنوعیتها یا به لحاظ اینکه اینکارها را بینزاکتی میدانستند. بنابراین این محدودیتها باعث گرایش مردم به این نوع اخبار میشود.
شما ببینید که مثلا مسئله فروش سربازی هم از جمله مسائلی هست که در این هفتهنامهها برای فروش بیشتر دستاویز میشود. چون این مسئله، مسئلهای است که جامعه ما را با توجه به تعداد زیاد جوان درگیر کرده است و همه این مساله برایشان مهم است. بنابراین ولعشان باعث میشود که برای دانستن اطلاعات راجع فروش خدمت سربازی به سمت این هفتهنامههایی که این اخبار را با آبوتاب پخش میکنند، هجوم بیاورند.
- همین مساله خدمت سربازی واقعا جز مواردی است که مردم باید در نشریات زرد دنبالش باشند؟ گفتید حوزههایی هست که نشریات وزین یا نمیخواهند و یا بخاطر محدودیتها نمیتوانند به آنها بپردازند. حالا مثلا موضوع سربازی باید جز این دسته از مطالب باشد؟ یعنی مثلا بخاطر یک خلا خبری نیست که مردم برای پیگیری خبرها به نشریات زرد روی میآورند.
- چرا، دقیقا میخواهم بگویم بعضی موضوعات ذاتا زرد نیستند ولی در این فضای مطبوعاتی به این عرصه کشانده میشوند. یعنی واقعا سادهترین حق است که مردم بخواهند از قوانین سربازی و جابجایی آنها و تغییر آنها مطلع شوند. اما هالهای که دور این خبر هست باعث میشود فکر کنند ممکن است راههایی باشد که از قوانین فرار کرد، یک هالهای از اسطوره بودن و خارج از توانایی مردم به این موضوع داده شده که فکر میکنم با اطلاعاتی که در روزنامههای رسمی است نمیشود آنرا بر آورده کرد و فکر میکنند در این نشریاتی که این خبرها را منتشر میکنند یک چیزهای سحرانگیزی است، یک راههای دررویی هست که مردم میتوانند از گوشه و کنار آن به اصطلاح این مطلب را کشف کنند.
- خب، دلیل این مسئله چیست. موضوعاتی که زرد نیستند ولی در جامعهی ما تبدیل به موضوعات زرد شدهاند. محدودیتهای حکومتی در عرصهی اطلاعرسانی است یا مسائل فرهنگی-اجتماعی جامعه؟

- ببینید اولین چیزی که باعث میشود یک موضوع زرد شود اهمیت آن است. طبیعی است که مهم بودن خیلی از چیزها این قابلیت را در آنها ایجاد میکند که مورد پردازش مطبوعات زرد قرار گرفتهاند. مثلا برای مردم ستارههای فوتبال ایران مهم هستند. بنابرانی برایشان مهم است که بدانند اینها در روابط زناشوییشان، خوانوادگیشان چکار میکنند. یا اگر تصادفی میکنند، جرمی مرتکب میشوند، بیمار میشوند.
بنابراین موضوعات مهم طبیعتا این ویژگی را دارند. اما علل دیگری هم هست و آن اینکه فرایند عمل کردن حکومت در دسترسی مردم به این اطلاعات و در حل مشکلات مردم چقدر موفق بوده است. که در واقع آن هاله ابهام و اسطوره بودن از مسئله برداشته شود. در واقع کمتر قابلیت آنرا داشته باشد که مطبوعات زرد روی آن مانور بدهند. بنابراین شفاف بودن نظامهای بوروکراتیک کشور، پاسخگویی به تقاضاهای اداری مردم بهصورت درست، همهی اینها باعث میشود که موضوعات زرد نشوند. عملکرد مطبوعات وزین ما هم در اینجا مهم است. شما مثلا کمتر مجلهی حقوقی یا اجتماعی میبینید که در مورد سربازی یک مقاله بنویسد و آنرا مورد بررسی قرار دهد. بنابراین مطبوعات وزین هم گهگاه نمیتوانند کار حرفهای روی موضوعات انجام بدهند. اینها باعث میشود این موضوعات به این سمت کشیده شوند. وحشت و هراسی که جوانها از سربازی دارند باعث میشود که آنها به اطلاعات و اخبار و شایعات راجع به این موضوع خیلی توجه بکنند.
