مثال ماست که میگفت کودکی گریان
به مادرش که: بگو من چه چیز میخواهم (*)
این بیت را شاید هیچ طیفی از اهالی سرزمین شعر نپسندند. فضلای قصاید موشحه و قطعات مرشحه و قدمای معاصر! از نزول زبان و عدم مراعاتالنظیر و تضمینالمزدوج و اعنات و ... از این قبیل خرده بگیرند و اصحاب پیشروی و تندروی و مدرنبازی از سلامت زبان و فقدان هنجارشکنی و پشتوارو زدن در نحو دلخور شوند. اما انتخاب این بیت برای بررسی از آنروست که بگوییم چگونه بیمدد رنگ و لعاب تکنیکها و شگردهای زبانی و بیانی و بدون آسمانریسمان بافتن و فیلسوفنمایی و قلمبهگویی میتوان به همین سادگی و شیوایی شعر سرود و سحر کلام را در سادهترین شکل آن جاری کرد. کاری که نه از صنعتگران ترصیع و موازنهای بر میآید و نه از بیمایگان وادی ساختارشکنی و پستمدرن بازی.
آنچه این بیت را از حد کلام عادی ارتقاء داده و به سرزمین جادوی شعر رسانده است، نخست صداقت و صمیمیتی است که در تمامی اجزای آن نفوذ کرده است. اما این صمیمیت موجب سقوط درونمایهی شعر به پرتگاه ابتذال و تقلید نیز نشده است.اما مهمتر هنر شاعر در این بیت نگاه نافذ و کاشف اوست که به شکار لحظهای معمولی و به ظاهر بیاهمیت پرداخته و آنگاه آن را در چارچوبی زیبا و دلانگیز و در عین حال ساده و صمیمی جاودان کردهاست.
لجبازی و سماجت کودکانه و بهانهجوییهایش که از منظر دیگران بیدلیل نیز مینماید، پدیده و تجربهای ملموس و آشناست که شاید از فرط تکرار و عادت هیچ توجهی را برنیانگیزد. اما شاعر با چشکان کاوشگر خود آن را باز یافته و با بیانی مناسب به معرض نمایش گذاشته است. در کنار این، هوشیاری و بیداری ناشی از کشف شاعرانه در آنجا نمایان میشود که شاعر، این حالت بهانهجویی و ناخرسندی کودکانه را زبان حال خود مییابد که نه میتواند به آنچه هست خشنود باشد و آرام بگیرد و نه برای بیتابی و بهانهگیری خود استدلالی منطقی و پذیرفتنی دارد. یا آنکه دارد، اما مثل همان کودک گریان تاب بازگفتن آن را ندارد. اما این ناتوانی برخاسته از درماندگی او نیست. بلکه دنیای تمایلات او و نوع استدلال و منطق او با دیگران منفاوت است. آنچنان که زبان و بیانش نیز. کودک گریان چیزی میخواهد که در قالب حرفهای معمولی نمیگنجد. یا اینکه اگر با همین زبان معمول بگوید، کسی آن را نخواهد فهمید. این است که ازمادرش یاری میجوید، تا ترجمان حال او باشد و بیتابی و ناخرسندی او را به زبانی که میفهمندش، بیان کند:
به مادرش که: بگو من چه چیز میخواهم
زیبایی و قدرت نفوذ و تأثیر عاصفی این بیت چنان است که خواننده را بیاختیار به دنیایی متفاوت میبرد و به توقف و تأمل در احوال خود وا میدارد. همین تأثیرگذاری و آفرینش فرصتی برای تأمل، شاید بخش مهمی از کارکرد هنری کلام شعری باشد.
---------------------------------
(*) سلیم تهرانی