- در دنیای امروز شاهد این هستیم که نشریات زرد جایگاه خودشان را پیدا کردهاند، مثلا Sun هیچوقت نمیخواهد Gurdian یا Lomond باشد و به زرد بودنش هم افتخار میکند.
اما در ایران اگر به مدیران این نشریات بگوییم که نشریه شما «زرد» است به آنها بر میخورد و آنرا یک توهین میدانند.
- پس از انقلاب، در ایدئولوژی انقلاب اصلا زرد نوشتن محکوم است. بنابراین شما نباید توقع داشته باشید که مدیر مسئول یا سردبیر یک نشریه زرد افتخار کند که نشریه من زرد است. اساسا از نظر ایدئولوژی انقلاب پرداختن به زندگی هنرپیشگان و فوتبالیستها یک کار عبث است. ما باید به زندگی ائمه بپردازیم. باید به زندگی مشاهیر دینی و ادبی بپردازیم، اصلا ایدئولوژی Popular را قبول ندارد. هر کاری که مردمی و مردمپسند است را قبول ندارد و اینها را مبتذل و بیهوده میداند.
بنابراین کسانی که به نیازهای Popular یا مبتذل یا مردمپسند پاسخ میدهند آنها هم در ایدئولوژی پس از انقلاب محکومند. بنابراین اینکه خودشان را زرد میدانند یا نه فرقی نمیکند. مهم نیست ما گل سرخ را چه بنامیم، مهم این است که همان بو را میدهد.
- شما گفتید که از دلایل ضعف نشریات زرد مشکلات اقتصادی است و این مشکلات باعث میشود آنها به سمت و سوی کارهای غیر حرفهای کشیده شوند. اما آیا دلیل این رفتارها فقط مسائل مالی است؟
مثلا یک روزنامه تیتر میزند «بامشاد حیا کن پرسپولیس را رها کن»، این روزنامه حالا که میخواهد کار زرد بکند میتواند برود شخصیت این آدم را کالدشکافی کند و با جزئیاتش چاپ کند و همین کاری را که میخواهد انجام دهد به شکل حرفهای تری انجام دهد.
اما میبینیم این دست نشریاتی که توان مالی مناسبی دارند باز هم اصول حرفهای روزنامهنگاری را رعایت نمیکنند.
- به این دلیل است که زبان روزمره در ایرن دچار نوعی لمپنیزم شده که اتفاقا از صداوسیما هم منتشر شده و به بقیه جامعه رسیده است.
شما همین تیتر را مقایسه کنید با دیالوگهای «نقطهچین» و «پاورچین» و سایر اینگونه برنامهها. میبینید که دیالوگهای آنها خیلی وحشتناکتر هستند و دچار لمپنیزم بیشتری هستند. بنابراین مسئله برمیگردد به اینکه ما چقدر به لمپنیسزم ادبی در روزنامهنگاری خودمان دامن میزنیم. این متاسفانه امر شایعی شده است. هم در صدا و سیما مشاهده میشود و هم در مطبوعات و هم در مطبوعات زرد.
اینها آسیبهایی است که در روزنامهنگاری زرد ما وجود دارد. ما خود روزنامهنگاری زرد را آسیب میدانیم در صورتی که باید آن را بپذیریم و به رسمیت بشناسیم، اما آسیبهای آنرا هم مشخص کنیم و با انتقاد بخواهیم که این نوع روزنامهنگاری سطحش را بالا بیاورد.
و اگر به موضوعات جنجالی میپردازد، دروغ و تحریف و ببر و بچسب در آن کمتر بکار رفته باشد و قواعد حرفهای روزنامهنگاری در آن رعایت شده باشد.
- یعنی شما خودتان موجودیت نشریات زرد را قبول دارید و معتقدید باید آنها را به رسمیت بشناسیم؟
- من معتقدم اینها یک نقشی در جامعه بازی میکنند و به یک نیازهایی پاسخ میدهند. اما این مانع نمی شود که ما آنها را نقد نکنیم و نخواهیم سطح روزنامهنگاریشان را بالا ببرند. دو تا دیدگاه وجود دارد. برخی معتقدند که اینها از اساس و ذات نامشروع هستند و اصلا خودشان آسیب هستند. اما میشود دیدگاهی را مطرح کرد که اینها آسیب نیستند، اما آسیبهایی دارند.
- راهکار ارتقای این نشریات چیست ؟
-به نظر من اولین نکته این است که ما مشروعیت اینها را بپذیریم. یعنی بپذیریم که در جامعه معاصر موضوعاتی وجود دارد که این موضوعات مردمپسند هستند و ضرورتا موضوعات جدی، وزین و مورد پسند حکومت یا مطبوعات وزین نیستند، اما مورد پسند مردم هستند. این آغاز گفتگو با با این نوع نشریات است. طبیعی است که اگر این باب گفتگو باز شود، زمینه انتقاد درست و ارتقا آنها هم ایجاد میشود.
شما ببینید در سالهای بعد از انقلاب ما چند نمایشگاه و چند جشنواره مطبوعات گذاشتیم، چند گالری برای نمایش تصاویر گرافیک و کاریکاتور گذاشیتم، اما در مورد مطبوعات زرد چه کردیم؟ اینها همیشه در پستوی خانه پنهان بودند. اینقدر مشروعیت نداشتند که هیچ جشنوارهای برای آنها گذاشته شود و اینقدر مشروعیت نداشتند که از نویسندگان و سردبیران آنها تقدیر شود.
بنابراین خود این مخفی بودن، این نامشروع بودن، باعث شده است که اینها هم هیچ باب گفتگویی را نپذیرند. در واقع اینها نقطه تاریک و لکه ننگ حوزه مطبوعات ما تلقی میشدند. با این دید به آنها نگاه شده است که همیشه بخاطر منافع پولی به این مسائل میپردازند و نه هیچ چیز دیگری، بنابراین هیچ نوع شرف و اخلاق حرفهای در اینها وجود ندارد. همه اینها باعث میشود که هیچ باب گفتگویی نباشد و هیچ نوع ارتقایی در این روزنامهها صورت نگیرد.
- شما برخورد حقوقی با این نشریات را در بهبود وضعشان موثر میدانید؟ مثلا اگر تیتر ناپسندی زدند. چون الان مطبوعات ما تحت فشار و زیر نظر هستند ولی هیچکس به این نشریات توجه نمیکند. اگر توهین یا حرف رکیکی در آنها باشد هیچکس دنبال درگیری حقوقی با آنها نمیرود.

- قانون مطبوعات باید مشخص باشد و اگر مطبوعهای دچار تخلف شد با آن برخورد کند، بنابراین زرد و غیر زرد در اینجا وجود ندارد. اما یک تفاوتی وجود دارد و آن اینکه ما در سالهای گذشته در عرصههای خیلی رسمی و خشک و عصاقورتداده بودیم، همه تیترهای روزنامههای به اصطلاح وزین و برنامههای صدا و سیما خشک و رسمی بود. شاید بتوان گفت خود این مطبوعات با عوض کردن این فضا باعث میشوند که مردم آنچیزی را که میپسندند و با آن زبانی که میپسندند بشنودند. این در اینجا یک حسن حساب میشود و جنبه مثبت قضیه است. اما اینکه حد این زبان آرگو تا کجا هست چارچوبش را بايد روزنامهنگارها مشخص کنند. بنابراین این نشریات هم توانستهاند یک فضای متنوعتر و غیر رسمیتر را باز کنند و این حسنشان است.
به نظر من یک نوع عمد هم در آزاد گذاشتن اینها وجود دارد و به نوعی به عنوان سوپاپ اطمینان برای جریانهای خشک و درگیریهایی که در عرصه سیاسی کشور وجود دارد محسوب میشوند. و این شاید هم ضروری باشد، برای اینکه از شدت جو رسمی و خشک بکاهیم مردم را سوق بدهیم به عرصههایی که بتوانند بخندند، شوخی کنند و از چیزهایی که دلشان میخواهد اطلاع پیدا کنند. به نظر من بخشی از این زیادهرویها در آزاد گذاشتن این نشریات محصول تسامح عامدانه و عاقلانه مسئولان بوده است.
- یعنی شما این را عاقلانه میدانید؟
- برای دورههایی که ما پشت سر گذاشتیم بله، اما برای دورههایی که در آینده در وضعیت نرمالی باشیم نه. بعد از دورههای افراط، این تفریط شاید لاجرم بود.
اما اگر در دورههای متعادل زندگی کنیم، طبیعی است که این نشریات هم باید زبان متعادل خودشان را پیدا کنند.
- وضعیت کنونی به این شکل است که این نشریات بخش عمده مطالبشان دروغ و افترا و شایعهپراکنی بر علیه هنرپیشگان و فوتبالیستهاست. جالب اینجاست که نه از طرف فوتبالیستها و هنرپیشگان شکایتی بر علیه اینها مطرح میشود، چرا که به نظر میرسد حیات اینها هم به نوعی به کارهای نشریات زرد وابسته است و به اینصورت است که در جامعه مطرح میشوند، و نه از این طرف حاکمیت که در مورد نشریات دیگر همیشه با مدعیالعموم وارد میشود و مطبوعات را بصورت گسترده توقیف میکند اینجا برخوردی با این نوع نشریات صورت میگیرد. خلاصه به نظر میرسد از وضعیت فعلی همه راضی هستند!
- اگر همه راضی هستند که مشکلی وجود ندارد! خب، گفتم این دوران کنش و واکنش است. شما در پانزده سال بعد از انقلاب به هیچوجه اجازه طرح یک فوتبالیست را نداشتی، هیچگاه در مدارس به دانشآموزان آموخته نمیشده است که فوتبالیست شدن افتخار است، یا فوتبالیست شدن میتواند هدف و شغل در زندگی باشد. طبیعی است که در این دورانی که برای اینها فرصتی فراهم شده است که عنوان آدمهایی که در جامعه معاصر زندگی میکنند مطرح بشوند حتی اگر دروغی هم به آنها نسبت داده شود عکسالعمل چندانی از خودشان نشان نمیدهند.
در جامعه انگلیس دیوید بکهام از نظر سواد و تحصیلات و شغل ممکن است در رده بسیار پائینی باشد، اما کتاب زندگینامه او با کاغذ گلاسه چاپ میشود و در کل اروپا توزیع میشود، یعنی کاری که برای یک شاهزاده در انگلیس میکنند. جامعه معاصر این است نیاز به دیوید بکهام دارد، اگر شما فضا ندهید برای مطرح شدن آنها، حالتهای آسیبی زیادی پدید میآید که این افراط و تفریطهایی که در نشریات زرد میبینیم نتیجهی چنین چیزی است.
- در آغاز صحبتتان اشاره داشتید به مساله Yellow internet ، کمی بیشتر در مورد آن توضیح بدهید.

- همانطور که روزنامهنگاری رادیویی، تلویزیونی و مطبوعاتی دارای ژانر زرد هستند، روزنامهنگاری اینترنتی هم دارای ژانر زرد شده است. که اتفاقا استقبال زیاد مردم در شروع اینترنت از این پدیده بهخاطر صفحاتزرد، Yellow pageهای، اینترنت بوده است. یعنی درست است که اینترنت کاربردهای رسمی دارد، اما به هر حال باز هم جنبههایی از زندگی روزمره مردم چه در غرب و چه در غرب پاسخ میدهد.
نود در صد چتها برای گفتگوی توده مردم عمل میکنند، چتهای علمی و به منظور تبادل نتایج علمی نیستند. یا بسیاری از صفحاتی که بازدید کننده دارند به همین صورت.
خود شما هم در نشریهتان به این نتیجه رسیدهاید که اگر جنبههای Yellow نشریهتان را بیشتر کنید تعداد hit های شما بیشتر میشود! چون شما میخواهید با دیگران گفتگو کنید. شما از نشریهتان درامد اقتصادی که ندارید. بنابراین هدفتان فقط گفتگو است. با توده مردم و جوانان. از این خوشحال میشوید که کسی سایت شما را ببیند ولی اگر از شما بپرسند چقدر درآمد داشتید، شما پاسخی نخواهید داشت.
در این فضایی که آدمها تبادل احساسات و افکار و داستانهای زندگی اشخاص برایشان مهم است، Yellow page ها میتوانند به این موضوع جواب بدهند. جوانان وقت و سرمایشان را بگذارند که سایت ایجاد کنند، وبلاگ ایجاد کنند، یا صفحات زرد ایجاد کنند.
- پس اینکه بخش عمدهای از وبلاگها را «وبلاگهای زرد» تشکیل دهند اصلا مساله غیر طبیعی نیست؟
- نه تنها غیر طبیعی نیست، بلکه اساسا برای این ساخته شدهاند. انتظار غیر از این نباید داشته باشیم. یک وبلاگ جای story های مختلف زندگیهاست. تکههایی از زندگی آدمهای مختلف که قرار است آنجا کنار هم قرار بگیرند. هیچ فضایی برای رسمی بودن، یا وجود اطلاعاتی که دولتها و سازمانهای بوروکراتیک دوست دارند نیست. جایی که آدمها می توانند بودن هویت رسمی مشخص علایق خودشان را دنبال کنند.
پاسخگویی به این نیاز به ویژه برای کشورهای غیر غربی باعث هجوم وحشتناک به این ابزار شده است. جایی که ادمها میتوانند فارغ از هویت رسمی، خشک و اداری خودشان باشند.
- یعنی شما زرد را معادل نرم و انعطاف پذیر و غیر زرد را معادل خشک میدانید؟
- نه، معادل نمیدانم. اما میخواهم بگویم به نیازهایی پاسخ میدهند که متفاوت است با نیازهای رسمی.
- یعنی وبلاگها ماهیتشان زرد است؟
- نه، زرد نیستند. خواستم اشاره کنم که شباهتی بین آنها وجود دارد و آن دنیای شخصی آدمهاست که در دنیای جدید هیچگاه فرصت بروز پیدا نمیکند. یعنی آدمهایی که به دنیا میآیند و از دنیا میروند فرصتی پیدا میکنند که بگویند من کیستم. شما اگر درختهای پارکها را نگاه کنید میبینید علائم قلب و M و F و S و حروف الفبا با چاقو روی آنها کنده شده است. این صرفا یک تفریح نیست، صرفا یک مردمآزاری هم نیست، صرفا تخریب محیط زیست هم نیست، بلکه آدمیان دوست دارند نشانی از خودشان باقی بگذارند. حالا این نشان چه روی یک صخره باشد، چه روی یک تپه باشد و چه روی درخت باشد. آدمها دارند از این دنیا میروند ولی دوستا دارند نشانی باقی بگذارند. وبلاگها هم به این نیاز پاسخ میدهند که ما یک آثاری از خودمان باقی بگذاریم. تکههایی از خودمان که در زندگی روزمره فرصت، اجازه یا مشروعیت بروز آنها را نداریم، آنها را بروز دهیم. از این لحاظ میگویم.
- به عنوان آخرین سوال شما آینده را در زمینه روزنامهنگاری زرد چطور میبینید. آیا به سمتی میرویم که مشروعیت زردها را قبول کنیم یا نه؟
- به نظر من در زیمینه نشریات زرد ما دو مرحله از سه مرحله را طی کردهایم. مرحله اول «خودش را نیار، اسمش را هم نیار» بود، مرحله دوم «خودش را بیار، اسمش را نیار» است. ما الان در این مرحله هستیم و مرحله سوم « هم خودش را بیار، هم اسمش را بیار» است که ما داریم به این سمت حرکت میکنیم. ما در موسیقی پاپ هم نزدیکیهای مرحله سوم هستیم و نسبت به مطبوعات جلوتریم.
توجه به Popular Culture و فرهنگمردمپسند در جوامع معاصر امر لاجرم است. ممکن است برای مدتها سرکوب شود یا نادیده گرفته شود، اما به هر حال از یک جایی سر بر میآورد و خودش را نشان میدهد. بنابراین مقابله با فرهنگ مردمپسند و مردمی امر نادرستی است و نمی توانیم آنرا انکار کنیم یا از بین ببریم و بهتر است با یک پیشبینی و تمهید به این نیاز پاسخ دهیم.
تیم گفتگو: امیر اسماعیلی، مصطفی قوانلو قاجار، محمد مهدی مولایی